بسمه تعالی
گزارش تفصیلی از چگونگی شکل گیری
کلینیک چهل باغتوی پشی
در سال 1382 براساس مصوبه دولت و وزارت صحت عامه منظور شده بود که در مناطق مختلف فاقد کلینیک جاغوری از جمله انگوری ، بابه ، اولیتو ، چهل باغتوی پشی کلینیک درست شود برهمین اساس از طرف مردم چهل باغتوی پشی نیز عریضه ای درخواست کلینیک نوشته شد و توسط نوروز ظفری به غزنی و وزارت صحت عامه کابل ارسال و منظوری کلینیک درجه اول دریافت شد و در ولسوالی جاغوری توسط ولسوال ظفرشریف واحسانی قوماندان امنیه و... نیز تائید شد .
پس از منظوری اصل کلینیک ، قرار می شود که این طرح توسط موسسات خارجی کمک کننده به کشور افغانستان ، به اجرا در بیاید ، در این مدت شخصی به نام داکترجواد از طرف موسسه تمویل کننده برای سروی مناطق مختلف به جاغوری می آید وقتی برای سروی منطقه چهل باغتوی پشی می آید شب را در مسیر راه ، در منزل حفیظ الله برادر آقای داکترنجفی جاشه توقف می کند، شاید همانجا به ایشان گفته می شود که منطقه چهل باغتوی پشی ، جزء منطقه چهل باغتوی اوقی است و به سروی و بررسی مستقل احتیاج ندارد و به همین دلیل جای کلینیک را در تپه ای ، بین کته بید و قلای بوستان علی خان، در نظر می گیرند و هیئت سروی از همانجا بر می گردد.
وقتی این خبر آوازه می شود و به اطلاع مردم چهل باغتوی پشی نیز می رسد آنها گمان می کنند که این کلینیک غیر از کلینیک منظور شده برای چهل باغتوی پشی است و شاید کلینیک جدیدی باشد که توسط آقای داکتر نجفی برنامه ریزی شده است ، به همین دلیل از خود شان حساسیت نشان نداده و مساله را دنبال نمی کنند .
مدت چند ماه طول می کشد تا آوازه ی افتتاح کلینیک در بابه و انگوری پخش می شود و قرار بوده که بعد از آن ها، کلینیک چهل باغتوی پشی نیز افتتاح گردد، به همین دلیل هیئتی متشکل از خلیفه اسحق مدگ ، محمد جان قلدی ، علی محمد توغلوغ به همراه نوروز ظفری به نمایندگی از مردم به مرکز جاغوری اعزام می شوند تا پیگیری و هماهنگی کار ها را به عهده بگیرند، آنها وقتی درسنگماشه پهلوی ولسوال وقت آقای ظفرشریف می روند ، تا ایشان را نیز در جریان این کار قرار داده و برای افتتاح کلینیک در روز های آینده به چهل باغتوی پشی دعوت کنند ، ولسوال محترم مثل اینکه در جریان امور بوده باشد به جای پذیرش دعوت مردم ، پیشنهاد می کند که شما باید با مردم چهل باغتوی اوقی در این رابطه مشورت کنید و با توافق آنها به بردن کلینیک اقدام نمائید !!
برای نمایندگان ما تعجب پیدا می شود که عریضه ی درخواست کلینیک را ما داده ایم و کلینیک برای منطقه چهل باغتوی پشی منظور شده است برای چه دو باره با مردم چهل باغتوی اوقی مشورت و موافقت صورت بگیرد ؟
به هر صورت ولسوال درحالیکه برای افتتاح کلینیک انگوری عازم آن منطقه بوده بر گفته ی خود اصرار می کند و با اعضای کابینه از جمله مرحوم مامور علی خان شاروال وقت جاغوری به طرف انگوری می روند.
نمایندگان وقتی از جریان اطلاع پیدا می کنند ، تصمیم می گیرند با آقای نبی زاده آمر موسسه افتتاح کننده ی کلینیک در جاغوری از نزدیک صحبت کنند تا این مساله از طریق ایشان حل گردیده و کلینیک را به چهل باغتوی پشی ببرند ، هنگام غروب وقتی به منزل آقای نبی زاده می روند با عدم حضور ایشان مواجه می شوند و ناگزیر فردای آن روز در غجور در دفتر کارش مراجعه می کنند و با ایشان مساله را مطرح می کنند ، ایشان درحالیکه داکتر جواد مسئول قبلی سروی مناطق نیز در آنجا حضور داشته ، کلینیک را مربوط به چهل باغتوی پشی می داند و همانجا به نمایندگان و مردم چهل باغتوی پشی تبریک می گوید ، منتهی از نمایندگان تقاضا می کند به دلیل کمبود پرسنل و امکانات کلینیک چند روز فرصت دهند وقتی وسایل لازم کلینیک آماده شد ایشان تلفنی اطلاع می دهد و از آن پس کلینیک افتتاح خواهد شد.
دعوا با مردم باغچری
بعد از مدتی وقتی نمایندگان برای گرفتن اطلاع جدید به غجور می روند با شخصی دیگری از مسئولین رده بالایی موسسه تمویل کننده مواجه می شوند و ایشان ناباورانه خبر جدید به نمایندگان مردم ما می دهد که این کلینیک درجه یک توسط مردم باغچری مورد نزاع قرار گرفته است وآنها ادعا کرده است که به دلیل جمعیت فراوان شان ، مستحق چنین کلینیکی هستند این مساله باید مورد بررسی مجدد و دقیق قرار گیرد !! مساله کمی پیچیده می شود، البته در آنجا آقای نبی زاده هم چنان بر حقانیت مردم چهل باغتوی پشی تاکید و اصرار می ورزد و می گوید که این کلینیک منظور شده ای برای این مردم است ولی مسئول یاد شده هم چنان بر حرف خود تاکید می کند و از نمایندگان مردم باغچری در کابل سخن می گوید که آنها در آنجا برای گرفتن این کلینیک تلاش نموده اند. نمایندگان مردم ما نا گزیر پیش ولسوال به عنوان بالاترین مقام اجرایی جاغوری می روند، ایشان مساله را به قوماندان امنیه آقای احسانی حواله می دهد که باید این مساله توسط ایشان فیصله گردد زیرا یک طرف دعوا، قومای ایشان است او باید قناعت قومان خود را بگیرد.
نمایندگان برای دیدار با آقای احسانی طرف لومان حرکت می کنند و ایشان را در غجور ملاقات می کنند و از ایشان جداً می خواهند که برای تحویل کلینیک مردم چهل باغتوی پشی که قبلاً خودش نیز آن را تایید کرده است باید با مردم ما همکاری کند.
ایشان در آنجا وعده می دهد که باید با ولسوال مشورت نماید وقتی نمایندگان مجدداً پیش ولسوال می آیند ولسوال دوباره بر سر احسانی مسئله را حواله می دهد وقتی قومندان امنیه برای بار دوم گرفته می شود و تصدیقات قبلی ایشان را به او یاد آور می شوند ناگزیر می شود و مرد و مردانه به نمایندگان مردم باغچری در کابل تلفن می کند که این کلینیک منظور شده چهل باغتوی پشی است شما جلوی آن را نگیرید بلکه برای کدام کلینیک درجه اول دیگر تلاش نمائید .
بالاخره مردم باغچری از این کار منصرف شده و این دعوا بحمدالله تمام می شود .
اعزام معلمین صحی
وقتی مسئله روند عادی خود را طی می کند و امیدواری برای آمدن کلینیک زیادتر می شود آقای نبی زاده در سنگماشه به نمایندگان مردم ما اطلاع می دهد که شما باید دو نفر داکتر را یکی زن و دیگری مرد به منطقه ی خود ببرید وقتی نمایندگان برای بردن آنها به دفتر نبی زاده در غجور مراجعه می کنند نبی زاده و داکتر جواد با تبریک بادی و خوشحالی و استقبال گرم از نمایندگان آن دو نفر را به نام محمد جان و دخترش به همرای نمایندگان ما می فرستند و مردم ما با شوق وعلاقه فراوان از آنها استقبال می کنند و برای شان مراسم استقبال و سخنرانی ترتیب می دهند وآنها نیز در سخنرانی خود تاکید می کنند که هر کاری از دست شان بر بیاید برای منطقه انجام خواهند داد . مردم ما برای شان خانه ی ملارمضان میانه را در نظر می گیرند و ظرف وفرش تهیه می کنند و برای زمستان شان چوب سوخت جمع می کنند وقتی آنها می خواهند که کار شان را شروع کنند معلوم می شود که کار آنها آموزش مسایل صحی است که هر کدام باید جمعاً سی نفر زن یا مرد را از هر قریه ی که بیش از صد خانوار جمعیت داشته باشد یک زن و یک مرد ، آموزش بدهند و بنا بوده است که کمبودی قریه های چهل باغتوی پشی را از منطقه بابه تکمیل نمایند ، اما در عمل وقتی داکتر جمیل مسئول این کار از منطقه بازدید می کند به این نتیجه می رسد که از بابه کسی برای این کار نمی تواند در کلاس آموزش مسایل صحی شرکت نماید و خود چهل باغتوی پشی نیز این تعداد جمعیت را ندارد لذا کمبودی ها باید از منطقه ی سیازمین و ابروشو و چهل باغتوی اوقی تکمیل شود و افراد آن قریه ها نیز در این جا بیایند که آنها به دلیل ادامه دعوای کلینیک نفر شان را نمی فرستند و عملاً این کلاس ها برگزار نمی شود و آنها به مدت دو سه ماه بدون هیچگونه انجام وظیفه در چهل باغتو منتظر می مانند وقتی شاگرد به حد نصاب نمی رسد موسسه آن دو نفر را به انگوری منتقل می کنند .
اعزام هیئت دوم
پس از این مسئله ارتباطات و پیگیری ادامه می یابد و نمایندگان از طریق ریاست صحت عامه غزنی و موسسه تمویل کننده مسئله را پیگیری می کنند آنها هیئت یک نفره به نام آقای داکتر عطایی را می فرستند تا شخصاً به منطقه چهل باغتوی پشی آمده آنجا را سروی کند و برای شایستگی کلینیک درجه اول تحقیق نماید. وقتی ایشان به همرای نمایندگان مردم به چهل باغتوی پشی می آید و چهل باغتوی پشی را بررسی می کند در ابتدا از زن (آبی تقی ) که به مدت چندین سال در منطقه در کلینیک شهدا فعالیت می کرد ، تحقیقات لازم را به عمل می آورد و از مردم خود منطقه تعداد جمعیت و لیست خانوار منطقه را دریافت می کند و از مردم می خواهد که نتیجه ی این سروی را از غزنی دریافت کنند .
تائید شایستگی چهل باغتوی پشی برای کلینیک درجه اول
وقتی نمایندگان برای دریافت نتیجه به غزنی می روند تاییدیه و موافقت دریافت کلینیک در مرکزچهل باغتوی پشی را دریافت می کنند و آن را در ریاست صحت عامه ارائه می دهند و ریاست هم آن را قبول می کند ، نمایندگان نظریه ی هیئت را با خود به منطقه می برند. به خاطر اینکه محکم کاری کرده باشند نظریه ی این هیئت را توسط مدیر و سرمعلم لیسه چهل باغتوی پشی آقایان انجنیر موسی خان و محمد زمان به سنگماشه می فرستند تا به تایید ولسوالی نیز برسانند .
ولسوال ظفر شریف تحویل کلینیک به چهل باغتوی پشی را به صورت مشروط تایید می کند می گوید که بردن کلینیک در چهل باغتوی پشی بلامانع است اما در مورد تعیین جای آن باید با مردم چهل باغتوی اوقی مشورت صورت بگیرد.
این تاییدیه ولسوال وقتی به منطقه می رسد باعث ناراحتی عده ای از مردم ما بر سر انجنیر ومعلم زمان می گردد و از کشانده شدن مجدّد پای مردم چهل باغتوی اوقی در این مساله، اظهار ناراحتی می کنند که چرا آنها چنین تاییدیه مشروط ولسوال محترم را قبول کرده اند .
وقتی مردم چهل باغتوی اوقی از تایید این هیئت اخیر اطلاع می یابند آنها هم برای دعوا کمر خود را محکم می بندند و حتی به ریاست وزارت صحت عامه غزنی شکایت می کنند و هیئت را به رشوت خواری متهم می کنند.
دعوای نمایندگان دو طایفه در غزنی
نمایندگان مردم ما در پی موافقت هیئت و تائید ولسوالی برای تحویل کلینیک خود به غزنی می روند و آنجا با نمایندگان مردم اوقی رو برو می شوند و هر دو طرف برای گرفتن کلینیک تلاش می کنند و دعوا شکل جدی تر به خود می گیرد و مسئله پیجیده تر می شود .
اعزام سومین هیئت به منطقه
در نتیجه ای دعوای دو طائفه، هیئت سه نفره به نام مدیر محمدعلی از مالستان از طرف وزارت صحت عامه ، داکتر جواد از طرف موسسه تمویل کننده و آقای مامور قاسم از طرف ولسوالی جاغوری تعیین می شوند تا منطقه را مجدداً بررسی کنند و تعیین کنند که کدام منطقه شایسته ی این کلینیک هستند . وقتی هیئت در منطفه چهل باغتوی پشی می آیند به مردم چهل باغتوی اوقی نیز اطلاع می دهند که باید در چهل باغتوی پشی حضور بیابند. افراد اصلی و نمایندگان آنها در چهل باغتوی پشی نمی آیند اگرچه افرادی مثل علی خان جاشه و کسانی دیگرحضور داشته اند. هیئت از بسیاری از قریه های منطفه بازدید نموده و در آن مراسم آقای استاد فیاضی و داکتر جواد سخنرانی می کنند بالاخره این هیئت هم نتیجه ی بررسی خود را همانجا به مردم نمی گویند و به مردم اعلان می کنند که فیصله ی نهایی را در غجور صادر خواهند کرد و به نمایندگان خواهند داد وقتی بر می گردند نمایندگان مردم ما نیز با آنها برای دریافت نتیجه می روند ، از هیئت سه نفره آقای مامور قاسم نماینده ولسوالی ، در سنگماشه توقف می کند نمایندگان ما با مدیر محمد علی و داکتر جواد به غجور می روند. در صدور نظریه، آقای داکتر جواد خود را بی طرف معرفی نموده فیصله نهایی را به مدیر محمدعلی حواله می دهد، مدیر محمدعلی برای دیدن و مشوره با مامور قاسم دو باره به سنگماشه می آید و ساعت ها از صبح تا عصر با هم مذاکره می کنند و بالاخره هر دو به توافق نمی رسند، مدیر محمدعلی حق را به چهل باغتوی پشی می دهد اما مامور قاسم قبول نمی کند ، بالاخره مدیر محمدعلی فیصله ی خود را صادر و به تایید داکتر جواد هم می رساند و فیصله را با خود به غزنی می برد وقتی نمایندگان مردم ما هم همرای ایشان به غزنی می روند ، در غزنی نمایندگان مردم چهل باغتوی اوقی مستقیماً با ریاست صحت عامه دعوا و جنجال راه می اندازند و آنها را نیز متهم می کنند که چرا یک طرفه فیصله می کنند.
اعزام چهارمین هیئت
بالاخره دعوا هم چنان ادامه پیدا می کند و در ادامه نوروز ظفری برای پیگیری مساله به کابل می رود و خلیفه اسحق با ریاست صحت عامه خانم ضیاگل صحبت می کند و ایشان را محکم می گیرد که مسئله ای به این آشکاری را چرا معطل می کنند و چه جای تحقیق وبررسی دارد ؟ ایشان وعده می دهد که این بار با اعزام مدیر اداری ریاست صحت عامه آقای سید احمد رضا، به عنوان هیئت کار را انجام خواهد داد و ایشان منطقه را بار دیگر دقیق نگاه خواهد کرد ، وقتی خلیفه اسحق این هیئت را با ماشین دربستی به منطقه می آورد مثل سابق با استقبال مردم مواجه می شود و ایشان هم فیصله ی هیئت های قبلی را تایید می کند و حتی قبل از آمدن فیصله نهایی و اصلی از غزنی ، نامه ای به آقای استاد فیاضی می دهد که مطمئین باشید که کلینیک از مردم شما هست و همانجا مشورت می دهد که وقتی کلینیک جدید آمد آن را در ساختمان قبلی کلینیک شهدا مستقر کنید البته ایشان نیز قبلاً از نمایندگان چهل باغتوی اوقی خواسته بود که در جلسه حاضر شوند ولی آنها حاضر نشدند وقتی این هیئت در مسیر برگشت در جاشه با حفیظ الله وعلی خان جاشه روبرو می شود آنها از مدیر سید احمد رضا می خواهند که شب همانجا بماند ولی ایشان عذر خواسته باز از آنها می خواهد که اگر کدام حرف دارند درسنگماشه حاضر شوند واعتراض شان را همانجا انجام دهند ولی آنها هیئت را در سنگماشه گیر نیاورده ، بالاخره دنبالش در غزنی می روند و آنجا هیئت را مورد انتقاد و سرزنش قرار می دهند ، کم کم دعوا و جنجال شکل رسمی پیدا کرده و به صورت گسترده تر ادامه می یابد به گونه ای که برای دو منطقه چهل باغتوی پشی و اوقی جنبه ای حیثیتی پیدا می کند و از این به بعد هر دو قوم تلاش می کند که این مسئله را هر طوری شده به نفع خود فیصله نمایند و لذا افراد برجسته ی منطقه اوقی ، سیازمین ، ابروشو نیز در این مساله وارد می شوند و هرکدام از هر طریق بر قضیه پافشاری می کنند و تلاش می کنند که حق را به طرف خود بکشاند.
در اثر جنجال و داد وبیدادی که نمایندگان مردم اوقی در ریاست صحت عامه غزنی با مدیر سید احمد رضا وکل ریاست صحت عامه ، انجام می دهند، خانم ضیاگل ریاست آنجا از ترس دعوای بیشتر، به کابل در وزارت صحت عامه تلفن می کند و مسئله را به آنجا حواله می دهد و می گوید که او از عهده ی این کار برآمده نمی تواند.
وقتی کار ها در کابل دنبال می شود و بالاخره به پلان پالیسی کشیده می شود وقتی نامه ها و مدارک را به آنجا ارائه می دهند ایشان دو باره کار را به ریاست صحت عامه غزنی حواله می دهد که مسئله هر ولایت در همان ولایت انجام می شود اینجا ترجمان حاجی عبدالحکیم که در کابل زندگی می کند و در جریان مشکلات ما قرار داشت با لحن تند و قاطع می خواهد که یا باید مسئله همین جا فیصله شود زیرا در غزنی کار انجام نمی شود و یا باید سر ریاست غزنی دستور صریح وقطعی بدهید که این کار در آنجا فیصله شود و هر روز مردم ما را در یک جا نفرستند .
اعزام نمایندگان جدید از طرف مردم به غزنی وکابل
در نتیجه کار ها به جایی نمی رسد و وقتی به معطلی و به بن بست کشیده می شود، نمایندگان در منطقه بر می گردند در این میان خلیفه اسحق با ولسوال ظفر شریف نیز در سنگماشه صحبت می کنند و ایشان با موبایل ثریای خود با حمید توری رفیق داکتر نجفی در موسسه مفصل تلفنی صحبت می کند و بالاخره کار به جایی نمی رسد، پس از مدتی مردم ما تصمیم می گیرند که نمایندگان جدیدی به کابل اعزام کنند، لذا افراد جدید به همرای آقای استاد فیاضی، باشی قادر، قوماندان خالقداد ، و... به کابل می روند و در آنجا با مقامات و شخصیت های مختلف مثل آقای مصطفی کاظمی ، آیت الله محسنی، آقای سیدانوری، و... دیدار و صحبت می کنند ولی معلوم است که از دست آنها هم کاری ساخته نیست زیرا این کار به آنها مربوط نمی شود .
اصرار بر نشست بین دو طائفه
در نتیجه وقتی کار ها به غزنی موکول می شود از طرف موسسه تمویل کنندۀ کلینیک و خود وزارت صحت عامه اصرار می شود که باید نمایندگان دو قوم با هم نشست کنند و خود شان به نحوی به توافق برسند بدون آن ، این مشکل حل نمی شود . وقتی در غزنی با هم نشست می کنند قرار براین می شود که کلینیک درجه اول چهل باغتوی پشی به دو کلینیک درجه دو تقسیم شود یکی در چهل باغتوی پشی و دیگری در چهل باغتوی اوقی برده شود ، بعضی از نمایندگان چهل باغتوی پشی در واقع فریب خورده و آن را امضا می کنند وبعضی دیگر امضا نمی کنند . اما مردم چهل باغتوی اوقی بعد از این مسئله ، امضاء بعضی از نمایندگان را به عنوان یک مدرک برای خود محکم می گیرند و بارها به آن تمسک می کنند.
اما مردم ما به دلیل اسناد ومدارکی شان که نشان می داد کلنیک مال آنها است این فیصله را قبول نمی کنند و دعوا هم چنان ادامه می یابد و مدت ها همین طور باقی می ماند.
بعد از مدتی خلیفه اسحق ، نوروز ، حاجی عبدالحکیم در وزارت صحت عامه کابل مراجعه می کنند و با نمایندگان مردم اوقی آقای احسانی و غلام علی حیدری با بعضی از حواشی که لازم به ذکر نیست روبرو می شوند، اینجا نمایندگان ما با زرنگی از وزارت صحت عامه بر سر موسسه تمویل کننده ولایت غزنی و خود والی غزنی نامه می آورند تا این مساله را بررسی و اجرا نمایند.
آماده شدن کلینیک برای چهل باغتوی پشی
وقتی امر وزارت صحت عامه به موسسه می رسد آنها برای اجرای آن اقدام نموده و همه ی وسایل کلینیک از جمله دوا و تخت و دستگاه های مورد نیاز کلینیک درجه اول را برای بردن به چهل باغتوی پشی آماده می کنند، وبرای بردن آن زمان تعیین می کنند که در فلان روز باید این کار صورت بگیرد،
ممانعت از رفتن کلینیک به منطقه
اما وقتی این آوازه پخش می شود نمایندگان مردم اوقی پیش آقای عرفانی که در آن زمان در کابل به سر می برد، می روند واظهار می کنند که اگر کلینیک در منطقه چهل باغتوی پشی برود ما راهش را می گیریم و نزاع و درگیری خواهد شد، عرفانی در غزنی به موسسه تلفن می کند که از بردن کلینیک به چهل باغتوی پشی باید جلوگیری شود زیرا امکان دارد به خاطر آن بین دو قوم درگیری پیش آمده و حتی به قتل و کشتار بیانجامد ، وقتی نمایندگان ما به موسسه می روند داکتر افشین که به عنوان رئیس این کلینیک منظور شده بود نمایندگان ما را پیش آقای عرفانی می فرستد که باید بروید راجع به این ناامنی که ایشان خبر می دهد صحبت کنید زیرا ما نمی توانیم در این شرایط ناامن به منطقه ی شما برویم وقتی نمایندگان پیش آقای عرفانی می روند و تمام اسناد و مدارک و فیصله های قبلی خود را به او نشان می دهند و ایشان همه را به دقت بررسی می کند آخرش می فهمد که مردم چهل باغتوی اوقی در این میان حق جلوگیری کلینیک را ندارند اما از آن طرف نمی تواند صراحتاً آن را بیان و اعلام نماید نا گزیر می گوید که شما دو سه روز صبر کنید تا من از کابل برگردم، نمایندگان به دنبال ایشان به کابل می روند و آقای انوری مدیر اداری وزارت داخله را می بینند و ایشان با حمید توری تلفن می کند که باید این مسئله را بین دو قوم اصلاح نماید حمید توری این مسئولیت را به خود آقای انوری حواله می دهد و ایشان نمایندگان هر دو قوم را به اضافه حاجی عبدالحکیم، عرفانی، سعادت، احمدی آببرده در دفتر حزب وحدت دعوت می کند تا فردا روی این موضوع بحث وبررسی صورت بدهند. وقتی فردا انوری و حاجی عبدالحکیم در دفتر حزب وحدت می آیند آقای احمدی آب برده مامور اطلاع رسانی به آقای نیازی و آخند سلمان و نمایندگان مردم اوقی می شود تا آنها را در دفتر حزب وحدت بیاورد. وقتی آنها تا ظهر حاضر نمی شوند بنا می شود که در دو بجه بعد از ظهر جمع شوند، اما نمایندگان مردم ما به آقای عرفانی گوشزد می کنند که کلینیک بالاخره از مردم چهل باغتوی پشی است این قضیه رفت و برگشت ندارد.
آقای عرفانی پیشنهاد می دهد که کلینیک باید در کدام جای بینابین درست شود اما نمایندگان این حق را به خود نمی دهد که چنین اختیاری را به آنها بدهند.
وقتی نمایندگان به منطقه بر می گردند و گزارش را به مردم می دهند تعدادی دیگری از مردم به عنوان نمایندگان جدید با نمایندگان قبلی به غزنی می آیند که از والی غزنی و موسسه و ریاست صحت عامه حق شان را بگیرند اما وقتی به غزنی آمدند با والی دیدار نمی توانند اما هر کجا می روند همگی توصیه می کنند که باید در بین خود موافقت نمائید بر همین اساس نمایندگان چهل باغتوی اوقی پیغام می دهند که باید باهم نشست داشته باشیم و توافق نمائیم، نمایندگان ما قبول نمی کنند، بعضی از ارباب ها شب در هوتل در بین خود شان بر سر مسایل جزئی و بازمانی بین خود ناراحت می شوند به دنبال آن وقتی خبر می رسد که نمایندگان چهل باغتوی اوقی تصمیم گرفته اند تا نیم کلینیک یا همان کلینیک درجه دو را در چهل باغتوی اوقی ببرند، در این زمان کسان دیگر به دلیل ناراحتی شب گذشته که در بین شان کرده اند برای پیگیری کار حاضر نمی شود،آنها به خانه بر می گردند، تنها خلیفه اسحق با نوروز ظفری ، عازم کابل می شوند، یکی شان در وزارت صحت عامه و دیگری در پلان پالیسی می روند تا در صورت حقیقت داشتن این خبر جلوی درخواست نمایندگان مردم اوقی را بگیرند و نگذارند که کلینیک درجه اول چهل باغتوی پشی به دو کلینیک درجه دو تقسیم شود، هر دو اسناد و مدارک قبلی خود را ارائه می دهند از قضا وقتی منظوری کلینیک چهل باغتوی پشی از پلان پالیسی را که سال گذشته گرفته بودند، به دست حمید توری مسئول پلان پالیسی ارائه می دهد ، دقیقاً در سال گذشته در تاریخ همان روز نوشته شده بوده است و حمید توری اشتباهاً تاریخ سال گذشته را برای همان روز تلقی می کند و سر رئیس پلان پالیسی ناراحت می شود که چه کار می کند از یک طرف می گوید کلینیک نباید به چهل باغتوی پشی برود از طرف دیگر منظور می کند که کلینیک مربوط چهل باغتوی پشی است. اما وقتی از آن نامه فوتوکپی می گیرد و به آن دقت بیشتر می کند ، می فهمد که این کاغذ منظوری مال سال گذشته است ، آنجا به نمایندگان مردم ما می گوید من در جاغوری تلفن می کنم که نمایندگان هردو قوم بیایند روز معینی را برای این کار قرار می گذارد.
نشست قومی برای حل مسئله
وقتی در آن روزمعین نمایندگان طرف دیگر حاضر می شوند از طرف مردم ما خلیفه اسحق و نوروز ظفری و از آن طرف ، مامور نصرالله، نیازی ، آخند سلمان، احسانی پسرحاجی قربان، غلام علی حیدری، به همراه ولسوال ظفر شریف وداکتر زکی و ... در آن جلسه شرکت می کنند، حامد توری رئیس موسسه تمویل کننده که این جلسه در دفتر ایشان برگزار شده است از آن ها استقبال می کند و جلسه به مدت پنج ساعت به طول می انجامد و بیشتر گفتگو بر سر این مسئله دور می زند که باید این قضیه را به صورت اصلاحی فیصله کرد . اگر چهل باغتوی پشی با دو ملا و دو سیّد و دو گوسفند به چهل باغتوی اوقی می رود، مردم چهل باغتوی اوقی باید از ادعای کلینیک دست بردارندو اگر مردم چهل باغتوی پشی این کار را نمی کنند، مردم اوقی دو برابر آن را به چهل باغتوی پشی ببرند ، مردم چهل باغتوی پشی باید از ادعای کلینیک خود دست بردارند ، نمایندگان ما این فیصله را نمی پذیرند و می گویند ما بر سر حق خود معامله نمی کنیم نه گوسفند کسی را می پذیریم و نه به کسی گوسفند می دهیم . وقتی مذاکره به جایی نمی رسد ، طرف مقابل با میانجیگران از چهار طرف بر نمایندگان ما فشار می آورند که باید یکی از این راه ها را قبول کنید ، دو نفر نماینده مردم ما ناچار اختیار را به ولسوال ظفر شریف و داکتر عظیم زکی لومانی می دهند که هر چه آنها فیصله نمایند قبول دارند . ولسوال ظفر شریف از پذیرش این مسئولیت سرباز می زند و می گوید که فیصله ای این دعوا از قدرت او خارج است و طرف مقابل هم حرف داکتر زکی را قبول نمی کنند در نتیجه با نپذیرفتن ولسوال، مذاکره به بن بست رسیده و طرفین جلسه را ساعت 9 شب به پایان می برند . وقتی از جلسه بیرون می شوند می بینند که عبور و مرور تمام شده و ماشین سواری برای رفتن به محل سکونت شان وجود ندارد، نمایندگان ما ناگزیر در ماشین ولسوال به کوته سنگی می روند در بین ماشین، آخند سلمان آدرس منزل خود را به دو نفر نمایندۀ ما می دهد که فردا دو باره بیائید تا این کار را او فیصله نماید نمایندگان ما نمی پذیرند.
کلینیک چهل باغتوی پشی هم چنان در غزنی
وقتی نمایندگان به منطقه بر می گردند مدت ها کار تعطیل می ماند. در حالیکه موسسه پس از بسته بندی تجهیزات کلینیک در چند ماه قبل ، همه ای این مدت چند ماهه را به تمام پرسنل آن کلینیک معاش وتنخواه داده است وقتی این نزاع ادامه پیدا می کند خود موسسه نیز پی می برد که ادامه ای این وضعیت به صلاح آنها نیز نیست ، لذا به مردم ما احوال می کند که بیایید کلینیک خود را ببرید.
اصرار بر دلگیری مردم چهل باغتوی اوقی
وقتی نمایندگان ما به غزنی مراجعه می کنند بالاخره برای بار دیگر اصرار می شود که باید هر دو طایفه با هم نشست کنند و دل مردم چهل باغتوی اوقی که در این مدت هزینه ها کرده و زحمت ها کشیده اند به هر شکلی شده باید گرفته شود، وقتی نمایندگان ما قبول نمی کنند آقای داکتر جواد لوگری خودش برای جلب موافقت نمایندگان ما در ظاهر پیشنهاد می دهد که اگر شما قبول نمی کنید، من به جای شما همراه با چند نفر از پشتون های لوگر دو گوسفند در چهل باغتوی اوقی می برم تا این مسئله ی شما فیصله شود شما این قضیه را فعلاً به همین شکل قبول کنید!!
بالاخره سر این موضوع مذاکرات و رفت و آمدهایی زیادی صورت می گیرد وقتی به نتیجه نمی رسند خود داکتر جواد و آقای نبی زاده در چهل باغتوی پشی می آیند و اظهار می کنند که اگر شما روی این موضوع به توافق نرسید موسسه به دلیل اینکه چندین ماه معاش بیجا به پرسنل این کلینیک داده است از مقامات بالا دستور گرفته است تا کلینیک را در غجور که مدتی خواستار آن بود فعال کنند.
پذیرش دلگیری از طرف مردم ما
بالاخره از طرف مردم ما قبول می شود که دو گوسفند را در مسجد چهل باغتوی اوقی ببرند و از رفتن به خانه شخص خاصی اجتناب کنند .
وقتی داکتر جواد و آقای نبی زاده برای اجرای این مسئله در اول عقرب 1383 در ماه رمضان به چهل باغتوی پشی می آیند مردم ما دو گوسفند خریده و آماده می کنند که این کار را صورت بدهند اما در همین موقع شایع می شود که گوسفندان را به جای مسجد چهل باغتوی اوقی باید به مسجد سیازمین ببرند در این جا اختلاف شدیدی بین اربابان وموسفیدان پیش می آید عده ای این تغییر مکان را نشانه ای فریبکاری و دغل بازی می دانند و اینگونه استدلال می کنند که ما با مردم چهل باغتوی اوقی دعوا داشته ایم و با مردم سیازمین کاری نداشته و نداریم اگر گوسفندان را در سیازمین ببریم مردم اوقی هم چنان به دعوای شان ادامه خواهند داد و راه کلینیک را رها نخواهند کرد و یا فردا ما را به مساجد دیگر قریه های شان نیز خواهند کشاند. این دغدغه در ذهن عده ای زیادی وجود داشت و لیکن آقای نبی زاده و داکتر جواد که میانجی این قضیه بودند کاملاً اطمینان می دادند که این مسئله اتفاق نخواهد افتاد و شما با انجام این کار کلینیک خود را از ما بخواهید.
اختلاف بر سر نحوۀ رفتن
در اثر این دعوا و مشاجره که در مدرسه دینی پس از مراسم نماز ظهر وعصر و سخنرانی بنده که هر روز در ماه مبارک رمضان انجام می شد ، پیش آمد، عده ای از موسفیدان و اربابان قسم های خیلی سخت و محکم یاد کردند که هرگز به این کار حاضر نخواهند شد و اجازه نخواهند داد که این کار صورت بگیرد ، در این میان عده ای از مردم تقاضا داشتند که هر طور شده باید این قضیه فیصله شود و کلینیک هر چه زود تر در منطقه فعال شود زیرا در حدود 10 روز قبل یک عروس جوانی در اثر زایمان و خونریزی فوت کرده بود و مردم به این نتیجه رسیده بودند که اگر کلینیک در آن زمان فعال شده بود شاید این حادثه اتفاق نمی افتاد. لذا از میان مردم مردان ماما طی سخنانی ابراز کرد که موسفیدان و اربابان و پولداران که می توانند خود را به کلینیک های دور و مرکز سنگماشه و حتی به کابل برسانند ، باید خیر مردم مستضعف را در نظر بگیرند و جلوی این کار را نگیرند.
این جا داکتر جواد وآقای نبی زاده از بنده که مسافر و بی طرف محسوب می شدم مکرراً در خواست کردند که شما و آقای استاد فیاضی برای حل این مسئله باید رضایت مردم را بگیرید تا این دعوا پایان بپذیرد، بر همین اساس از تمام مردم حاضر در بازار چهل باغتوی پشی دعوت شد که همگی در مسجد جامع تشریف بیاورند تا راجع به این قضیه تصمیم گرفته شود وقتی همه جمع شدند طرفداران و مخالفان رفتن به سیازمین حرف ها واستدلال های خود را انجام دادند ، برای حل این مشکل راه های زیادی بررسی شد ، بعضی به قرعه و استخاره رای می دادند، بعضی از عواقب اختلاف و دو دستگی ترسیده خواستار مسکوت ماندن آن بودند و هرکسی نظرات خود را به گونه ای مطرح می کردند عده ای راه مذاکره با عده ای دیگر از مردم چهل باغتوی اوقی را پیشنهاد می دادند.
پایان نزاع با رای گیری مستقیم از مردم
وقتی راه های گوناگون مورد بررسی قرار گرفت واز طرفی مخالفین رفتن نیز با حرارت و شدت صحبت می کردند و از طرفی فضای بی اعتمادی موجود فیمابین جرئت تصمیم گیری قاطع را از انسان می گرفت ، بنده اجازه گرفته در ضمن سخنان کوتاهی عرض کردم که هر دو گروه به اعتقاد خود شان خیر چهل باغتوی پشی را می خواهند، کسانی که طرفدار رفتن به سیازمین هستند می خواهند با این کار مانع آمدن کلینیک را از سر راه بردارند و هر چه زود تر از منافع کلینیک بهره مند شوند و کسانی که مخالف این کار هستند رفتن با گوسفند و موی سفید را مخالف با عزت و آبروی چهل باغتوی پشی می دانند و معتقد اند بدون هیچ گناه وقصوری ، نباید پیش کسی گوسفند ببرند ، بنده در ادامه عرض کردم وقتی هر دو دسته ادعای خیرخواهی برای مردم را دارند اجازه را به خود مردم بدهند که حاضرین در مجلس خود شان مستقیماً بارأی خود شان اعلان کنند که کدام یکی از دو طریق را بیشتر به خیر خود تشخیص می دهند چون چند روز قبل انتخابات ریاست جمهوری را پشت سر گذاشته بودند و این تجربه را برای اولین بار در زندگی شان انجام داده بودند و لذا همین جا از مردم خواستم که موافقان رفتن به سیازمین یک طرف مسجد صف بگیرند و مخالفان رفتن هم طرف دیگر صف بکشند تا هر کدام رأی اکثریت را به دست آوردند همان را انجام بدهیم و اقلیت باید نظر اکثریت را بپذیرند.
این طرح مورد موافقت قرار گرفت وکسانی که موافق رفتن بودند همه یک طرف ایستادند و مخالفان که تعداد شان اندک ولی سروصدای شان زیاد بود تنها در وسط مسجد باقی ماندند و بدینوسیله تقریباً با اتفاق آراء رفتن به سیازمین تصویب شد تا با رفتن چند نفر با دو گوسفند ، شرّ این قضیه کنده شود زیرا همه معتقد بودند که این کار با عزت و آبروی ما هیچ لطمه نمی زند بلکه کاملاً یک کار عقلائی و درست است زیرا بعضی از مردم چهل باغتوی اوقی که در ابتدا به هر دلیلی که به خود شان مربوط است مانع این کار شدند و امروز که متوجه حقانیت موضوع شده اند و دست از ادعای خود برداشته اند ما چرا به عنوان حسن همجواری هم که شده ، از آنها دلجویی نکنیم وهم چنان از راه لجاجت پیش برویم. ما ولو این کار را انجام دهیم هیچ عاقلی در آینده نخواهد گفت که حق با مردم چهل باغتوی اوقی بود ولی آنها از حق شان به خاطر دو گوسفند گذشتند.
هرکس این قضیه را بشنود خواهد گفت که مردم چهل باغتوی پشی با بزرگواری واحترام گذاشتن به طرف مقابل و همسایۀ خود، حق خود را دریافت کرده اند.
با این رأی گیری کسانی که باید به سیازمین می رفتند از هر قریه یا از بسیاری از قریه ها یکی دو نفر مجموعاً دو موتر نفر با دو گوسفند عصر همان روز عازم سیازمین شدند وقتی در قلای بوستان علی خان سر دو راهی چهل باغتوی اوقی و پشی می رسند با استقبال افرادی از چهل باغتوی اوقی نظیر آقای نیازی و تعدادی دیگر از آنها رو برو می شوند نمایندگان ما اعلان آمادگی می کنند که حاضر اند در چهل باغتوی اوقی بروند ولی آنها خود شان اعلان می کنند که رفتن به چهل باغتوی اوقی لزوم ندارد برای این مسئله در سیازمین آمادگی و ترتیبات گرفته شده است لذا همراه با نمایندگان مردم ما در سیازمین در منزل حاجی قربان می روند و آنجا با استقبال و پذیرایی گرمی روبرو می شوند و پس از افطار وصرف شام مفصل ، آنها به هر کدام از نمایندگان ما یک لنگی می دهند و کلینیک را به مردم ما تبریک می گویند و از افرادی از خود شان گلایه می کنند که آنها از ابتدا فریب دادند که ما اسناد و مدارکی داریم که کلینیک از چهل باغتوی اوقی است در حالیکه هیچ چیزی در اختیار نداشته و بیجا مزاحمت ایجاد نمودند و هزینه های هنگفتی بر طایفه ای شان به بار آوردند!
در نتیجه همانجا اعلان می کنند که در صورت لزوم سر از فردا برای آوردن کلینیک به چهل باغتوی پشی تلاش خواهند کرد. اما نمایندگان ما از آنها تشکر نموده همان شب به منطقه بر می گردند.
از فردای همان شب در تاریخ 3/8/1383 نمایندگان ما آقایان خلیفه اسحق مدگ ، علی محمد توغلوغ، محمدجان مستقیماً به غزنی مراجعه می کنند تا کلینیک را تحویل بگیرند. سه چهار روز در غزنی می مانند تا پرسنل کلینیک آماده شوند.
آمدن کلینیک به چهل باغتوی پشی
بالاخره پس از ماه ها تلاش ، زحمت ها به نتیجه می رسد و نمایندگان مردم با اسباب و وسایل کلینیک با ادویه و داکترها به منطقه چهل باغتوی پشی می آیند و اسباب و وسایل را به دلیل نبود ساختمان کلینیک ، در خانه حاجی طاووس نورگ پائین می کنند و آن جا را با صرف هزینه هایی مثل ساختن در و پنجره و ... برای این کار از قبل آماده کرده بودند و پس از بررسی داکتر ها آنجا را مناسب تشخیص نداده ، کلینیک را به بازار منتقل می کنند و به طور موقت در لیسه ی دخترانه که جدیداً ساخته شده بود و هنوز به طور کامل تکمیل نشده بود مستقر می کنند و برای آن نیز در و پنجره می سازند و تا بهار 1384 در آنجا به فعالیت ادامه می دهد. هم زمان با شروع مکاتب ، لیسه ی دخترانه تخلیه گردیده و کلینیک به هوتل حسن علی و ابراهیم فیاضی منتقل می شود. هم زمان از بهار همان سال کار ساختمان جدید کلینیک نیز توسط کمک ارسالی حاج آقای عالمی شروع می شود و تا فصل خزان ، کار آن به اتمام رسیده ، کلینیک در ساختمان خودش منتقل می شود که راجع به ساختمان آن گزارش جداگانه ای خواهم نوشت انشاء الله.
پرسنل کلینیک در زمان اول :
آقای دکتر افشین سر طبیب کلینیک، دکتر لطیف معاون سر طبیب و مسئول آزمایشگاه ، دکتر ناصر مسئول دواخانه ، دکتر انور واکسیناتور، داکتر خاتون مسئول زنان وزایمان،
مرحوم سخی داد نورک و محمد علی توسلی چوکیدار کلینیک و خانم آشپزکلینیک.
پرسنل فعلی:
سرطبیب داکتر حامد ، داکتر لطیف مسئول آزمایشگاه، دکترس شفیقه مسئول زنان و زایمان دکتر نبی مسئول رسیدگی به بیماران تبرکلوس ، داکتر سلطانی مسئول دواخانه ، داکترس سلطانی نرس زنان و زایمان ، داکتر انور واکسیناتور، ما مور نواب خان مدیر اداری کلینیک، محمد علی توسلی و اسماعیل چوکیدار و خانم آشپز.
جمع بندی
در جمع بندی به طور خلاصه می توان گفت که نمایندگان ما جناب محمد جان قلدی، خلیفه محمد اسحق مدگ و علی محمد توغلوغ و نوروز ظفری از سال 1382 که درخواست کلینیک مطرح شده است تا آمدن کلینیک در فصل خزان 1383 و حتی بعد از آن تا امروز نقش فعالی در این زمینه ایفا کرده اند و در مدت جریان دعوای کلینیک ، ماه ها بدون هیچگونه چشم داشت و دستمزدی رنج مسافرت را به جان خریده اند و بیش از 12 بار تنها به کابل و غزنی رفت و آمد داشته اند و مدت ها در مسافرخانه وهُتل مانده اند و در مصارف روز مره ای شان نهایت صرفه جویی را انجام داده اند به گونه ای که بعضی از شاهدان نقل کرده اند که آنها بسیاری از اوقات را در هتل به نان و چای قناعت کرده و بسیاری از اوقات از خوردن غذای هتل نیز پرهیز کرده اند و برای سکونت شان از ارزان ترین مسافرخانه ها در کوچه پس کوچه های کابل و غزنی استفاده می کرده اند.
به همین دلیل مصارف ماه ها رفت و آمد و دیگر هزینه های شان در این مدت به بیش از هفتاد هزار افغانی بالغ نمی گردد که همگی در ابتدا از جیب شان خرچ نموده اند و تا هنوز بعضی از آنها مقداری از مصارف خود را دریافت نکرده اند.
مصارف کلینیک و راه تامین آن
علاوه بر مصارف رفت و آمد و خرچ هتل و مسافرخانه نمایندگان و...، کلینیک مصارف دیگری نیز داشته است، نظیر مصارف هیئت های اعزامی و برگزاری مراسم استقبال و مهمانی آنها و ساخت درب و پنجره برای خانۀ حاجی طاووس، به عنوان نخستین محل کلینیک و همین طور شیشه ای که در لیسه دخترانه به همین منظور نصب شده است و همچنین کرایه ی هتل که مدتی کلینیک در آن مستقر شده است و.... برای تامین این مصارف مردم ما فی خانوار 420 روپیه جمع کرده اند که بسیاری از آنها جمع آوری شده و تعدادی از آنها هنوز جمع آوری نشده است واگر جمع هم شده باشد در اختیار بعضی از نمایندگان قرار نگرفته است.
ابراز سپاس از فعالان وخدمتگذاران این مسئله
از جمله خدمات نمایندگان و هرکسی دیگر که در این زمینه قدم برداشته اند، ایثار و از خود گذشتگی آنها است که در این مدت از خود نشان داده اند ؛ زیرا همه می دانیم که دعوا و کشمکش مخصوصاً اگر به درازا بکشد و کار پیشرفت نداشته باشد، خستگی روحی و روانی شدیدی را به همراه دارد که ممکن است کسی بخاطر کار شخصی خودش آن را تحمل کند اما کمتر کسی است که برای دیگران خود را به این درد سر بیاندازد بنابراین کسی که خود را به خاطر منافع عمومی و کار دیگران به این فشارهای روحی و روانی و سختی های دیگر می اندازد و از خانه و زندگی خود دست بر می دارد آن هم در مناطق مثل منطقۀ ما که مردم به کار اجتماعی و جمعی ارزش قایل نیستند یا به آن ارزش کمتری می دهند و هرکس به وانفسای خود گرفتار است، حقیقتاً جای تقدیر و تشکر فراوان دارد و این نوشته هم برای ابراز نوعی تشکر از این عزیزان است که باید هر چه زود تر صورت می گرفت تا به قدر توان خودش از این عزیزان قدردانی می شد، مخصوصاً وقتی با بی مهری و بی انصافی بعضی از مغرضان و نادان های خود مواجه می شویم که آنها حتی خدمت و منافع به این آشکاری را نیز نادیده گرفته و با بیان حرف های مایوس کننده ، نیشدار و طعنه ها و زخم زبان هاو تهمت های فراوان در صدد سست کردن مردم یا بی تفاوت ساختن آنها بر می آیند و خدمات نمایندگان را تفریح و چکرگشتی یا کار بیکاران می دانند و حتی کسانی هم هستند که بعد از آمدن کلینیک و استفاده از منافع آن و حتی به گفته ی خودش که یک بار کلینیک او را از مرگ نجات داده است باز هم آن را به دلیل لجبازی به رسمیت نشناخته و از پرداخت بعضی ازمصرف های آن پرهیز می کنند و برای تنها نماندن خود در صدد همراه کردن دیگران با خود بر می آیند!!
این حرف ها را برای بیان این نکته عرض می کنم که حتی چنین روحیۀ در میان مردم ما وجود دارد که در مقابل خدمات که فایده و منافع آن کاملاً محسوس و قابل مشاهده برای همگان در هر شب وروز است تا این حد بی انصافی از خود نشان می دهند اگر کاری فایده ومنافع آن به این آشکاری و محسوس برای همگان نباشد چه عکس العمل از خود نشان خواهند داد !! این جا وظیفۀ کسانی که کمی دور تر فکر می کنند و آینده را بیشتر در نظر می گیرند سنگین تر می شود که باید از خادمان خود در هر شکل ولباس و در هر کاری تشکر و قدردانی داشته باشند تا این روحیه ای خدمت گذاری روز به روز در بین مردم ما رونق بگیرد و کسی به خاطر کارنیک و سرزنش نادانان و بی اعتنایی دیگران نسبت به آن از کردۀ خود پشیمان نشود و برای همیشه سر انگشت خود داغ نگذارد !!
باید هرکسی خود را جای دیگری بگذارد و کمی بیاندیشد که خودش چه قدر حاضر است برای کارکسی دیگر فقط و فقط یک روز از خانه تا سنگماشه برود و برگردد . کسی که یک ساعتش را هم برای دیگران قدم بر نمی دارد لا اقل زحمات ماه ها و روز های دیگران را ارج بگذارد و اگر این کار را نمی کند لا اقل با حرف ها وتهمت های ناصواب از پشت خنجر نزنند . زیرا هرکسی زندگی خود و کار برای خود را دوست دارد کسی که برای دیگران از خانه وزندگی خود دست بر می دارد حتماً دیوانه نیست بلکه کاملاً عاقل است و عاقلانه اقدام می کند منتهی برای کار دیگران به اندازه کار خود و یا بیش از آن ، بها و ارزش قایل است و لذا بر اساس بینش و اعتقاد خود آن را مفید وضروری تشخیص داده برای تحقق آن اقدام می کند وباید اقدامات آن ها را ارزشمند و قابل قدر دانست.
غیر از نمایندگان مردم ، افرادی دیگری نیز نظیر حاجی خادیم حسین زوار، آقای ملا حسین انوری، مرحوم محمد رفیق نورگ، آقای استاد فیاضی ، خلیفه عبدالمومن ، حاجی باشی اخترمحمد و... دیگران نیز تلاش های خیرخواهانه ای داشته اند که خداوند به همگی توفیق مزید و اجر و پاداش مضاعف عنایت فرماید.
کسانی که در ابتدا برای جمع آوری کمک های توفیقی مردم و سپس فی خانه صد روپیه از آنها تلاش کرده اند عبارتند از : آقای اخلاقی از سرناوه ، آقای حبیب الله از میانه ، آقای حاجی سلمان از مدگ که بعضی از قریه ها به صورت توفیقی کمک هایی خوبی کرده اند و بعد از آن که مجموع مصارف به فی خانه 420 روپیه می رسد از آنها پول مجدد دریافت نمی شود، کسانی که بعداً برای جمع آوری این کمک ها تلاش کرده اند عبارتند از : آقایان شیخ علی بابا، حاجی باشی اخترمحمد، حاجی نوروز نورک، خلیفه اسحق، حبیب الله و دیگران.
تذکر مهم
این نوشته ابتدائی ترین کاری است که صورت گرفته است و نویسنده اذعان دارد که حرف های نگفته در این زمینه فراوان است بسیاری از حرف ها و اقدامات صورت گرفته در اینجا نیامده است و بسیاری از قضایا به مرور زمان مورد نسیان وفراموشی قرار گرفته است و ازطرفی دسترسی به بسیاری از نمایندگان و عزیزان دیگر نبوده است و از خدمات بسیاری از افراد سخن به میان نیامده است و به بعضی از کارها که به آبروی افراد لطمه می زند اشاره صریح نشده است و یا از بردن نام آنها اجتناب شده است . به همین دلیل اینجا تذکر داده می شود که این پرونده هم چنان باز است و عزیزان دیگر مخصوصاً کسانی که در داخل به سر می برند و جزئیات ومسایل گفتنی بیشتری دارند حتماً نظرات تکمیلی خود را بنویسند و یا این نوشته را مورد نقد قرار دهند تا به مرور زمان روز به روز این نقص ، جبران گردد و در نتیجه گزارش کامل تری را برای آیندگان به جا بگذاریم انشاء الله .
نکته ای مهم دیگر این است که تاریخ بسیاری از این حوادث در ضمن مستندات و مدارک اصلی در وطن می باشد که بنده فعلا دسترسی به آن ها ندارم انشاء الله وقتی در اختیار بنده قرار گیرد آنها را به طور دقیق در این جا خواهم گنجاند.
والسلام