برخی از اهداف بعثت انبیاء(ع)

بسمه تعالی

 

27 رجب سالروز بعثت پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) است ضمن تبریک و تهنیت این مناسبت خجسته که خداوند از آن به منت بزرگ بر بشریت یاد کرده است؛ لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَ يُزَکِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ إِنْ کَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلاَلٍ مُبِينٍ‌؛[1] « به يقين ، خدا بر مؤمنان منت نهاد [ كه ] پيامبرى از خودشان در ميان آنان برانگيخت ، تا آيات خود را بر ايشان بخواند و پاكشان گرداند و كتاب و حكمت به آنان بياموزد ، قطعاً پيش از آن در گمراهى آشكارى بودند »

به این مناسبت به برخی از اهداف و فواید بعثت انبیاء در قرآن كريم به صورت خلاصه اشاره مى ­كنيم:

1-  تعليم و تبيين معارف الهى و مطالب مورد نياز مردم

همانطوری که در آیه ی قبل گذشت و در آیه ی دیگر نیز اشاره شده است که یکی از اهداف بعثت انبیاء تعلیم و تبیین معارف الهی، تلاوت نشانه های خداوند و تعلیم کتاب و حکمت است؛ کَمَا أَرْسَلْنَا فِيکُمْ رَسُولاً مِنْکُمْ يَتْلُو عَلَيْکُمْ آيَاتِنَا وَ يُزَکِّيکُمْ وَ يُعَلِّمُکُمُ الْکِتَابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ يُعَلِّمُکُمْ مَا لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُونَ‌[2]؛ همان طور كه در ميان شما ، پیامبرى از خودتان روانه كرديم ، [ كه ] آيات ما را بر شما مى‏خواند، و شما را پاك مى‏گرداند ، و به شما كتاب و حكمت مى‏آموزد ، و آنچه را نمى‏دانستيد به شما ياد مى‏دهد .

 در این آیه ی شریفه به تبیین و تعلیم دو نوع حقایق تصریح شده است:

نوع اول حقايقى كه انسان هر قدر بكوشد و علم هرچند پیشرفت کند نمى­ تواند از راه حس و عقل به آن­ ها دست یافته و از آن ها آگاه شود. «وَ يُعَلِّمُكُمْ ما لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُون»؛ و آنچه را نمى‏دانستيد به شما ياد مى‏دهد. مانند مسایل بعد از مرگ و مباحث جزئى قيامت و...

نوع دوم حقايقى كه عقل انسان پس از سالها و قرن ها تجربه عملی و تلاش علمی توانايى درك آن­ ها را دارد مانند مطالب علمى موجود در قرآن. مانند كيفيت تولد انسان، پیامبران آمده اند تا به انسان هر دو نوع حقایق را تعلیم دهند.

2-  تزکیه و تربیت نفوس

یکی ديگر از اهداف بزرگ بعثت پيامبران، تزكيه و تربيت نفوس مردم است؛ هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَ يُزَکِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ إِنْ کَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلاَلٍ مُبِينٍ‌؛[3] اوست آن كس كه در ميان ناخوانده ها فرستاده‏اى از خودشان برانگيخت ، تا آيات او را بر آنان بخواند و تزکیه وپاکشان گرداند و كتاب و حكمت را به آنها بياموزد ، و [ آنان ] قطعاً پيش از آن در گمراهى آشكارى بودند .

انسان هرچند از فطرت پاک و الهى برخوردار بوده و از بسيارى از شناخت ­ها مانند باور به وجود خدا و از گرایش به خوبی ­ها و انزجار از بدی ­ها برخوردار است تا خود را به کمال و سعادت برساند؛ اما از سوی دیگر همواره موانعی مثل غفلت، خواسته های نفسانی، وسوسه های شیطانی، اشتغالات دنیوی،  لذت های زودگذر و... بر سر راه او وجود دارد که فطرت پاک و الهی او را تحت تأثیر قرار داده و به مرور آن را غبارآلود و تباه می سازد. از اين رو، خداوند متعال با بعثت پيامبران خواسته است، بشر غفلت زده، گرفتار هوا و هوس، اسیر اشتغالات و قرار گرفته در دام های دنیوی را با تذكّرهاى پياپى، نصایح  و هشدارهای لازم آنها، از غفلت خارج ساخته و گرایش های مقدس و فطرت خدادادی وی را بيدار سازند. چنانکه در مورد پیامبراکرم(ص) فرموده است : ... وَ مَا أَنْتَ عَلَيْهِمْ بِجَبَّارٍ فَذَکِّرْ بِالْقُرْآنِ مَنْ يَخَافُ وَعِيدِ؛[4] ... و تو به زور وادارنده آنان نيستى ; پس به [وسيله] قرآن هر كه را از تهديد [ من ] مى‏ترسد پند ده .

در آیه دیگر می فرماید: فَذَکِّرْ إِنَّمَا أَنْتَ مُذَکِّرٌ[5]؛ پس تذكّر ده كه تو تنها تذكّردهنده‏اى .

3-  آزادى انسان از اسارت­ ها

یکی از اهداف بعثت انبیاء آزادی انسان از اسارت ها و دام هایی است که خواسته و نخواسته انسان گرفتار شان می گردد و آنها عبارتند از: جهل و نادانى، خرافات و رسومات غلط، اعتیاد به مواد و عادات ناپسند، پيروى از هواى نفس و تحت تأثیر قرار گرفتن افکار و عادات ناپسند و... هریکی از این دام ها با گرفتار کردن انسان، انسان را رنجور ، ناتوان و ضعیف ساخته و در نتیجه توان حركت و پیشرفت حقیقی وی را از او مى ­گيرد. پيامبران آمده اند تا با راهنمائی ­هاى خود، قفس­ هاى اسارت و دام های تنیده شده در اطراف انسان را درهم بشكنند و آدمى را از اسارت آنها نجات بخشند؛ الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَکْتُوباً عِنْدَهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَ الْإِنْجِيلِ يَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ يُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّبَاتِ وَ يُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبَائِثَ وَ يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلاَلَ الَّتِي کَانَتْ عَلَيْهِمْ فَالَّذِينَ آمَنُوا بِهِ وَ عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِي أُنْزِلَ مَعَهُ أُولٰئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ‌؛[6] همانان كه از اين فرستاده ، پيامبر درس نخوانده كه [ نام ] او را نزد خود، در تورات و انجيل نوشته مى‏يابند پيروى مى‏كنند ; [ همان پيامبرى كه ] آنان را به كار پسنديده فرمان مى‏دهد، و از كار ناپسند باز مى‏دارد ، و براى آنان چيزهاى پاكيزه را حلال و چيزهاى ناپاك را بر ايشان حرام مى‏گرداند ، و از [ دوش ] آنان قيد و بندهايى را كه بر ايشان بوده است برمى‏دارد . پس كسانى كه به او ايمان آوردند و بزرگش داشتند و ياريش كردند و نورى را كه با او نازل شده است پيروى كردند ، آنان همان رستگارانند . 

4-  خارج ساختن انسان از تاریکی و رساندن آن به روشنایی

کِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَيْکَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَى صِرَاطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ؛[7]كتابى است كه آن را به سوى تو فرود آورديم تا مردم را به اذن پروردگارشان از تاريكيها به سوى روشنايى بيرون آورى : به سوى راه آن شكست ناپذير ستوده.

دوری از خدا، بندگی غیر خدا، تسلیم فرامین دیگران و پیروی از خواسته های شیطانی و نفسانی هر کدام تاریکی هایی است که اگر راهنمایی پیامبران الهی نباشند انسان به راحتی نمی تواند به روشنایی بندگی و اطاعت از دستورات الهی نایل گردد.

5-  اتمام حجّت

یکی دیگر از علل بعثت انبيا اتمام حجت بر مردم است تا بدینوسیله راه هر گونه عذرتراشى و بهانه آوری از مردم گرفته شود و آنها خود را در برابر كردار و کارهای ناپسندشان بى­ تقصير ندانند و نگويند: اگر ما پيامبری مى داشتیم تا راه را از چاه به ما نشان می داد، گمراه نمى ­شدیم. «رُسُلا مُبَشِّرينَ وَ مُنْذِرينَ لِئَلاّ يَكُونَ لِلنّاسِ عَلَى اللهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُل؛[8] پيامبران كه بشارت ­گر و هشدار دهنده بودند، تا براى مردم پس از [فرستادن] پيامبران، در مقابل خدا   ]بهانه و  [حجتى نباشد.»

6-  برپايى عدالت

يكى ديگر از اهداف بلند پيامبران اقامه قسط و عدل در جامعه است. «لَقَد اَرْسَلْنا رُسَلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ اَنْزَلْنا مَعَهُم الْكِتابَ وَ الْميزانَ لِيَقُومَ النّاسُ بِالْقِسْط؛[9] به راستى   ]ما  [پيامبران خود را با دلايل آشكار روانه كرديم و با آن ها كتاب و ميزان فرود آورديم، تا مردم به قسط و عدالت برخيزند.»

7-  ارائه اسوه و الگو برای انسان

انسان به گفته روانشناسان و انديشمندان علوم تربيتى برای زندگی فردی و اجتماعی خود به داشتن اسوه و الگو نیازمند است و الگوها نقش مهم و منحصر به فردى در زندگی دارند. خداوند براساس اين ويژگى و نياز آدمى، يكى از ثمرات وجودى پيامبران را الگو و اسوه بودن آنان معرفی نموده است. «لَقَدْ كانَ لَكُم فى رَسُولِ اللهِ اُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كانَ يَرْجُوا اللهَ وَ الْيَومَ الآخِر؛[10] مسلماً براى شما در   ]روش و خصلت­ هاى [ رسول خدا سرمشق و الگوی نيكويى است، براى آن­ ها كه اميد به رحمت خدا و روز رستاخيز دارند.»   

 يك سؤال

پس از آشنایی با برخی از اهداف و فلسفه ی بعثت انبیاء اکنون این سوال به وجود می آید که چرا با بعثت انبیاء این اهداف محقق نشده و انسان ها هم چنان در جهل ، ناپاکی، تاریکی، اسارت در انواع دام ها و بی عدالتی و بی الگویی قرار دارند؟

جواب

جواب اين سؤال را با توجه به ويژگى مختار بودن انسان باید به دست آورد ؛ توضیح اینکه خداوند به انسان قدرت اختیار و انتخاب داده است و بنا نیست انسان برای پذیرش و تحقق این اهداف از روی مجبوری به آنها گردن نهد. خداوند براساس حكمت، اسباب و شرايط تكامل اختيارى انسان را برای انسان فراهم می کند و امکان شناخت حق و باطل، درست و نادرست و خوب وبد را به او می دهد و سپس او را در انتخاب هر کدامی از آنها آزاد می گذارد تا با اراده و تصمیم خود یکی را برگزیند و به نتیجه و پیامدهای آن از ثواب و عقاب نیز ملتزم و پای بند بماند، خداوند در این زمینه تصریح نموده است که ؛ وَ لَوْ شَاءَ رَبُّکَ لَآمَنَ مَنْ فِي الْأَرْضِ کُلُّهُمْ جَمِيعاً أَ فَأَنْتَ تُکْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يَکُونُوا مُؤْمِنِينَ‌؛[11] و اگر پروردگار تو مى‏خواست ، قطعاً هر كه در زمين است همه آنها يكسر ايمان مى‏آوردند . پس آيا تو مردم را ناگزير مى‏كنى كه ایمان بیاورند ؟

آری، کار انبیاء اتمام حجت و زمینه سازی برای گرایش مردم به سمت خوبی ها وکمالات است، اما اینکه چه کسی راه آنها را انتخاب و از دستورات و راهنمایی آنها پیروی خواهد کرد به تصمیم و اراده خود او وابستگی دارد، اگر راه درست را انتخاب نموده و به عبادت خدا بپردازد نفعش متوجه خود او شده و با این کار خود کدام نفعی به خدا نمی رساند؛ يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ؛[12] اى مردم ، شما به خدا نيازمنديد ، و خداست كه بى‏نيازِ ستوده است. و هر کسی نیز راه گمراهی و تباهی را در پیش بگیرد باز ضرری را متوجه خداوند نمی سازد؛ ... وَ مَنْ يَنْقَلِبْ عَلَى عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللَّهَ شَيْئاً وَ سَيَجْزِي اللَّهُ الشَّاکِرِينَ‌؛[13]... و هر كس از عقيده خود بازگردد ، هرگز هيچ زيانى به خدا نمى‏رساند، به گفته ی شاعر :

هر چه کنی به خود کنی     گر همه نیک و بد کنی.  

امیدوارم خداوند متعال توفیقی عنایت کند که با معرفت و شناخت، توفیق انتخاب راه انبیاء را پیدا نموده و با کمال اختیار و با اراده و انتخاب خود، اهداف بعثت آن بزرگواران را در زندگی فردی و اجتماعی خود محقق سازیم.

27 رجب المرجب 1434  

مظفری

پانوشت ها

 

[1] ﴿آل‏عمران‏، 164﴾

[2] ﴿البقرة، 151﴾

[3]﴿الجمعة، 2﴾

[4] ﴿ق‏، 45﴾

[5] ﴿الغاشية، 21﴾

[6]﴿الأعراف‏، 157﴾

[7] ﴿إبراهيم‏، 1﴾

[8] (نساء/165)

[9] (حديد/25)

[10]  (احزاب/21)

[11] ﴿يونس‏، 99﴾

[12] ﴿فاطر، 15﴾

[13] ﴿آل‏عمران‏، 144﴾

 

زنم اجازه داد شبی با زن دیگر به گردش بروم

 

بسمه تعالی

دوستی می گفت پس از سالها زندگی مشترک، روزی زنم از من خواست که شب جمعه ای با زن دیگری برای گردش و صرف شام به بیرون بروم. اول از این پیشنهاد تعجب کردم ولی زنم به من اطمینان دادکه او واقعاً این پیشنهاد را جدی و صمیمانه مطرح می کند و مرا دوست می دارد و اظهار داشت که آن  زن دیگر هم مرا دوست می دارد و از گردش رفتن با من لذت خواهد برد.

پس از کمی صحبت معلوم شد که آن زن دیگر مادرم است که پس از ازدواجم و گرفتار شدنم در مشغله های زندگی، دیگر خیلی وقت ها از او سر نمی زنم و خیلی کم و بسیار به صورت نامنظم به او تلفن می زنم.

از این پیشنهاد استقبال کردم و برای طرح پیشنهاد به مادرم تلفن کردم که می خواهم شب جمعه برای گردش و صرف شام بیرون برویم. مادرم با نگرانی پرسید: مگر چیزی شده؟ آخر او از کسانی بود که تماس تلفنی یا دعوت غیرمنتظره را نشانه ی یک خبر بدمی دانست. به او اطمینان دادم که چیزی نشده و خیریت است تنها می خواهم شبی برای یادگاری هم که شده باهم گردش برویم تا بیشتر خوش بگذرد. او پس از کمی تأمل موافقتش را اعلام کرد.

شب جمعه پس از تمام شدن کار، وقتی برای بردنش به خانه اش رفتم ،دیدم لباس بیرونی اش را پوشیده و آماده منتظرم نشسته است، با چهره ای روشن همچون فرشتگان به من لبخند زد و از من به گرمی استقبال کرد. وقتی سوار ماشین می شد گفت به دوستانش گفته امشب با پسرم برای گردش بیرون می روم و آنها خیلی تحت تاثیر قرار گرفته اند.

با هم به رستورانی رفتیم که هر چند خیلی لوکس نبود ولی محیط گرم و صمیمی داشت. شام ساده ای را سفارش دادم و با هم میل کردیم. هنگام صرف شام گپ وگفتی صمیمانه راجع به کارهای روزمره داشتیم و مادرم برخی از تجارب گذشته ی خود در باره ی زود گذری دنیا و توجه به عاقبت زندگی را با مهربانی و از روی دلسوزی برایم نقل کرد، من در مقابل او چیزی برای گفتن نداشتم و سراپا گوش شده و با تکان دادن سر تصدیقش می کردم ...

وقتی او را به خانه اش برگرداندم گفت: فرزندم باز هم می خواهم با تو بیرون بروم اما به شرط اینکه این دفعه او مرا دعوت کند. من هم با خوشحالی قبول کردم. وقتی به خانه برگشتم همسرم از من پرسید:شام بیرون خوش گذشت؟ من هم در جواب گفتم خیلی بیش از آنچیزی که تصورش می کردم.

چند روز بعد متأسفانه مادرم ناگهانی و در اثر یک حمله قلبی شدید درگذشت و همه چیز بسیار سریعتر از آن واقع شد که بتوانم کاری کنم.

کمی بعد پاکتی از رستورانی که با مادرم در آن غذا خورده بودیم بدستم رسید وقتی پاکت را باز کردم دیدم کپی رسید دو غذا و یادداشتی بدین مضمون بدان الصاق شده است:

 «فرزندم نمیدانم که آیا در شب موعود در آنجا خواهم بود یا نه، ولی هزینه ی غذای ۲ نفر را پرداخت کرده ام یکی برای تو و یکی برای همسرت و تو هرگز نخواهی فهمید که آن شب برای من چه مفهومی داشته است، دوستت دارم پسرم».

در آن هنگام بود که فهمیدم احسان و نیکی به موقع به عزیزان مان چه قدر اهمیت دارد و چه قدر مهم است زمانی را که شایسته ی آنهاست به آنها اختصاص دهیم و هر کاری را به موقع انجام دهیم؛زیرا خیلی از کارها را نمیتوان به وقت دیگری واگذار کرد و بسیاری از کارها در وقت دیگر اصلاً امکان جبران ندارد و آن زمان تنها افسوس خوردن فایده ندارد.

باشد که تا فرصت از دست نرفته است کمی تأمل کنیم.

التماس دعا