مادر مرا ببخش!

 

بسمه تعالی

در تمام فرهنگ ها مخصوصاً در فرهنگ دینی نیکی به پدر و مادر از اهمیت خاصی برخوردار است. در چهار آیه ی قرآن کریم بلافاصله پس از توحید و پرستش خداوند، امر به احسان به پدر و مادر شده است که خود نشانگر جایگاه ویژه ی والدین نزد خداوند متعال است.[1] گذشته از دستورات عمومی نسبت به نیکی در حق پدر و مادر به طور مستقل درباره مادر نیز سفارش‌های فراوانی شده است.

 از جمله از حضرت امام زین العابدین علیه السلام نقل شده است که:

«حق مادرت این است که بدانی او تو را در جایی نگه داشته که هیچ کسی در آنجا نگه نمی دارد و از میوه­ی دلش چیزی به تو داده که کسی به کسی نمی دهد و از تو با همه وجودش از گوش و چشم و دست و پا و موی و پوست، با شادمانی و سرور نگهبانی و نگهداری کرده، ناملایمات غم و اندوه و نگرانی ها را تحمل می کند و شادمان و خرم است که تو را سیر کند و خود گرسنه بماند، تو را بپوشاند و خود برهنه باشد، تو را سیراب کند و خود تشنه بماند، خود در آفتاب باشد و بر تو سایه افکند، با تحمل مشقت، آرامش و تنعم تو را فراهم نماید و با پذیرش رنج بی خوابی، تو را از لذت خواب بهره مند سازد. شکمش ظرف وجود تو و دامنش پناهگاه امن تو و سینه اش چشمه ی جوشانی برای رفع عطش تو  و جانش فدای تو شده است و سرد و گرم روز گار را به خاطر تو پذیرا گشته است. پس باید به پاس این همه محبت و زحمت، شکرگذار او باشی و هرگز نمی توانی این کار را انجام دهی مگر خدا یاری ات کند».[2]

به حق درست فرموده است امام سجاد علیه السلام که که اگر لطف و توفیق الهی شامل حال انسان نشود هیچ کس نه توان شناخت مقام مادر را دارد و نه پس از شناخت توان شکرگذاری از او را دارد و من نیز باکمال عجز، خدمت مادر عزیزم عذر تقصیر آورده و در سالروز فرخنده ولادت حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها الگو و اسوه ی همه آزاد زنان و مردان عالم و روز مادر خدمتش عرض می کنم که :

مادر! مرا ببخش!
فرزند خشمگين و خطا كار خويش را
مادر! حلال كن كه سرا پا ندامت است
با چشم اشكبار، ز پيشم چو ميروي
سر تا به پاي من غرق ملامت است.
***
هر لحظه در برابر من اشك ريختي
از چشم پر ملال تو خواندم شكايتي
بيچاره من، كه با همه ي اشكهاي تو
هرگز نداشت راه گناهم نهايتي
***
تو گوهري كه در كف طفلي فتاده اي
من، ساده لوح كودك گوهر نديده ام
گاهي به سنگ جهل، گهر را شكسته ام
گاهي به دست خشم به خاكش كشيده ام
***
مادر! مرا ببخش.
صد بار از خطاي پسر اشك ريختي
اما لبت به شكوه ي من آشنا نبود
بودم در اين هراس كه نفرين كني ولي ــ
كار تو از براي پسر جز دعا نبود.
***
بعد از خدا ، خداي دل و جان من توئي
من،بنده اي كه بار گنه مي كشم به دوش
تو، آن فرشته اي كه زمهرت سرشته اند
چشم از گناهكاري فرزند خود بپوش.
***
اي بس شبان تيره كه در انتظار من
فانوس چشم خويش ــ به ره ، بر فروختي
بس شامهاي تلخ كه من سوختم ز تب
تو در كنار بستر من دست بر دعا
بر ديدگان مات پسر ديده دوختي
تا كاروان رنج مرا همرهي كني
با چشم خواب سوز چون شمع دير پاي
هر شب، گريستي تا صبح ، سو ختي.
***
شبهاي بس دراز نخفتي كه تا پسر
خوابد به ناز بر اثر لاي لاي تو.
اين قامت خميده ي در هم شكسته ات
گوياي داستان ملال گذشته هاست
رخسار رنگ رفته و چشمان خسته ات
ويرانه اي ز كاخ جمال گذشته هاست.
***
در چهره تو مهرو صفا موج مي زند
اي شهره در وفا و صفا! مي پرستمت
در هم شكسته چهره تو، معبد خداست
اي بارگاه قدس خدا! مي پرستمت.
***
مادر!من از كشاكش اين عمر رنج زاي
بيمار و خسته جان به پناه تو آمده ام
دور از تو هر چه هست، سياهيست ، نور نيست
من در پناه روي چو ماه تو آمدم
مادر ! مرا ببخش
فرزند خشمگين و خطا كار خويش را
مادر ،حلال كن كه سرا پا ندامت است
با چشم اشكبار ز پيشم چو مي روي
سر تا به پاي من غرق ملامت است.
[3]

پانوشت ها:
 

[1]  وَ إِذْ أَخَذْنَا مِيثَاقَ بَنِي إِسْرَائِيلَ لاَ تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللَّهَ وَ بِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَاناً ؛ و چون از فرزندان اسرائيل پيمان محكم گرفتيم كه : « جز خدا را نپرستيد ، و به پدر و مادر ، ... احسان كنيد ﴿البقرة، 83﴾

وَ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ لاَ تُشْرِکُوا بِهِ شَيْئاً وَ بِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَاناً... ؛و خدا را بپرستيد ، و چيزى را با او شريك مگردانيد ; و به پدر و مادر احسان كنيد ; ﴿النساء، 36﴾

قُلْ تَعَالَوْا أَتْلُ مَا حَرَّمَ رَبُّکُمْ عَلَيْکُمْ أَلاَّ تُشْرِکُوا بِهِ شَيْئاً وَ بِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَاناً ؛ بگو : « بياييد تا آنچه را پروردگارتان بر شما حرام كرده براى شما بخوانم : چيزى را با او شريك قرار مدهيد ; و به پدر و مادر احسان كنيد؛ ﴿الأنعام‏، 151﴾

وَ قَضَى رَبُّکَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِيَّاهُ وَ بِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَاناً إِمَّا يَبْلُغَنَّ عِنْدَکَ الْکِبَرَ أَحَدُهُمَا أَوْ کِلاَهُمَا فَلاَ تَقُلْ لَهُمَا أُفٍّ وَ لاَ تَنْهَرْهُمَا وَ قُلْ لَهُمَا قَوْلاً کَرِيماً ؛ و پروردگار تو مقرر كرد كه جز او را مپرستيد و به پدر و مادر [ خود ] احسان كنيد . اگر يكى از آن دو يا هر دو ، در كنار تو به سالخوردگى رسيدند به آنها [ حتى ] « اوف » مگو و به آنان پرخاش مكن و با آنها سخنى شايسته بگوى .﴿الإسراء، 23﴾

[2]  وَ أَمَّا حَقُ‏ أُمِّكَ‏ أَنْ تَعْلَمَ أَنَّهَا حَمَلَتْكَ حَيْثُ لَا يَحْتَمِلُ أَحَدٌ أَحَداً وَ أَعْطَتْكَ مِنْ ثَمَرَةِ قَلْبِهَا مَا لَا يُعْطِي أَحَدٌ أَحَداً وَ وَقَتْكَ بِجَمِيعِ جَوَارِحِهَا وَ لَنْ تُبَالِ أَنْ تَجُوعَ وَ تُطْعِمَكَ وَ تَعْطَشَ وَ تَسْقِيَكَ وَ تَعْرَى وَ تَكْسُوَكَ وَ تُظِلَّكَ وَ تَضْحَى وَ تَهْجُرَ النَّوْمَ لِأَجْلِكَ وَ وَقَتْكَ الْحَرَّ وَ الْبَرْدَ لِتَكُونَ لَهَا وَ أَنَّكَ لَا تُطِيقُ شُكْرَهَا إِلَّا بِعَوْنِ اللَّهِ وَ تَوْفِيقِه‏؛ الأمالي( للصدوق) ، ص 371 ، المجلس التاسع و الخمسون

[3] مهدی سهیلی

مظفری

۲۰ جمادی الثانی ۱۴۳۴

وزير دادگستري ایران: مهريه هاي سنگين و زندانيان مهريه به يك معضل تبديل شده است.

بسمه تعالی

«وزير دادگستري جمهوری اسلامی ایران ، مهريه هاي سنگين را باعث از بين رفتن كانون گرم خانواده و افزايش زندانيان مهريه دانست.

سيدمرتضي بختياري در گفت وگو با فارس گفت: مهريه هاي سنگين باعث از بين رفتن كانون گرم خانواده مي شود، مهريه هاي بالا در قانون اسلام و عرف جامعه ما هيچ مقبوليتي ندارد و به يك معضل جدي در جامعه تبديل شده است.

وي گفت: والدين بايد براي تعديل مهريه هاي سنگين و حل معضلات ناشي از آن كه با فرهنگ روزمره جامعه برخورد دارد، نهايت تلاش خود را به كار گيرند.

ادامه نوشته

همایش زنان در افغانستان، فرصت ها ، چالشها و راهکارها برگزار شد.

 

بسمه تعالي

«همايش زنان در افغانستان فرصتها، چالش­ها، و راهکارها» برگزار شد.

این همایش دیروز جمعه مورخ 18/10/1388 در سالن قدس مجتمع آموزش عالی امام خمینی (ره) در شهر قم رأس ساعت 30/9 با مدیریت و اجراي حجت الاسلام والمسلمين آقاي مظفري شروع گردید و در قسمت قبل از ظهر همایش برنامه های زیر به اجراء گذاشته شد :

 

ادامه نوشته

برگزاری همایش زنان در افغانستان، فرصت ها، چالشها و راهکارها

بسمه تعالي

« همایش زنان در افغانستان، فرصت ها ، چالشها و راهکارها »

فردا روز جمعه تاریخ ۱۸/۱۰/۱۳۸۸ در قم برگزار می گردد.

 

 

ادامه نوشته

ادامه : آیا ازدواج موقت در اسلام همان عیاشی شرعی است ؟

بسمه تعالی

با عذر خواهی از دو بخش شدن مطالب به علت طولانی شدن  ادامه  بخش قبلی را در این جا مطالعه بفرمائید.

ضرورت ازدواج موقت برای زنان و مردان

تا کنون ضرورت ازدواج موقت را برای بعضی از جوانان قبل از ازدواج دایم بررسی کردیم. در این جا ضرورت  ازدواج موقت را برای مردانی که ازدواج کرده اند اما به دلایلی به همسران شان دسترسی ندارند یا زنانی که همسران شان را از دست داده اند بررسی می کنیم .

در زمان خلیفه دوم توجیهی برای رد ازدواج موقت بیان شده است که در زمان رسول خدا(ص) این ضرورت وجود داشته است ولی در زمان ما این ضرورت مرتفع شده است اکنون در رد توجيه و عذر خليفه دوم و رد اشکالات و بهانه های که امروز در این باره مطرح می شود خاطر نشان می سازیم که اگر برای صحت این کار در زمان رسول خدا صلى الله عليه و آله ضرورتی وجود داشته است در زمان ما نیز  چنین ضرورتی وجود دارد یا نه؟

بيشتر رواياتى كه بر وقوع ازدواج موقت در عصر رسول خدا صلى الله عليه و آله صراحت دارد، ناظر بر آن است كه نزول این حكم بیشتر در زمان جنگ ها و در حال سفر مسلمانان بوده است، و از اين جهت هيچ تفاوتى بين عصر پيامبر صلى الله عليه و آله و عصر خلیفه دوم  تا دوران ما و حتی دوره هاى آينده وجود نداشته و نخواهد داشت .

 بلکه از جهاتی این ضرورت در زمان ما شدید تر نیز شده است. زيرا، انسان از روزى كه بر روى كره زمين پديدار شده است ، هميشه نيازمند سفر بوده و روزها و ماهها و گاهى سالها از خانواده و اهل خويش دور مانده و در مسافرت به سر برده است .

 حال شخصی را در نظر می گیریم که به دلایلی از جمله طی دوره ی تحصیل ، کار ، تجارت ، زیارت ، مأموریت ، جنگ و ... بار سفر بسته و در سفر طولانى قدم می گذارد؛ در این سفر نه همسرش را با خود برده می تواند و نه توانایی ازدواج دایم بازن دیگری را در مقصد دارد، نه  غريزه ی  جنسى اش را از خود جدا كرده و در خانه اش گذاشته می تواند تا پس از بازگشت آن را برای خود برداشته از آن استفاده نماید!!. حال با توجه به این مشکلات از جمله وجود غريزه ی پرقدرت جنسی ، عکس العمل این شخص را در برابر غلیان و طوفان غریزه جنسی در عالم مسافرت و دور از همسر دایمش  بررسی می کنیم  که چه کاری می تواند انجام دهد :

1-     خویشتن داری و انتخاب عصمت و پاکدامنی و محروم ساختن خود از تمتّع جنسی

2-     استفاده از ازدواج دایم و راه اندازی یک عروسی جدید در عالم مسافرت

3-     ایجاد رابطه ی نامشروع با زنان هرزه و فاسد و بیمار

4-  استفاده از ازدواج موقت با زنی پاکدامن ، تحت شرایط خاصی که در عین رفع مشکل هزینه ای برای اوایجاد نکند.

غیر از این چهار راه، راه دیگری برای چنین شخصی وجود ندارد،با دقت در این راه ها مشاهده می کنیم که راه اول تنها برای افراد نادرى از انسان ها باز است که آنها به دلیل قوّت ایمان یا ضعف غریزه جنسی و یا تحمّل کارهای طاقت فرسا و سختی ها و مشکلات دیگر بتوانند در برابر خواسته ها و جوشش غریزه جنسی شان عفت و پاکدامنی را پیشه کنند. اکثریت مردم نمی توانند غريزه خود را سركوب نموده و با سرشت و فطرت و طبيعتش مخالفت ورزند از این جهت این راه برای اکثر مردم عملی نیست.

راه دوم نیز به دلایل مختلف از جمله تحمیل هزینه های اقتصادی، ایجاد مشکلات بعدی ، از جمله مشکلات خانوادگی و تعدد همسری و... برای همگان عملی نیست.

با بسته شدن این راه ها اگر جلوی ازدواج موقت نیز گرفته شود ، تنها راه باقی مانده باز شدن ایجاد رابطه نامشروع با زنان هرزه و فاسدی است که جز خيانت به فرد و جامعه چیزی دیگری به ارمغان ندارد. راهی که جوامع غير اسلامى آن را به عنوان راه حل مشکل شان پذیرفته و حل مشکل را در جواز زنا ولو به صورت غیر قانونی ديده اند و آن را در همه جا آزاد گذارده اند!!.

راهکار اسلام برای حل مشکل

اما اسلام كه براى همه مشكلات انسان راه حل مناسب ارائه كرده است ، در اين مشكل نيز ازدواج موقت را تشريع فرموده است که تمام مزایای ازدواج دایم را برای شخص به همراه داشته باشد ولی هزینه های سنگین ازدواج دایم از جمله هزینه نفقه ی زن  و حق ارث و... را نداشته باشد و مدت این ازدواج هم در اختیار زن و شوهر بوده و کاملاً قابل انعطاف و کم و زیاد شدن باشد و اگر این مسئله با حفظ شرایط و مقررات خود به مرحله اجرا گذاشته شود نه تنها مفسده ای بر آن مترتب نیست بلکه مزایای فراوانی را نیز  به همراه دارد که در بیان امام علی (ع) طبق نقل شیعه و سنی آمده است که : اگر منع عمر نبود هيچ كس جز شقى زنا نمى كرد.

همانطور که قبلاً نیز بررسی و تذکر داده شده است ازدواج موقت تنها برای حل مشكل مسافران دور از وطن نیست و بر فرض که اگر هیچ حکمتی برای تشریع این حکم اسلامی جز حل مشکل مسافرین دور از وطن و دور از همسر نمی بود ؛ باز برای درستی و معقولیت آن کافی بود، در حالیکه همه توجه داریم که این مسئله اختصاص به مسافرین نداشته و انسان ها در وطن  نیز در بسيارى اوقات از ازدواج دايم به دلایل گوناگون معذوراند، و در اين مشكل ، زن و مرد برابرند.

حال ، انسانى كه سالهاى طولانى نمى تواند ازدواج دايم داشته باشد، اگر به ازدواج موقت نیز پناه نبرد چه بايد بكند؟! بويژه كه قرآن كريم به مردان مسلمان هر نوع رابطه نامشروع حتی مقدمات آن را با زنان نامحرم ممنوع قرار داده و مى فرمايد: « و لا تواعدوهن سرّاً » با زنان حتی قرار پنهانى نگذارید. و از طرفی درباره زنان مسلمان نیز مى فرمايد: « و لا متخذات اخدان » (زنان پاكدامن) نیز دوست پنهانی نگيرند!

بنابراین توجیه خلیفه دوم و بسیاری از اشکالات مستشرقین در نفی ضرورت ازدواج موقت در شرایط امروز نفی گردیده  و ضرورت آن به نحو شدید تر اثبات می شود .

 مرحوم کاشف الغطاء توجیه دیگری  برای ممنوعیت خلیفه دوم بیان کرده است که ایشان با توجه به صحت ازدواج موقت در حال سفر ، در شرایط که کشور اسلامی توسعه پیدا می کرد و سرزمین هایی بیشتری فتح می شد و مسلمانان به گوشه و کنار این کشور پهناور برای جنگ و تجارت و ... مسافرت می کردند ، جناب خلیفه برای خـود این حـق و مصلحت سنجی را قایل شده است  که به عنوان  حاكم و ولى امرمسلمین برای جلوگیری از امتزاج واختلاط خونی مسلمانان صدر اسلام با افراد تازه مسلمان از طریق ازدواج موقت ، آن را ممنوع قرار دهد و این منع بیش از آنکه منع شرعی و قانونی باشد منع سیاسی و موقتی بوده است تا بدینوسیله جلوی ذوب  فرهنگی مسلمانان را در فرهنگ و آداب مردمان  تازه مسلمان و یا غیر مسلمان بگیرد.

 مسلمين نیز این  فرمان خليفه را به عنوان يـك مـصـلحـت سـيـاسى و موقتى پذیرفتند، والا ممكن نبود خليفه وقت برخلاف نظر صریح پیامبراکرم (ص) بگويد پيغمبر چنان دستور داده است و من خلاف آن دستور مى دهم و مردم هم بدون اعتراض و چون و چرا سخن او را بپذيرند. بنابراین این حکم ممنوعیت صیفه ، موقتی بوده است که باید با مودب شدن تازه مسلمانان به آداب اسلامی برداشته می شد ، منتهی پیروان مکتب خلفا این کار را انجام ندادند و بعداً در اثر پیدایش جريانات بخصوص و تـعـصـبات بیجا پیروان مکتب خلفاء ، سنّت خلیفه اول و دوم  را به شـكـل يـك قـانـون اصـلى و دایمی در آوردند و ازدواج موقت را در مـحـاق نـسـيـان و فـرامـوشـى قرار دادند . اما پیروان مکتب اهل بیت (ع) از آنجائیکه اصل مصلحت سنجی جناب خلیفه دوم را در روزگار وی قبول نداشتند، با از بین رفتن این سنت اسلامی نیز موافق نبودند و لذا برای احیاء مجدّد آن بیشترین تأکید ، ترغیب و تشویق عمومی را انجام دادند و از این جا فلسفه ی تأکید ائمه اطهار را به عنوان  پاسداران حقیقی دين در مورد راه اندازی مجدد ازدواج موقت در جوامع اسلامی به خوبی درک می کنیم که آنها از یک طرف بار مسئولیت مصلحت و حكمت ثانوى احیاء یک سنت فراموش شده را برعهده داشته اند و از طرفی وظیفه داشته اند که حكمت اولى تشريع نكاح متعه را برای جامعه اسلامی بیان نمایند به همین جهت عـمـوم افراد را به آن ترغيب و تشويق كرده اند، تا بدینوسیله این  سنت متروكه احیاء شود. اين مطلب را به طور وضوح از اخبار و روايات شيعه مى توان استفاده كرد.

 از جمله امام جعفر صادق (ع ) مى فرمود: يكى از موضوعاتى كه من هرگز در بيان آن تقيه نخواهم كرد موضوع مُتعه است.

با این نگاه به فلسفه ی قضیه به خوبی نتیجه می گیریم که ترغیب امامان شیعه به ازدواج موقت به هیچ وجه برای کسانی نیست  که دارای همسر شرعی و قانونی بوده و هیچ نیازی به ازدواج موقت ندارند ؛ زیراخود آنها در مقابل این موضوع رسماً موضع گرفته و از این کار یاران و شیعیان دارای همسر خود را منع کرده اند از جمله امام كاظم عليه السلام به على بن يقطين فرموده است : «تو را با نكاح متعه چه كار و حال آنكه خداوند تو را از آن بى نياز كرده است ».

و به ديگرى فرموده است :«اين كار براى كسى روا است كه خداوند او را با داشتن همسرى از اينكار بى نياز نكرده اسـت . و امـا كـسى كه داراى همسر است ، فقط هنگامى مى تواند دست به اين كار بزند كه دسترسى به همسر خود نداشته باشد».

بـه هـر حـال آنـچـه مـسـلم اسـت ايـن اسـت كـه هـرگـز مـنـظـور و مـقـصـود قـانـون گـذار اول از وضع و تشريع قانون ازدواج موقت و منظور ائمه اطهار از ترغيب و تشويق به آن اين نبوده اسـت كـه این کار وسـيـله  ی هـوسـرانى و هواپرستى و حرمسراسازى براى حيوان صفتان و يا وسيله بيچارگى براى عده اى از زنان اغفال شده و فرزندان بى سرپرست فراهم كنند ؛ تا عده ای بدون توجه به حقیقت و محتوای آن ، آن را با عیاشی و فاحشه گری شرعی یکی دانسته و بین آن و بی بندوباری جنسی تفاوتی قایل نشوند!!

راهکار خلیفه دوم مبنی بر ازدواج دایم کوتاه مدت  و نقایص آن
اما آنچه خليفه دوم در توجيه تحريم خود بيان كرده كه : مسلمانان امروز توانایی پیدا کرده اند و می توانند به جای ازدواج موقت ، ازدواج دايم کنند و پس از سه روز طلاق دهند، اکنون این راهکار را کمی توضیح می دهیم که نتيجه اين ازدواج دایم سه روزه و ختم آن با طلاق دادن با ازدواج موقت سه روزه و پایان آن با پایان یافتن مدت ازدواج فرق دارد یا فرق ندارد ؟

در قدم اول ازدواج دایم سه روزه خودش متناقض و پارادوکسیکال است و تحقق آن بعید است که از طرفی دایم و ازطرفی سه روزه باشد، زیرا تصميم بر چنین ازدواج سه روزه حتماً با علم و اطلاع قبلى زن و شوهر باید باشد و هر دو از قبل باید بر آن توافق كنند که پس از سه روز مثلاً از هم دیگر با طلاق جدا شوند.

 برفرض صحت چنین عقدی کجای این عقد دایم است تا اسم این ازدواج را ازدواج دایم بنامیم آیا ماهیتاً اين همان ازدواج موقت يا نكاح متعه نیست .؟! چرا جناب خلیفه دوم و پیروان شان چنین ازدواج دایم سه روزه را در بعضی مواقع ضروری دانسته و آن را اجازه می دهند ولی ازدواج موقت با شرایط راحت تر و معقول تر را ضرورت ندانسته و اجازه نمی دهند؟! آیا این چیزی جز تعصب بیجا نیست ؟!

این مسئله انسان را به یاد داستانی می اندازد که روزی پادشاه با دار و دسته اش به شکار رفت از قضا شب را در بیرون از قصر در جای دوردستی باقی ماند و شب هم از شبهای سرد بود که هیچگونه وسیله گرمایش وجود نداشت، سلطان نازک بدن سختی ندیده وقتی از شدّت سرما به خود می لرزید هر چه به نوکرانش دستور می داد که چیزی برایش تهیه کرده بیاورند آنها چیزی را پیدا نمی توانستند، بالاخره گزارش آوردند که قربان ! چیزی دیگری وجود ندارد جز یک پالان الاغ که زبانم لال انداختن آن بالای پادشاه جسارت است !! پادشاه که از شدت سرما به خود می لرزید پالان خر را نیز برای خود غنیمت دانسته فریاد زده می گوید که « همان را بیاورید ولی اسمش را نیاورید »!! حالا هم بعضی از فقهای اهل سنت  اسم ازدواج موقت را نمی آورند ولی خود آن را می آورند!!

این فرض در صورتی بود که زن و شوهر با علم و آگاهی به ازدواج دایم سه روزه تن بدهند فرض دیگر این است که اگر زن و شوهر از ابتدا آگاهانه به ازدواج سه روزه اقدام نکنند و تنها شوهر چنين قصدى داشته باشد که پس از سه روز زنش را طلاق دهد و راه خود را گرفته برود و این قصد خود  را از زنش پنهان نگه دارد قطعاً اين كار، فريب دادن زن و اهانت به اوست . زیرا آنها از پيش بر ازدواج دايم توافق كرده اند ولی مرد نيت درونى اش یعنی طلاق بعد از سه روز را پنهان داشته است .

حال ، پس از وقوع چنين ازدواج هاى به ظاهر دايم سه روزه ، آیا جائى براى اعتماد زنان و سرپرستان آنها به ازدواج دايم دیگر باقى خواهد ماند؟! چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی ؟ چه اشکال دارد که بدون ایجاد جوّ بی اعتمادی در ازدواج دایم ، راه معقول تر دیگر به نام ازدواج موقت را در چنین مواردی تجویز و ترغیب نمائیم؟!

 

ایرادات و اشکالات بر ازدواج موقت

در بیان زیان های ازدواج موقت باید توجه داشته باشیم که کلاًّ در موضوع  شهوت از جمله ازدواج موقت هر کسی از مـسـتـشـرقـيـن و اتـبـاع و اذنـابـشـان ، بـراى اظـهـار نظر هـمـه چـيـز را لازم مـى دانـنـد جز فهم و شناخت عمیق مسائل آن گونه که هستند و از آنجائیکه قانون ازدواج موقت يك ميراث شرقی و حکم دینی است ، مزید بر علّت شده و بیشتر مورد بى مهرى و انتقادات نابجا قرار گرفته است و اگر این مسئله يـك تـحـفـه غربی می  بود قطعاً برایش كـنـفـرانـسـهـا و سـمـيـنـارهـا گرفته مى شد كه منحصر كردن ازدواج به ازدواج دائم با شـرايـط قـرن بـيـسـت ویکم تـطـبـيـق نـمـى كـنـد!!

نـسـل امـروز زيـر بـار ايـن هـمـه قـيـود و شرایط سخت ازدواج دائم نـمـى رود، نـسل امروز مى خواهد آزاد باشد و آزاد زندگى كند و جز زير بار ازدواج آزاد كه همه قيود و حدودش را شخصاً انتخاب و اختيار كرده باشد نمى رود...

ولی چه باید کرد که این حکم ، حکم اسلامی و شیعی است و برای آن کسی کف نمی زند و هورا نمی کشد !! ولی از چندی پیش كـه زمـزمـه ازدواج رفاقتی از غـرب توسط افرادی مثل بـرتـرانـد راسـل و امثال آن بـلنـد شـده است  پيش بـيـنـى مـى شـود كـه یا از آن  اسـتقبال و ازدواج دائم را پشت سر بگذارند و یا عده ای گرد غبار و  مظلومیت ازدواج موقت اسلامی را کنار زده برای رفع عقده حقارت خود نیز که شده  این نسخه را به رخ غربیان بکشند که ما هم در مقابل چنین چیزی را در اختیار داریم و ممکن است به حدی از آن تبلیغ شود که ما در آينده مجبور بشويم از ازدواج دائم دفاع و تبليغ كنيم.

خلاصه بیشتر اشکالات و انتقادات برازدواج موقت ناشی از نشناختن حقیقت و شرایط این مسئله است که نا آگاهانه و ازدور مورد قضاوت قرار داده اند اما بعضی از اشکالاتی هم وجود دارد که ظاهراً وارد است و باید آنها را جداگانه پاسخ داد و آنها عبارتند از :

1- تشکیل حرم سراها


ايـن مـسـأله را از دو جـهـت بـايـد بـررسـى كـرد: يـكـى از ايـن نـظـر كـه عـامـل تـشـكـيـل حـرمـسـرا از جـنـبـه اجـتـمـاعـى چـه بـوده اسـت ؟

آيـا قـانـون ازدواج مـوقت در تشكيل حرمسراهاى مشرق زمين تأثير داشته است يا نه ؟
دوم ايـنـكـه آيـا مـنـظـور از تـشـريـع قـانـون ازدواج مـوقـت ايـن بوده است كه ضمناً وسيله ی هوسرانى و حرمسراسازى براى عده اى از مردان فراهم گردد، يا نه ؟

علل اجتماعى حرمسراسازى

امـا پاسخ بـخـش اول :

پـيـدايـش حـرمـسـرا مـعـلول دسـت بـدسـت دادن دو عامل است :

1-  حـرمـسـرا سازى ناشی از تقوا و عفاف زن است ، به این معنی که شرايط اخلاقى و اجتماعى محيط بايد طورى باشد كه به زنان اجازه ندهد در حالى كه با مرد بخصوصى رابطه جنسى دارنـد بـا مـردان ديـگـر نيز ارتباط داشته باشند.

در اين شرايط مرد هوسران عياش متمكّن چـاره خـود را مـنـحـصـر در این  مـى بـيـنـد كـه گـروهى از زنان را نزد خود گرد آورده و حرمسرايى تشكيل دهد.

بـديـهـى اسـت كه اگر شرايط اخلاقى و اجتماعى ، عفاف و تقوا را بر زن لازم نشمارد و زن رايـگـان و آسـان خـود را در اخـتـيار هر مردى قرار دهد و مردان بتوانند هر لحظه با هر زنـى هـوسرانى كنند و وسيله هوسرانى همه جا و هر وقت و در هر شرايطى فراهم باشد، هـرگـز ايـن گـونـه مـردان زحـمـت تـشـكـيـل حـرمـسـراهـايـى عـريـض و طويل با هزينه های هنگفت و تشكيلات وسيع را به خود نمى دهند.

2-  نبودن عدالت اجتماعى است . هنگاميكه عدالت اجتماعى برقرار نباشد، يكى غرق دريا دريا نعمت و ديگرى گرفتار كشتى كشتى فقر و افلاس و بيچارگى باشد، در این صورت گروه زيـادى از مـردان از تشكيل عائله و داشتن همسر محروم مى مانند و عدد زنان مجرد افزايش مى يابد و زمينه براى حرمسراسازى فراهم مى گردد.

اگـر عـدالت اجـتـمـاعـى بـرقـرار و وسـيـله تشكيل عائله و انتخاب همسر براى همه فراهم بـاشـد، قـهـراً هر زنى به مرد معينى اختصاص پيدا مى كند و زمينه عياشى و هوسرانى و حرمسراسازى منتفى مى گردد.

مگر عده زنان چقدر از مردان زيادتر است كه با وجود اينكه همه مردان بالغ از داشتن همسر بـرخـوردار بـاشـنـد بـاز هـم بـراى هـر مردى و لااقل براى هر مرد متمكن و پولدارى امكان تشكيل حرمسرا باقى بماند؟

عـادت تـاريـخ ايـن اسـت كه سرگذشت حرمسراهاى دربارهاى خلفا و سلاطين را نشان دهد، عيشها و عشرتهاى آنها را مو به مو شرح دهد اما از توضيح و تشريح محروميتها و ناكاميها و حـسـرتـهـا و آرزو ها و به گور رفتنهاى آنانكه در پاى قصر آنها جان داده اند و شرايط اجـتـماعى به آنها اجازه انتخاب همسر نمى داده است سكوت نمايد.

ده ها و صدها زنانيكه در حرمسراها بسر مى برده اند در واقع حق طبيعى يك عده محروم و بيچاره بوده اند كه تا آخر عمر مجرد زيسته اند.

مـسـلّمـاً اگـر ايـن دو عـامـل معدوم گردد، يعنى عفاف و تقوا براى زن امر لازم شمرده شود و كـامـيـابـى جـنـسـى جز در كادر ازدواج (اعم از دائم يا موقت ) ناممكن گردد و از طرف ديگر نـاهـمـواريـهـاى اقتصادى ، اجتماعى از ميان برود و براى همه افراد بالغ امكان استفاده از طـبـيـعـى تـريـن حـق بـشـرى يـعـنـى حـق تـأهـل فـراهـم گـردد تشكيل حرمسرا امرى محال و ممتنع خواهد بود.

يـك نـگـاه مـخـتـصر به تاريخ نشان مى دهد كه قانون ازدواج موقت كوچكترين تأثير در تـشـكـيـل حـرمـسـرا نـداشته است . خلفاى عباسى و سلاطين عثمانى كه بيش از همه به اين عـنـوان شـهرت دارند هيچ كدام پيرو مذهب شيعه نبوده اند كه از قانون ازدواج موقت استفاده كرده باشند.

سلاطين شيعه مذهب با آنكه مى توانسته اند اين قانون را بهانه كار قرار دهند هرگز به پـايـه خـلفـاى عـبـاسـى و سـلاطـيـن عثمانى نرسيده اند. اين خود مى رساند كه اين ماجرا معلول اوضاع خاص اجتماعى ديگر است و ربطی به تشریع ازدواج موقت ندارد اکنون این سوال را بررسی می کنیم   .

2- آيا تشريع ازدواج موقت براى تأمين هوسرانى است ؟

 در پاسخ به این سوال عرض می شود که در هر چيزى اگر بشود ترديد كرد در اين جهت نمى توان ترديد كرد و تا کنون بارها تذکر داده شده است که اديـان آسـمـانى عموماً و مخصوصاً اسلام بر ضد هوسرانى و هواپرستى قيام كرده اند، تا آنجا كه در ميان پـيـروان غـالب اديـان تـرك هـوسـرانـى و هـواپـرسـتـى بـصـورت تحمّل رياضتهاى شاقه در آمده است .

يكى از اصول واضح و مسلّم اسلام مبارزه با هواپرستى است . قرآن كريم هواپرستى را در رديف بت پرستى قرار داده است . در اسلام آدم (ذوّاق ) يعنى كسى كه هدفش اين است كـه زنـان گـونـاگـون را مـورد كـامـجويى و (چشش ) قرار دهد ملعون و مبغوض خداوند مـعـرفـى شـده اسـت .

امتياز اسلام از برخى شرايع ديگر به اين است كه رياضت و رهبانيت را مردود مى شمارد، نـه ايـنـكـه هواپرستى را جايز و مباح مى داند.

 از نظر اسلام تمام غرايز (اعم از جنسى و غـيره ) بايد در حدود اقتضاء و احتياج طبيعت اشباع و ارضاء گردد. اما اسلام اجازه نمى دهد كـه انـسـان آتـش غـرايـز را دامـن بـزنـد و آنـهـا را بـه شكل يك عطش پايان ناپذير روحى در آورد. از اين رو اگر چيزى رنگ هواپرستى يا ظلم و بى عدالتى به خود بگيرد، كافى است كه بدانيم مطابق منظور اسلام نيست .

جـاى تـرديـد نـيـسـت كـه همانطور که قبلاً نیز تذکر داده شده است هـدف قانون گزار قـانون ازدواج موقت اين نبوده است كه وسيله عياشى و حـرمـسـراسـازى براى مردم هواپرست و وسيله بدبختى و دربدرى براى يك زن و يك عده كودك فراهم سازد.
تـشـويـق و تـرغيب فراوانى كه از طرف ائمه دين به امر ازدواج موقت شده است ، فلسفه خاصى دارد كه توضیح داده شد .

حرمسرا در دنياى امروز

اكـنـون بـبـينيم دنياى امروز با تشكيل حرمسرا چه كرده است ؟ دنياى امروز رسم حرمسرا را مـنـسـوخ كـرده اسـت . دنـيـاى امـروز حـرمـسـرادارى را كـارى نـاپـسـنـد مـى دانـد و عـامـل وجـود آن را از مـيـان بـرده اسـت . امـا كـدام عـامـل ؟ آيـا عامل ناهمواريهاى اجتماعى را از ميان برده است ؟

خـيـر، كـار ديـگـرى كـرده اسـت ، بـا عـامـل اول يـعـنـى عـفـاف و تـقواى زن مبارزه كرده ، و بزرگترين خدمت را از اين راه به جنس مرد انـجـام داده اسـت . تـقـوا و عفاف زن به همان نسبت كه به زن ارزش مى دهد و او را عزيز و گرانبها مى سازد به همان اندازه براى مرد مانع شمرده مى شود.

دنـيـاى امـروز كـارى كـرده اسـت كـه مـرد عـيـاش ايـن قـرن نـيـازى بـه تـشـكيل حرمسرا با آن همه خرج و زحمت نداشته باشد. براى مرد اين قرن از بركت تمدن غرب همه جـا حـرمـسـراسـت .

 مـرد ايـن قـرن بـراى خـود لازم نمى داند كه به اندازه هارون الرشيد و فـضـل بـن يـحـيـى بـرمـكـى پـول و قـدرت داشته باشد تا به اندازه آنها جنس زن را در نوعهاى مختلف و رنگهاى مختلف مورد بهره بردارى قرار دهد.

بـراى مـرد ايـن قـرن داشتن يك اتومبيل سوارى و ماهى چند هزار دالر درآمد كافى است تا آنچنان وسيله عياشى و بهره بردارى از جنس زن را فراهم كند كه هارون الرشيد هم در خـواب نـديـده اسـت !!. هـتـلهـا و رسـتـورانـهـا و كافه ها از پيش تر آمادگى خود را به جاى حرمسرا براى مرد اين قرن اعلام كرده اند.

کسانی که در دوران گذشته حرمسرا داشته اند اگر امروز  دو باره سر بردارند می بینند که از بـركـت تـمـدّن و آزادی امروزی از حرمسرادارى جز مخارج هنگفت و زحمت و دردسر آن چيزى دیگری از دست نداده اند بلکه مزایایی بهتر و بیشتری پیدا کرده اند که  دیگر بـه هـيـچ وجـه حـاضـر بـه تـشـكـيـل حـرمـسـرا بـا آنهمه خرج و زحمت زمان قدیم نخواهند شد و از مردم مغرب زمين كه آنها را از زحمت حـرمـسـرادارى مـعـاف كـرده انـد تشكر خواهند كرد و بيدرنگ اعلام خواهند كرد که تعدد زوجات و ازدواج مـوقّـت کاملاً مـلغى ، زيرا اينها براى مردان در برابر زنان تكليف و مسؤ وليت ايجاد مى كند.

و با کمال تأسف بازنده ی اصلی ديروز و امروز این صحنه، موجود خوش باور و ساده دلى است كه به نام جنس زن معروف است .

 

معايب و مفاسد ازدواج موقت :

1. لرزان بودن پایه ازدواج موقت :

یکی از اشکالات ازدواج موقت این است که پـايـه ازدواج بـايـد بـر دوام بـاشـد، و زوجـيـن از اول كه پيمان زناشويى مى بندند بايد خود را براى هميشه متعلق به يكديگر بدانند و تـصـور جـدايـى در مـخيله آنها خطور نكند، عليهذا ازدواج موقت نمى تواند پيمان استوارى ميان زوجين باشد.

جواب : بحث بر سر اصل اولی نیست که آیا طبق این اصل ، ازدواج دایم خوب است یا ازدواج موقت . زیرا در این مقایسه بدیهی است که ازدواج دایم خوب است و ازدواج بايد بر دوام استوار باشد و ما هم نمی خـواهـيـم ازدواج مـوقـت را برای همیشه و در هر جا جـانـشين ازدواج دائم كنيم و ازدواج دائم را منسوخ اعلان نماييم .

بلکه در هر کجا که طرفین قـادر بـه ازدواج دائم باشـنـد و اطـمـيـنـان كـامـل نـسـبـت بـه يـكـديـگر پيدا كرده باشند و تصميم داشته باشند براى هميشه متعلق به يكديگر باشند پيمان ازدواج دائم مى بندند و این بهترین ازدواج و مورد تاکید اسلام و از مقدس ترین کانون های اجتماع است .

بحث بر سر جایی است که طـرفـيـن به هر دلیلی ازدواج دائم نتوانند در این صورت مشخص می شود که ازدواج دایم به تنهايى قادر نیست  در هـمـه شـرايـط و احـوال ، احتياجات بشر را رفـع كند و منحصر دانستن ازدواج به ازدواج دائم مستلزم اين است كه افراد يا به رهبانيت موقت مكلف گردند و يا در ورطه كمونيسم جنسى غرق شـونـد.

بـديـهى است كه هيچ پسر يا دخترى آنجا كه برايش زمينه يك زناشويى دائم و هميشگى فراهم است خود را با يك امر موقتى سرگرم نمى كند. بحث بر سر مواقع ضروری ، غیر عادی و بحرانی است که در این جا چه باید کرد.

 بنابراین ازدواج موقت را با ازدواج دایم نباید سنجید ازدواج موقت را با شرایط منتهی به کمونیسم جنسی و بی بند و باری و فساد اخلاقی باید سنجید که در چنین شرایطی کدام بهتر است .

2. عدم استقبال از آن نشانه منفوریت 

بعضی اشکال می کنند که وقتی ازدواج مـوقـت از طـرف زنـان و دخـتـران شیعی مورد اسـتـقبال قرار نگرفته و آن را نوعى تحقير براى خود دانسته اند، خود این مسئله نشان از این دارد که این کار در نزد  افكار عمومى نیز منفور و مطرود بوده و در هیچ کجا قابل اجرا و عمل نیست.

جـواب : اولا منفوريت متعه در ميان زنان ، ناشی از سوء استفاده هايى است كه متأسفانه مردان هـوسـران برخلاف فلسفه تشریع این حکم اسلامی در ايـن زمـيـنـه انجام داده انـد و قانون بايد جلو تداوم کار آنها را بگيرد و سوء استفاده از هر قانون و در هر کجا ممکن است و برخورد معقول با این سوء استفاده ها پاک کردن صورت مسئله و حذف اصل قانون از قانونیت نیست بلکه جلوگیری از سوء استفاده و بستن منفذ سوء استفاده چی ها است .

 ثـانـيـاً انـتظار اينكه ازدواج موقت به اندازه ازدواج دائم استقبال شود انتظار بيجا و غلطى است . زیرا اصل فلسفه تشریع ازدواج موقت در جایی است که هر دو طرف يا یکی از دو طرف امكان ازدواج دائم نداشته باشند و بدون ازدواج به گناه یا عوارض دیگر بیفتند. این راه حل  مثل راه حل برای مواقع بحرانی و ضرورت ها است. همان طوری که نیرو و وسایل اطفائیه یا آتش نشانی برای مواقع ضروری و آتش سوزی تهیه شده است و کسی توقع ندارد که آنها همیشه آژیرکشان در سطح شهر بگردند و یک لحظه آرام نگیرند و یا کسی توقع ندارد که برای اینکه آنها بیکار نماند باید به هر قیمتی شده آتش سوزی راه انداخت تا فلسفه ی راه اندازی این دستگاه ها و نیروها محقق شود، در امر ازدواج موقت نیز توقع نداشته باشیم که حتماً و الاّ و لابد به هر قیمتی شده باید آن را مثل ازدواج دایم تبلیغ و ترویج کرد و باید نمود بیرونی و خارجی آن نیز مثل ازدواج دایم ظاهر و آشکار باشد هر کسی با یک زن دایم و یک زن موقت خود ظاهر شود تا استقبال مردم از آن معلوم شود و اگر هیچ نیازی نیز برای آن وجود نداشته باشد باید آن را به وجود آورد!! پس معلوم می شود که این فکر ، فکر معقولی نیست.

3. بی حیثیتی و بی احترامی به زن در ازدواج موقت

بعضی از انسان ها که از دور و طرف مقابل این حکم اسلامی عبور می کنند این حکم دینی را برخلاف حيثيت و احترام زن دانسته آن را نوعى كرايه دادن آدم و جواز شرعى آدم فـروشـى می دانند ، و استدلال می کنند که این خـلاف حـيـثـيـت انـسـانـى زن اسـت كـه در مقابل وجهى كه از مردى مى گيرد وجود خود را در اختيار او قرار دهد!!

پاسخ : اولاً ازدواج موقت را مانند دیگر مسایل دینی آن گونه که در دین آمده است باید در نظر گرفت و حدس و گمان و خیالبافی و سوء استفاده ها و امثال آن را در آن دخالت نداد اگر کسی با نگاه واقع بین به این قضیه نگاه کند به خوبی متوجه می شود که این مسئله هیچ ربـطـى بـه اجـاره و كـرايـه زن ندارد زیرا مهریه ای که در این ازدواج است در ازدواج دایم نیز مطرح است و آيـا تنها مـحدوديت مدت ازدواج دراین عقد موجب مى شود كه این ازدواج از صورت ازدواج خـارج و شـكـل اجـاره و كـرايه به خود بگيرد؟!

 آيا چون این ازدواج حتماً بايد مهر معين و قطعى داشـته باشد این کار به معنای كرايه و اجاره است ؟

آیا اگر مهریه را از آن برداریم و این ازدواج بدون مهر باشد و مرد چيزى نثار زن نكند، زن حيثيت انسانی خود را باز می یابد ؟

کسی که با قانون اسلامی آشنایی داشته باشد به خوبی متوجه می شود که  ازدواج موقت و ازدواج دائم از لحاظ ماهيت قرارداد هيچ گونه تفاوتى با هم ندارند و نـبـايـد هم داشـته باشند. هر دو ازدواج اند و هر دو بايد با الفاظ مخصوص ازدواج صورت بـگـيـرنـد و اگـر نـكـاح مـنـقـطـع را با صـيـغـه هـاى مـخـصـوص اجـاره و كـرايـه بـخـوانـند باطل است .

ثـانـيـاً برفرض که این کار زن ، کار برای کرایه باشد و از این زاویه نگاه شود . سوالی که پیش می آید این است که از كـى و چـه تـاريـخى كرايه آدم منسوخ شده است ؟ مگر بقیه انسان ها برای کرایه کار نمی کنند ؟ مگر تمام خياطها و باربرها تمام پزشكها و كارشناسها، تمام كارمندان دولت از نخست وزير گرفته تا كارمند دون رتبه ، تمام كارگران كارخانه ها آدمهاى كرايه اى نیستند؟

ثـالثـاً زنـى كـه بـه اخـتيار و اراده خود با مرد بخصوصى به خاطر حفظ خود از گناه و معصیت و ارضاء غرایز خود به صورت شرعی و صحیح ، عقد مقدس ازدواج ولو موقّت را مى بندد در این کار خود به دید کرایه نگاه نکرده و خودش را نیز آدم كـرايـه اى نـمی داند و معتقد است که كارى بر خلاف حيثيت و شرافت انسانى خود انجام نداده است.

اگر کسی مى خواهد زن كـرايـه اى را بـشـنـاسـد و بردگى زن و غارت حیثیت آن را ببيند به کاباره ها و مراکز فساد و فحشاء و كمپانيهاى فيلمبردارى و تهیه کنندگان فیلم های سیکسی تلویزیونی ، ویدیویی ماهواره ای انترنیتی و... شرکت های تولید کننده انواع کالاها و استفاده از زن به عنوان ابزار تبلیغ کالا وجلب مشتری در مراکز فروش و  مراکز عمومی و شبکه های مختلف و... و هتل های چند ستاره و لوکس مراجعه کند که در هر گوشه و کنار جهان کم و بیش وجود دارد تا ببيند زن كرايه اى يعنى چه .

زن كـرايـه اى آن زنـى اسـت كه براى جلب مشترى براى يك مؤ سسه اقتصادى و تجاری با هزاران اطـوار ـ كـه اغـلب آنـهـا تـصـنـعـى و بـه خـاطـر انـجـام وظـيـفـه مـزدورى است روى صفحه تلويزيون ظاهر مى شود و به نفع يك كالاى تجارتی تبليغ مى كند.

كيست كه نداند امروز در مغرب زمين زيبايى زن ، جاذبه جنسى زن ، آواز زن ، هنر و ابتكار زن ، روح و بـدن و بـالاخـره شـخـصـيـت زن ، وسـيله حقير و ناچيزى در خدمت سرمايه دارى اروپـا و امريكا قرار گرفته است ؟!  

تعجب در این است که اگر زنى با شرايط آزاد و با کمال اختیار برای حفظ ایمان و سلامتی خود ، با يك مـرد به طور موقت ازدواج كند زن كرايه اى محسوب شده و آن راخلاف حیثیت زن معرفی مى کنند. اما اگر زنى در يك عروسى يـا شب نشينى یا کاباره در مقابل چشمان حريص هزار مرد و براى ارضاء تمايلات جنسى آنها حنجره خـود را پـاره كـنـد و هـزار و يـك نـوع معلق بزند تا مُزد معينى دريافت کند و یا در مراکز فساد در هر ساعتی در دامن یکی بغلتد، زن كرايه اى محسوب نمى شود.

آيا اسلام كه جلو مردان را از اين گونه بهره بردارى ها از زن گرفته است و خود زن را بـه ايـن اسـارت آگـاه و او را از تـن دادن بـه آن و ارتـزاق از آن منع كرده است مقام زن را پايين آورده است يا دنیای متجدد امروز ؟

اگر روزى زن به درستى از وضعیت خود آگاه و بيدار شود و تبلیغات مزورانه و گسترده اجازه دهد تا دامهايى كه مرد متجدد امروز در سر راه او گـذاشـتـه و مخفى كرده است بشناسد، عليه تمام اين فريب ها قيام خواهد كرد و آنوقت تصديق خـواهـد كرد که يگانه پناهگاه و حامى جدى و راستگوى او قرآن و دستورات اسلامی است.

4 ـ اگر اسلام این قدر طرفدار حقوق زنان است چرا اجازه داده است که یک مرد بی نهایت زن صیغه ای داشته باشد؟!

پاسخ این سوال از فلسفه ی تشریع ازدواج موقت به خوبی داده و فهمیده می شود که اسلام این حکم اسلامی را برای مواقع ضروری و رفع عطش و ارضاء غریزه ی که انسان را به گناه اندازد ، وضع کرده است و هر چند از نظر تعداد محدوده ای آن را مشخص نکرده باشد بقیه ی شرایط این حکم به خوبی محدوده ای آن را مشخص نموده است، قانون گزاران اصلی این قانون، از جمله امام کاظم (ع) وقتی به کسی مثل علی بن یقطین در هنگام سوال از ازدواج موقت ، می فرماید  : «تو را با نكاح متعه چه كار و حال آنكه خداوند تو را از آن بى نياز كرده است ».

وقتی  به ديگرى می فرماید :«اين كار براى كسى روا است كه خداوند او را با داشتن همسرى از اينكار بى نياز نكرده اسـت . و امـا كـسى كه داراى همسر است ، فقط هنگامى مى تواند دست به اين كار بزند كه دسترسى به همسر خود نداشته باشد».

 آیا با وجود دسترسی به یک همسر ولو همسر موقتی ، دلیل دیگری برای جواز این ازدواج برای شخص باقی می ماند تااین شخص تا بی نهایت به این کار اقدام کند ؟! آیا این سختگیری ها بیانگر محدوده ی آن نیست ؟!

ثانیاً اگر تصور درستی هم از مسئله داشته باشیم تصوّر ازدواج موقت تا بی نهایت عقلاً نیز از بین می رود زیرا در ازدواج موقت مثل ازدواج دایم پای دو انسان یک مرد و یک زن در میان است و فرض براین است که هر دو از جمله زن از عقل، شعور، اختیار و اراده و هوش کافی برخوردار است و زن وقتی به این قرارداد ملتزم می شود با چشم باز مرد را با تمام یا عمده ترین خصوصیات و ویژگیهایش دیده و شناخته و به ازدواج با او  رضایت می دهد، چگونه می توان تصوّر کرد که زنی با اراده و اختیار خودش با خصوصیات زنانگی که دارد از جمله ندیدن چشم امباغ و هوو برای خود ، در عین حال به ازدواج مردی در آید که هم زمان با ازدواج با او زنان بی نهایتی دیگری نیز در اختیار دارد !! اگر کسی توانست این تصور را برای خودش به وجود بیاورد آن زمان این اشکال بر ازدواج موقت نیز وارد خواهد بود.

به نظر می رسد این اشکال عمدتاً از نادیده گرفتن اراده و اختیار و رضایت زن نشأت می گیرد که وقتی گفته می شود که در ازدواج موقت مرد می تواند بی نهایت زن داشته باشد  این تصور برای انسان به وجود می آید که در ازدواج موقت هیچ چیزی جز توان و قدرت مرد دخالت ندارد همانطور که انسان پول دار بسته به توان و قدرت خود می تواند هزاران هزاران تن چغُندر  بخرد و دیگر هیچ مانعی برای خرید او وجود ندارد و چغندر ها هم نمی توانند اعتراض کنند که تو همه ما را خورده نمی توانی برای چه همه ما را به تنهایی خریده ای و دسترسی دیگران به ما را  ممنوع قرار داده ای ؟! در ازدواج موقت نیز خیال شده که همین کار را می شود در مورد زنان انجام داد و آنها نیز کوچکترین اعتراض و مخالفتی در این زمینه نمی توانند داشته باشند و مرد هر مقدار بتواند بستگی به همت و جرئتش زن کند مانعی برایش وجود ندارد!! در حالیکه امر ازدواج خیلی پیچیده تر از این حرف ها است خیلی ها برای تحقق یکی از آنها ولو ازدواج موقتش سالها حرمان کشیده و آخرش به آن نرسیده است حالا بیائیم فرض بی نهایت آن را زیر سوال ببریم .!! 

 5 – اگر ازدواج موقت این قدر خوب است چرا در جامعه اسلامی اجرا نمی شود؟

پاسخ :

وقتی در نوشته های قبلی برخی ضرورت های آن و فلسفه ای تشریع و احکام وشرایط آن به خوبی توضیح داده شده است اگر در درستی و معقولیت آنها ایرادی نداشته باشیم ، عملی نشدن آن مربوط به قانون و قانونگزار نمی شود بلکه بیشتر به موانع و عوامل روانى و اجتماعى هر عصر و روزگار مربوط می شود، که به برخی از آنها مثل سوء استفاده از این کار توسط افراد هوسران اشاره کردیم و به برخی دیگر شان در این جا اشاره می کنم :

1- یک عامل اجرایی نشدن درست ازدواج موقت ، نشناختن درست این مسئله دینی است که انسان تا زمانی چیزی را نشناسد با آن دشمنی می کند .

2-  عامل دوم تبلیغات دشمنان در گذشته و حال و رسوبات فكرى غلط و جاهلانه در بعضی از جوامع است که همه دست در دست هم داده و با انواع و اقسام شبهات و القائات جلوی درک صحیح آن را گرفته است و تبليغات سوء آن قدر در ضمير مردم رخنه کرده و تأثیر گذاشته است كه گاهی روابط نا مشروع با تسامح نگريسته مى‏شود ولى به ازدواج موقت با ديدگاه بدتری نگاه مى‏شود!!

3- تسلیم شدن خود جوانان و نیازمندان ، به شبهات و القائات. به گونه ی که در عمل به جای اینکه این حق قانونی و شرعی شان را به صورت درست و معقول مطالبه کنند و در اين راه با روشنگرى و احساس مسؤوليت گام بردارند و با مطرح ساختن مسأله و بررسى ابعاد آن در راه برداشتن موانع آن عمل کنند، بر طبل مخالفت و نا درست بودن آن کوبیده اند و بدیهی است که اگر طفل شیرخوار نیز گریه نکند موجود مهربانی مثل مادر نیز به او شیر نمی دهد چه رسد به دیگران.

آیا ازدواج موقت راه بی بند و باری را بیشتر باز نمی کند؟

بدیهی است که هر قانونی هر چند در ذات خود مفید و درست باشد ، اگر به صورت درست اجرا نشود تبعات ناشایست فراوانی را ممکن است به دنبال داشته باشد و ازدواج موقت نیز از این قانون کلّی مستثنی نیست ، اگرازدواج موقت را مانند ازدواج دايم از طریق مجارى عرفى و قانونى آن انجام شود و متناسب با شرایط هر عصر و روزگار راهکاری برای اجرایی شدن آن در نظر گرفته شود و برای این کار مثل هر کار قانونی دیگر ثبت و ضبطی وجود داشته باشد و طبیعتاً در روزگار پیچیده و پر از پیچ و خم امروز مثل جوامع سنتی و ساده ی قدیم برخورد نشود، مشکلاتی را پدید نخواهد آورد.

 همه به خوبی می دانیم که در گذشته حتی در ازدواج دایم شان تنها به گفته ی آخوندی که عقد شان را می خواند قناعت می کردند و دیگر هیچ حساب و کتابی در کار نبود امروز این راهکار کارایی ندارد امروز همه کارها باید دارای حساب و کتاب باشد به این معنی که افراد واجد شرايط برای ازدواج موقت باید مثل ازدواج دایم از طريق مجارى عادى يكديگر را شناسايى و خواستگارى كنند و پس از اجرای عقد از نظر قانونى نيز بايد روال جارى در ازدواج دايم، مانند ثبت در دفاتر ازدواج طى شود و حتی در تذکره یا دفتر ازدواج و یا شناسنامه افراد ثبت گردد تا هم جلوی بی بند و باری و افراد سوء استفاده چی گرفته شود و هم احکام اسلامی نظیر مراعات عده و امثال آن در بین دو ازدواج به خوبی مشخص باشد و بدینوسیله به خوبی معلوم شود که تصور نادرستی که از ازدواج موقت در اذهان پدید آمده است که زن می تواند در ازدواج موقت در هر ساعتی در آغوشی کسی قرار گیرد از اذهان پاک شود که چنین چیزی واقعیت ندارد. 

و با توجه به این ضرورت ها است که به آقای نظری نیز عرض می کنم که بر فرض صحت ادعای شما اگر پادوان قایل به ازدواج موقت شعبه ای از این کار را در چهل باغتوی پشی نیز دایر کنند، کار اشتباهی نکرده اند ، زیرا در غیر این صورت فردا هر کسی به ادعای ازدواج موقت هر نوع ارتباط جنسی و دیگر مراودات را با هر کسی آزاد می سازد و برای اثبات هر ادعایی باید مرکز معتبر و قانونی وجود داشته باشد تاجلوی هرگونه سوء استفاده گرفته شود.  

در اخیر خدمت آقای نظری عرض می کنم که با توجه به فلسفه تشریع ازدواج موقت و سیره خود امامان استنادی که به امام علی و امام حسین (ع) در نوشته شما داده شده است ، صحت ندارد.

و برای رفع وحشت بیشتر از ازدواج موقت و رفع نگرانی بیشتر از احیاناً راه افتادن شعبه ای از این کار در منطقه !! به عرض می رسانم که اولاً شاید از این نوشته نتیجه گرفته باشید که ازدواج موقت مثل ازدواج دائم است با کمی شرایط سهل تر و البته سهولت آن به حدّی نیست که هر نوع ایهام فاحشه گری شرعی !! را در مورد آن به وجود بیاورد.

برای اینکه خوب رفع وحشت شده باشد که اگر کدام شعبه ای از این نوع ازدواج در منطقه به صورت رسمی نیز باز شود کدام مشکلی به وجود نخواهد آورد، تاریخ ده ها ساله گذشتگان خود را نمونه می آورم و جالب است بدانید که  عقد بسیاری از مادران ما به صورت عقد ازدواج موقت بسته شده است و بنده نیز تا چند سال قبل آن را نمی دانستم و شاید شما تا هنوز از آن خبر نداشته باشید زیرا صورت اطلاع این چنین نمی گفتید که اگر ازدواج موقت یا صیغه درست است با عیاشی و فاحشه گری چه فرق دارد و نمی گفتید که مگر عیاشی شاخ ودم دارد ؟ اگر کدام شاخ و دم برای گذشته پیدا توانستید می توان از آن در آینده نیز نگران بود و اگر در گذشته هیچ مشکلی لااقل در بخش فاحشه گری وجود نداشته است و در آینده نیز به خوبی و درستی اجرا شود کدام مشکلی را ایجاد نخواهد کرد.

 البته ذکر این نمونه تنها به خاطر رفع نگرانی شما از اجرای ازدواج موقت در منطقه است نه به معنای تأیید صددر صد آن .

مردم ما لااقل مردان ما در گذشته این هوشیاری را داشته و می دانسته اند که شرایط ازدواج موقت سهل تر است و لذا برای فرار از بعضی از بارها و مسئولیت ها عقد ازدواج همسران شان را ازدواج موقت هفتاد ساله می بسته اند و بدین ترتیب بسیاری از حقوق زنان را مراعات نمی کرده اند و از این جهت به هیچ وجه مورد تأیید بنده قرار ندارد و لذا خودم  در مقام عمل به آن ملتزم نبوده و خود عقدها را به صورت عقد دایم بسته ام و تا مقداری که توانسته ام در مناسبت های مختلف دختران را به حقوق شان آشنا ساخته ام و معتقدم زنان ما بیش از آنکه از اصل قوانین اسلامی مثل دیه ، ارث ، نفقه ، مهریه ، حجاب ، ازدواج موقت و امثال آن ضرر دیده باشند از جهالت شان به احکام اسلامی و ازجمله  به همین حقوق شان ضرر دیده اند و به هر مقدار به احکام و حقوق دینی شان آشنا شوند به همان مقدار از محرومیت و حق کشی شان نیز بیرون می آیند.

از همین جا جواب مطلب دیگر تان در مورد حجاب نیز به دست می آید که مقایسه امروز با صد سال قبل مقایسه نادرستی است ، زیرا نه آزادی های صد سال قبل و نه محدودیت های بعد از آن مربوط به دین است، هر دو ناشی از آداب و رسوم و سنت های حاکم برمنطقه بوده و هست، همانطور که اشاره شد ما امروز معتقدیم که زنان به هر مقدار که به احکام و حقوق اسلامی خود آشنا شوند به همان اندازه به آزادی ها و حقوق خود نیز دست پیدا کرده و می کنند، سربرهنه کارکردن زنان با محارم خود در مزارع و کوه و قول نه افتخاری برای گذشتگان بوده است و نه همین کار از طرف شرع امروز منع شده است ، امروز نیز شرعاً زن و شوهر مادر و پسر خواهر و برادر در یک جای خلوتی که کسی دیگر عبور و مرور ندارد همین کار را می تواند انجام دهند، دیروز زنان نه امکان داشتند و نه می دانستند که حق تحصیل را هم دارند اما امروز به جای سربرهنه کار کردن فی صد کمی از زنان و دختران در گذشته ، همه زنان و دختران حق تحصیل دارند و نه تنها دختران بلکه زنان خانه دار نیز از این حق شان استفاده می کند، امروز به هر مقداری که به حقوق شان آشنا شده اند ، زنان در تمام برنامه های دینی و اجتماعی و سیاسی با رعایت روسری مشارکت پیدا کرده اند ، اگر دیروز بی روسری آب بازی کرده باشند و بس امروز با روسری در تمام امور سهم بگیرند کدام بهتر است !! درست است که بعضی از محرومیت ها در مورد زنان اعمال می شود این جا باید روشنگری لازم صورت گیرد و همه به حقوق شان آگاه شوند نه اینکه تمام تنبلی وسستی و بیکاری خود را نیز متوجه قانونگزار کنیم که این قانون خود به خود چرا مارا نجات نداده ونمی دهد.!!

بنابراین نه دستور حجاب از صد سال بعد وارد شده است تا جدیداً موجبات بدبختی زنان و دختران ما را فراهم کرده باشد!! و نه کارهای گذشته که بعضی شان بر اساس جهالت و نادانی صورت گرفته است قابل دفاع است .

شاید از بزرگان به خاطر داشته باشید که اگر در گذشته احکام حجاب رعایت نشده است  بسیاری از مسایل دیگر نیز رعایت نشده است مسایلی مثل خوردن قوتونی و نیلونی و... اگر امروز برای مردم در اثر افزایش آگاهی نسبی محرومیت هایی از نظر خوردن قوتونی و رعایت حجاب در حد ضروری خودش و امثال آن به وجود آمده است  دلیلی بر آمدن دین جدید نیست دین همان دین قبلی است ، منتهی آگاهی از وظایف است که خواهی نخواهی برای انسان مسئولیت می آورد همان طوری که گاهی گره ها را نیز باز می کند.

در اخیر از طولانی شدن بیش از حد این مقاله عذرخواهی می کنم حقیقتش هر چه خواستم آن را در چند بخش نشر کنم به نظرم مناسب نیامد و برای یک بار نشر آن  هر چه از دور و بر آن حذف کردم  و بسیاری از مطالب را نادیده گرفتم باز هم سر از این جا در آورد که بالاخره در یک بخش جا نشد،و مجبور شدم هم زمان در دو بخش خدمت شما تقدیم نایم . امیدوارم عیب طولانی بودن آن را با دقت بیشتر و مطالعه مکرر مرتفع سازید تا حقیقت مطلب به خوبی فهمیده شود .

 والسلام.

مظفری

آیا ازدواج موقت در اسلام همان عیاشی شرعی است ؟

 

بسمه تعالی

تأملی بر نوشته های آقای نظری (قسمت چهارم)

باسلام مجدّد  خدمت دوستان عزیز و بینندگان محترم !

در ابتدا ادامه نوشته های آقای نظری را پیرامون نظر اسلام درمورد ازدواج موقت مطالعه نموده و سپس تأملات خودم را پیرامون آن مطرح می نمایم سوال اصلی این بخش این است که :

آیا ازدواج موقت در اسلام همان عیاشی شرعی است ؟

در پاسخ به این سوال نیز نظر آقای نظری مثبت و نظر این جانب منفی است در ابتدا نظر آقای نظری را می خوانیم که خطاب به بنده نوشته اند :

( شما در نوشته قبلی تان فرموده بودید که دشمنان اسلام بخاطر جلوگیری از عیاشی شان، با اسلام مخالفت میکردند. خوب سوال اینجاست که مگر اسلام مخالف عیاشی است؟  اگر هست پس چرا چهار زنه، صیغه کردن بدون محدودیت و کنیز گیری را شرعی کرده است؟ مگر روحانیون شیعه نمیگویند که حضرت علی یک شب نیز بدون صیغه نخوابیده و امام حسین چند صد زن صیغه ای داشته بود؟ مگر در جمهوری اسلامی ایران دفاتر رسمی ازدواج موقت یعنی صیغه وجود ندارد که از برکت پادوان شان میخواهد این عیاشی اسلامی و به بیان بهتر فاحشه گری شرعی را در قانون اساسی افغانستان رسمیت بدهد و بعداً شعبه آن را در چهیل باغتوی پشی نیز باز نماید!

آیا مگر این مسایل دروغ و اتهام است؟ آیا اگر این فاحشه گری شرعی یعنی صیغه در قانون اساسی افغانستان برسمیت شناخته شود، دفاتر آن در هزارجات افتتاح نخواهد شد؟ و آیا این خود شیوه ای از عیاشی شرعی نیست و مگر عیاشی شاخ و دم دارد؟ اینکه اسلام زنا را با زن شوهر دار حرام دانسته، آیا کدام مذهب و کیش های غیر مذهبی را سراغ دارید که آنرا حلال و مجاز دانسته باشد؟

آیا میخکوب شدن زنان افغانستان و هزاره جات ریشه در مناسبات فرهنگی و تاریخی خود این مردم دارد یا عوامل بیرونی تحمیل شدن شریعت اسلامی در میان زنان بوده است؟ حتا صد سال قبل حجاب اسلامی در میان زنان نهادینه نشده بود و پدربزگان ما بیاد دارند که زنان محل در اکثر اوقات بدون کدام رو سری بکار مشغول بودند. در یک سفری که با پدر آقای مظفری از ایران بسمت افغانستان داشتم، بیاد دارم که پدر آقای مظفری میگفت که در دوران جوانی اش با دختران محل یکجا آب بازی میکرده اند که ازین خاطره لذت بخش اش، تبسم زیبا و معنا داری بر لبانش نقش می بست. آقای مظفری ما به این پدیده ها مینامیم، مستندات و قرائن تاریخی و شما حق دارید که بقول مهاجر شوخک ما، فیل را قیل معرفی کنید.)

پاسخ :

در مورد اینکه اسلام با عیاشی مخالف است و ازدواج متعدد یا چهارزنه نیز نشانگر عیاشی شرعی نیست در بخش قبلی توضیحاتی داده شده است ، در این بخش در مورد تجویز صیغه و ازدواج موقت بی نهایت!! توضیح می دهم  که باعیاشی و فاحشه گری فرق دارد یا نه ؟ 

در ابتدا برای واضح شدن مطلب عرض می کنم که همه می دانیم که بسیاری از مشکلات و برداشت ها و تصورات نابجا از ندانستن عمیق مسایل سرچشمه می گیرد و از این جهت از آقای نظری تشکر می کنم که موجبات توضیح بیشتر مطالب را فراهم ساخته است یکی از جاهایی که در اثر ندانستن حقیقت مطلب ، مشکلات را به دنبال داشته است همین بحث ازدواج موقت یا به تعبیر عمومی صیغه است که  هرگاه سخن از چنین ازدواجی به ميان می آيد، به ذهن اکثر افراد ، روابط جنسي مردان داراي همسر با زنان بی شوهر و عیاشی و شهوترانی و حتی فاحشه گری در قالب شرعی و امثال آن  خطور می کند و بعضی از سوء استفاده‌هايي که کم و بيش در هر چیزی از جمله در این مسئله نیز وجود دارد ، موجب تشویش و نگرانی بیشتر افکار عمومي، می گردد. و تبلیغات منفی دوستان نادان و دشمنان آگاه نیز این تصوّر را در اذهان عمومی تقویت می کند که مقصود از صیغه، همان همبستري چند دقيقه‌اي يا يکي دو ساعته و در هر ساعت در دامن این و آن پریدن و فقط ارضاي شهوت جنسی است  و هیچ چیزی دیگری در آن وجود ندارد!!

براي درک بهتر و برداشت تصور دقیقتر، کارهایی بیشتری لازم است که باید در وقت مناسب تر صورت بگیرد و در این فرصت کوتاه تنها به بررسی چند نکته پرداخته و توضیحات بیشتر را به وقت دیگر موکول می نمایم هر چند همین نکات کوتاه نیز مباحث را بیش از حد به درازا کشانده است و امیدوارم که دوستان با صبر و حوصله و در یک فضای آرام به مطالعه بپردازند :

اولاً ازدواج موقت ازجمله اختلافاتی است که بین شیعه و سنّی وجود دارد و در این جا نمی خواهم این بحث اختلافی را دامن بزنم ولی دانستن تاریخچه اجمالی آن را برای دوستان عزیز ضروری می دانم .

 شیعیان مشروعيت ازدواج موقت را به اتفاق آراء قبول دارند اما عالمان اهل سنت، تشريع چنين حکمي را در زمان رسول خدا (ص) مي‌پذيرند، ولي ادعا دارند که اين حکم مقطعي بوده و بعداً نسخ شده است ، عالمان شيعه گزارش نسخ این حکم را معتبر ندانسته و طبق روايات معتبره از ائمه اهل‌بيت (ع) و اسناد تاریخی آن را حکم هميشگي می دانند.

تاریخچه ازدواج موقت در میان اهل سنت:

 اسناد و مدارک تاریخی و روایی به خوبی مشروعیت ازدواج موقت  را در زمان رسول خدا (ص) نشان می دهند در بسیاری از منابع مطرح شده است که  اصحاب رسول خدا صلى الله عليه و آله معتقد بوده اند که : آيه ی « فما استمتعتم به منهن فآتوهن اجورهن فریضه»  (نساء /24) درباره ازدواج موقت نازل گرديده ، و رسول خدا صلى الله عليه و آله به انجام آن در بعضی از سفرها دستور فرموده و صحابه با مهريه ی تعيين شده از آرد و خرما يا جامه و لباس و... با زنان ازدواج موقت می کرده اند، و اين حكم در زمان ابوبكر و نيمى از خلافت عمر همچنان جريان داشته ، تا آنكه عمر به خاطر اقدام شخصی به نام عمرو بن حريث که همسرش از او حامله شده ولی او شاهدی بر این ازدواج نداشته است ، و یا به دلیلی که بعداً ذکر خواهد شد ، آن را ممنوع اعلام كرده است و در این زمینه خود جناب عمر نیز تصریح کرده است که :

 ای مردم ! سه چیز در زمان رسول خدا معمول بود که من از آنها نهی می کنم و هرکس را که مرتکب آنها گردد مورد عقاب و کیفر قرار می دهم . آن سه چیز عبارت است از متعه ی زنان ، متعه حج، و حیّ علی خیرالعمل .

 پس از آن، ازدواج موقت در جامعه اسلامى ممنوع و حرام اعلام شده است، و خليفه دوم نيز، تا پايان دوران خود بر آن اصرار  ورزيده و نصيحت و خير خواهى ناصحان نیز در وى اثر نبخشيده است .

درپاسخ نصیحت عمران بن سواده که  گفت : مردم مى گويند: تو ازدواج موقت را حرام كرده اى ، در حالى كه آن اجازه و رخصتى خدائى بود: با مهريه مناسبى متعه مى كرديم و پس از سه روز جدا مى شديم .

عمر گفت : رسول خدا صلى الله عليه و آله آن را در زمان ضرورت حلال فرمود. پس از آن ، مردم در رفاه شدند و اكنون كسى از مسلمانان را نمى شناسم كه به آن عمل كرده يا به سوى آن باز گردد. الان نيز هر كه خواهد با مهريه مناسب ازدواج كند و پس از سه روز با طلاق جدا شود. پس ‍ كار درستى كرده ام ...

این استدلال و توجیه خلیفه دوم را بعداً مفصل بررسی خواهیم کرد .

آنچه در این جا مورد توجه است سیر تاریخی این مسئله در میان اهل سنت است که پس از این نهی خلیفه دوم اين سياست تا شش سال اول دوران خلافت عثمان نیز ادامه يافت ،بعد از آن ، نسل تازه اى پديد آمد كه از اسلام چيزى نمى دانست جز آنچه سياست خلافت اجازه نشر و بيان آن را مى داد.

در نيمه دوم خلافت عثمان نيروهاى حاكمه خلافت منشعب شده و رو در روى هم قرار گرفتند و درگيرى بین آنها باعث آزادی نسبی و باز شدن ميدان عمل براى مسلمانان گردید و بخشى از احاديث ممنوعه منتشر شد و نسل جديد مسلمانان چيزهائى از جمله حلّیت ازدواج موقت را از بزرگان شان شنیدند كه قبلاً شنیده نمى توانستند ، ا از جمله وقتی معاويه بن ابى سفيان به این کار اقدام می کند کار او باعث زمزمه ها و بگو مگوهایی بین اصحاب شده و بعضی از آنها صحت آن را در زمان رسول خدا(ص) تصریح و تأیید می کنند و بعد از آن سخن گفتن از حليت ازدواج موقت و فتواى به آن ، آغاز می شود . و برخی از بزرگان خود اهل سنت نقل کرده اند که  امام على - عليه السلام - فرموده: اگر عمر ازدواج موقت را ممنوع نكرده بود، هيچ كس زنا نمى كرد مگر شقى و بدبخت .

از ابن عباس نیز نقل شده است که گفت : ازدواج موقت هديه اى الهى بود كه خداوند بر بندگانش بخشود (و عمر آن را ممنوع كرد) و اگر عمر از آن نهى نكرده بود، هيچ كس جز شقى نگون بخت زنا نمى كرد و پس از رسول خدا صلى الله عليه و آله جماعتى از پيشينيان صحابه (رض) بر حليت آن باقى ماندند كه اسامی شان در تاریخ ثبت شده اند .

 

ازدواج موقت از نظر فقه شیعه

 از نظر فقه شیعه مشروعیت ازدواج موقت مثل زمان رسول خدا(ص) به حال خود باقی مانده  و کیفیت آن نیز چنین است كه : زن ، شخصاً يا به وسيله وكيل خويش ، خود را براى مدتى معلوم با مهريه تعيين شده به ازدواج مردى در آورد كه مانع شرعى ازدواج با او نداشته باشد - مانع شرعى مانند: خويشاوندى نسبى يا سببى يا شيرى يا عده يا شوهر داشتن - و هنگامى كه مدت معلوم پايان پذيرد، يا شوهر، مابقى مدت را به زن ببخشد، از مرد جدا مى شود، و اگر دخول و زناشوئى انجام گرفته باشد، زن بايد به مقدار دوبار قاعدگى (= عادت ماهانه ) عده نگه دارد، و اگر از كسانى است كه عادت ماهانه و قاعدگى ندارد، و به سن يائسگى نرسيده ، بايد چهل و پنج روز پس از ازدواج قبلی صبر كند، اما اگر دخول انجام نگرفته باشد ، مانند زن مطلّقه پيش از دخول ، لازم نيست عده نگه دارد.فرزند ازدواج موقت،در همه احكام شرعى ، حكم فرزند ازدواج دائم را دارد.

 

شرایط ازدواج موقت

 بین ازدواج موقت با ازدواج دایم تفاوت ها و اشتراکاتی وجود دارد که دانستن آنها به درک بهتر این مسئله و رفع بسیاری ازشبهات و اعتراضات و تصورات ناصواب کمک می کند :

 1- ازدواج موقت، مانند ازدواج دائم نياز به خواندن عقد و الفاظ مخصوصه دارد و با صرف رضايت قلبى زن و مرد درست نمى‏شود.

2- فرق عمده  ازدواج موقت با دائم، اين است كه در عقد موقت بايد مدّت ازدواج در عقد ذكر شود كه آيا مثلاً يك ساعت است يا ده سال در حالیکه در ازدواج دایم اگر مدت ذکر نشود به معنای دایم بودن آن است و در عقد مشکلی به وجود نمی آورد.

3- در ازدواج موقت نیز مهریه وجود داشته و مقدار آن نیز بايد در ضمن عقد مشخص شود و هنگام خواندن عقد ذكر گردد و اگر معین و ذکر نشود عقد باطل است، در حالیکه در ازدواج دایم بامشخص نشدن مهریه عقد باطل نبوده و مهر به مهرالمثل تبدیل می شود .

4- اگر دختر باکره ای  بخواهد صيغه شود، بايد با اجازه پدر يا جدّ پدرى او باشد كما اين كه در ازدواج دائم نيز به فتوای اکثر فقهاء همین طور است.

5- در عقد ازدواج موقت بعد از تمام شدن مدت، زن بايد از مرد جدا شود و مثل ازدواج دایم عدّه نگه دارد، مگر اين كه عقد دوباره تجديد شود. و اگر قبل از تمام شدن مدت، مرد بقيه آن را ببخشد، ازدواج موقت تمام مى‏شود و زن با جدا شدن از مرد باید عده نگه دارد .  اما ازدواج دایم فقط با طلاق يا فسخ، عقد منفسخ مى‏شود.

عدّه، مدت زماني است كه در آن ، زن نمي‌تواند با مرد ديگري ازدواج كند ، این مدّت ، در عقد موقّت ديدن دوبار عادت ماهيانه زنان و در عقد دائم از زمان طلاق، ديدن سه بار عادت ماهيانه است. عدّه وفات شوهر در ازدواج دایم و موقت ، چهارماه و ده روز است. اگر مردي زني را كه در عدّه ديگري بوده و عدّه اش تمام نشده باشد براي خود عقد كند آن زن بر او حرام مي‌شود.  

6ـ فرزندى که از طریق ازدواج موقت به وجود می آید، مثل فرزند ازدواج دایم متعلق به شوهر است .

7 – اگر زن حامله شود باید تا تولد نوزاد صبر نموده و از ازدواج با شخص دیگر،  خود داری ورزد.

8- اگر كسي زني را به عقد خود درآورد، اگر چه نزديكي نكرده باشد مادر آن زن به آن مرد محرم مي‌شود و اگر نزديكي كرده باشد، اگر آن زن از مرد ديگري دختر داشته باشد دختر آن زن نيز به آن مرد محرم مي‌شود و مرد هرگز نمي‌تواند با آن دختر ازدواج كند.

9- همان طور که خواستگارى كردن زوجـه دائم بـر ديـگـران حـرام اسـت ، خواستگارى زوجه موقت نيز بر ديگران حرام است ، هـمـان طـورى كـه زنا با زوجه ی دائم غير، موجب حرمت ابدى مى شود، زنا با زوجه ی موقت غیر ، نـيـز مـوجب حرمت ابدى مى شود.

10 – همان طور که در ازدواج دائم جـمـع مـيان دو خواهر جايز نيست ، در ازدواج موقت نيز روا نيست.

11- اصولاً راهکار ازدواج موقت ناظر به کساني است که هيچ راه مشروع و منطقی ديگر براي  رفع نياز‌هاي طبيعي و جنسي خود پيدا نکنند. در غیر این صورت حتي برخي از بزرگان شيعه مثل مرحوم کليني رسماً به عدم جواز ازدواج موقت براي کساني که دسترسي به همسر دائمي خود دارند، قائل بوده‌اند. در اين خصوص، چند روايت معتبر نيز موجود است که مي‌توان بر اساس آن فتوا داد و به بعضی از آنهابعداً اشاره خواهد شد.

این ویژگی ها عمده ترین احکام و شرایط ازدواج موقت است و بـديـهـى اسـت كه وقتی از ازدواج موقّت دفاع و طرفداری می کنیم ،طرفدار اين قانون با اين خصوصيات هستيم ، و اما اينكه مردم ما به نـام ايـن قـانـون چه تصوراتی در ذهن دارند و از آن چه سـوء اسـتـفـاده هـايـى شده و مى شود، هیچ کدام ربطى به اصل قانون ندارد. و مخالفت با این قانون و حتی توفیق لغو یافتن اين قـانـون ، جـلوى آن سـوء اسـتـفـاده هـا را نـمـى گـيـرد بـلكـه شكل آنها را عوض مى كند و موجب صدها مفاسدى دیگری می شود كه از خود لغو این قانون برمى خيزد.

متاسفانه رویه معمول در بین مردم این است که به جای دانستن اصل و حقیقت قضیه و اصلاح انـسـانـهـای سوء استفاده چی ، از قضیه توجیه و برداشت غلط ارائه نموده و بـه دليل عدم عُرضه و لياقت در اصلاح انسانها مرتباً به جان مواد قانونى می افتند ، خود را تبرئه می كنند و قوانين را مسئول می دانند . در بحث ازدواج موقت نیز این قضیه به خوبی صادق است که در ادامه بیشتر روشن خواهد شد.

 

تفاوت های ازدواج موقت و دایم

تا کنون با تاریخچه و بعضی ازاحکام و شرایط ازدواج موقت آشنا شدیم در این بخش به تفاوت هایی مهم بین ازدواج دایم  و ازدواج موقت آشنا می شویم که  عبارتند از :

1-  در ازدواج موقت زن و مرد تصميم مى گيرند بـه طـور مـوقـت نه دایم بـا هـم ازدواج كـنـنـد و پـس از پـايـان مـدت ، اگـر مـايـل بـودنـد تـمـديـد كـنـنـد تـمـديـد مـى كـنـنـد و اگـر مايل نبودند ، خود به خود و بدون جاری کردن صیغه طلاق از هم جدا مى شوند و احکام بعدی مثل نگه داشتن عده هم چنان سر جای خود است .

2 -  از لحاظ شرايط، آزادى بيشترى در این ازدواج برای زن و شوهر وجود دارد كه آنها به طور دلخواه به هر نحو كه بخواهند می توانند پيمان ببندند؛ مثلاً در ازدواج دائم مرد بايد حتماً عهده دار مخارج روزانه مثل لبـاس ، مـسـكـن ، احـتـيـاجـات ديـگـر زن از قـبـيل دارو و طبيب بشود، ولى در ازدواج موقّت بـسـتـگـى دارد بـه قـرارداد كـه ميان طرفين منعقد مى گردد. ممكن است مرد نخواهد يا نـتـوانـد مـتـحـمّـل ايـن مـخـارج بـشـود، يـا زن نـخـواهـد از پول مرد استفاده كند.

در ازدواج دائم ، زن خواه ناخواه بايد مرد را به عنوان رئيس خانواده بپذيرد و امر او را در حـدود مـصـالح خـانـواده اطاعت كند. اما در ازدواج موقت بسته به قراردادى است كه ميان آنها منعقد مى گردد.

در ازدواج دایم حقوقی معیّنی در امر هم خوابگی و امثال آن برای  زن و شوهر وجود دارد که در ازدواج موقت وجود ندارد.

در ازدواج دائم ، زن و شوهر خواه ناخواه از يكديگر ارث مى برند. اما در ازدواج موقت چنين نيست .

به طور خلاصه تفاوت اصلى این دو ازدواج در اين است كه در ازدواج موقت از لحـاظ حـدود و قـيود آزادی بیشتری وجود دارد، بسیاری از چیزها وابسته به اراده و قرارداد طرفين است. حتى موقت بودن آن نيز در حقيقت نوعى آزادى دادن به طرفين است که  زمان آن نیز در اختيار خود شان باشد .

در ازدواج دائم ، هيچ كدام از زوجين بدون جلب رضايت ديگرى حق ندارند از بچه دار شدن و تـوليـد نـسـل جـلوگـيرى كنند، ولى در ازدواج موقت جلب رضايت طرف ديگر ضرورت ندارد. در حقيقت اين نيز نوعى آزادى ديگر است كه به زوجين داده شده است.  

ضرورت ازدواج موقت برای بعضی از جوانان

از آنجائیکه بر علیه این حکم اسلامی تبلیغات زیادی صورت گرفته است و بعضی از روی احساس و عاطفه و بعضی با برخوردهای سطحی و یا برداشت های غلط با آن برخورد کرده و می کنند ناگزیر کارکرد یا علت تشریع این حکم اسلامی در موارد گوناگون باید مفصل تر توضیح دهیم تا به خوبی حقیقت مسئله تبیین گردد . برای این مسئله با توجه به واقعیت های موجود در زندگی چند مورد را می توان در نظر گرفت :

1 – ازدواج موقت برای جوانان قبل از ازدواج دایم

2 – ازدواج موقت  برای مردانی که ازدواج کرده اند اما به دلایلی به همسران شان دسترسی ندارند یا زنانی که همسران شان را از دست داده اند.

در ابتدا ضرورت ازدواج موقت را برای جوانان قبل از ادواج دایم بررسی می کنیم و خواهشمندم که تا آخر بحث را به دقت توجه نموده و با خواندن عنوان مطلب فوراً حکم تکفیر بنده یا خیال پردازی و امثال آن را صادر نکنید.

درست است که ذهنیت ما از ازدواج موقت یا صیغه همان ارضاء نقطه ی  اوج غلیان غریزه جنسی یا به تعبیر دوست ما عیاشی یک لحظه ای یا چند ساعته است و دیگر هیچ کارکردی برای آن قایل نیستیم ولی اگر دقت به خرج بدهیم به خوبی متوجه می شویم که نه ازدواج موقّت تنها برای ارضاء اوج غریزه جنسی تشریع شده است و نه تمام کارکرد آن به همان چیز محدود می شود.

 مخصوصاً اگر کسی نگاه جامع و دقیق به احکام اسلامی داشته باشد به خوبی متوجه می شود که سخت گیری که اسلام در امر معاشرت زن و مرد نامحرم انجام داده است، شاید هیچ دینی دیگر انجام نداده باشد، که در بخش قبلی نیز اشاره های در این زمینه شده بود و ازجمله در متون دینی تصریح شده است که اگر زن و مرد نامحرمی در محل خلوتی باهم خلوت کنند نفر سوم در بین شان شیطان خواهد بود و بدیهی است که نهایت سعی خود را برای به گناه انداختن شان انجام خواهد داد و اسلام برای اجتناب از پدید آمدن چنین صحنه هایی حتی نماز خواندن یکی از زن و مرد نامحرم  را در مکانی که کسی دیگر امکان رفت و آمد ندارد ، باطل می داند.

 اکنون با توجه به سختگیری اسلام از سویی و سخت بودن یافتن راه مشروع دیگر مثل ازدواج دایم از سوی دیگر، اگر راهکار متوسط دیگری در این میان وجود نداشته باشد، در عمل راه بسیاری از گناهان ناشی از واقعیت های اجتماعی نظیر معاشرت ها، نشست و برخاست ها، هم‌سخني ها ، همنشيني و گفت‌و‌گو‌هاي صميمانه و محبت‌هاي کوتاه و بلند چند روزه تا چند ساله ی جوانان ، را باز گذاشته است و  در این صورت همه یا اکثر جوانان آلوده به گناه و معصیت خواهند شد .

توضیح بیشتر اینکه همه می دانیم که  ازدواج دائم ،  مسؤ وليت و تكليف بيشترى براى زن و شوهر پدید می آورد به اندازه ای که هر کدام همان یک بار شان را نیز به سختی و پس از سالها مقدمه چینی انجام می دهد و بـه هـمـيـن دليـل مخصوصاً در زمان ما پـسـر يـا دخـتـرى را نمی توان یافت  كـه از اول بـلوغ طـبـيـعـى كـه تـحت فشار غريزه جنسی قرار مى گيرد، آماده ازدواج دائم باشد.

خاصيت عـصـر جـديـد ايـن اسـت كـه فـاصـله بـلوغ طـبـيـعـى را بـا بـلوغ اجـتـمـاعـى و قـدرت تـشـكـيـل خانواده روز به روز زيـادتـر و زیاد تر كـرده می رود .

 در دوران قـديـم يـك پـسربچه در سنين اوايل بلوغ طبيعى اندک سواد الفبا را یاد گرفته  ویاد نگرفته از عهده شغل ساده ای با شاگردی زیر دست پدر و استادی دیگر برمى آمد و با در آمد آن  یا با زندگی جمعی در کنار پدر و برادران و...تا آخر عمر زندگی خود را سپری می کرد، اما در دوران ما که تحصیل تا دیپلم تقریباً برای هر نفر ضروری و قطعی محسوب می شود و اگر يـك نفر مـوفـق بخواهد  دوران تـحـصـيـل ابتدایی و متوسطه و لیسه ی خود را بدون تأخير و ناکام ماندن در امتحان آخر سـال پشت سر بگذارد، حداقل 20 سال از عمرش را پشت سر گذاشته است واگر بخواهد مقاطع بالاتر را نیز تحصیل نماید ممکن است حداقل تا دوره فوق لیسانس و ماستری 27 سال از عمرش را در بر بگیرد و بعد از فـارغ التـحـصـيـلی و پیدا کردن درآمد و شغل   قطعاً سه چهار سـال دیگر هم طول مى كشد تا بتواند سر و سامان مختصرى پیدا کند و آماده ازدواج دائم گـردد؛ در این جهت  بین دخـتـر و پسر تفاوتی چندانی وجود ندارد به تناسب افزایش سن ازدواج پسران سن ازدواج دختران نیز افزایش می یابد.

پس، به خاطر بسپاریم که از یک طرف آمادگی برای ازدواج دایم وقت و امکانات زیاد لازم دارد.

از طرف دیگر در زمان گذشته بسیاری از اسباب و وسایل تهییج کننده ی غرایز شهوانی وجود نداشت و بسیاری از جوانان از بسیاری از کارها از جمله حتی علایم بلوغ و جوانی خود اصلاً اطلاع نداشت و با مشاهده ی آن با تعجب و شگفتی عجیبی مواجه می شدند که این دیگر سَه بلا یه  که رخ داده است!!

و از سوی دیگر حُجب و حیای مردم وجوانان  به قدری بود که وقتی صحبت عروسی و ازدواج و امثال آنها به میان می آمد خیلی از جوانان غرق عرق شده و از شنیدن صحبت پیرامون این گونه مسایل  ولو در ته ی دل خوشحال می شدند ولی در ظاهر از آن فرار می کردند ، اما امروز همه می دانیم که یک بچه شش هفت ساله با دیدن فیلم ها و سریال ها و ... از ریزترین مسایل جنسی و شهوانی اطلاع یافته و بسیاری از فیلم ها و سریال ها را از قبل پیش بینی می کنند که در نهایت به کجا ختم خواهد شد و در آینده چه کسی با چه کسی ازدواج خواهد کرد و از همه مهمتر چیزهایی که در گذشته شنیدنش عرق شرم را بر جبین انسان جاری می کرد امروز شبکه های ماهواره ای و سایت ها و شبکه های تلویزیونی با فجیع ترین صورتش عریان و با تمام جزئیاتش به صورت زنده ( Live) ومرده!!  بدون کمترین هزینه برای جوانان و نوجوانان و خانه و خانواده ها به نمایش می گذارد که این کارها نه تنها غریزه های شهوانی جوانان بلکه پیران و کودکان و مردگان !! را نیز به هیجان می آورد!! در گذشته ممکن است زمان بلوغ جنسی همان سن 15سالگی بوده باشد اما امروز چه ؟! حالا بر فرض که زمان بلوغ همان سن 15 سالگی باشد و یک نوجوان در این سن و سال شور جنسیش به اوج خود برسد ، اسلام برای ارضای آن تا زمان رسیدنش به سن ازدواج دایمی چه اندیشیده است ؟!

بنابراین موضوع و موضح بحث را توجه داشته باشیم که فعلاً شرایطی را بررسی می کنیم که جوانان مومن و متدین در عین حال که به دلایل مختلف به بلوغ جنسی رسیده اند و عوامل مختلف براین آتش زیر اندک خاکستر می وزد و آن را شعله ور می سازد و هر لحظه احتمال دارد وی را به گناه و معصیت بکشاند ، ولی به بلوغ اجتماعی و شرایط تشکیل خانواده به صورت دایم نرسیده است در چنین شرایطی این جوان چه کار باید بکند تا دین ، ایمان ، عفت و پاکدامنیش سالم بماند و در عین حال بتواند به تحصیل و کارهای دیگر خود نیز بپردازد ؟!

یک)  یک راه حل  راه  ازدواج دایم است که اگر در این سن و سال جوانان و نوجوانان را تـكـليـف بـه ازدواج دایم بـكـنـيـم ، حتماً  بـه مـا مـى خـنـدند و به هیچ وجه  در اين سن زير بار ازدواج دائم نمی روند و مـسـؤ وليـت يـك ازدواج دایم و زنـدگـى پر از مسئولیت را نمی پذیرند عملاً این راه ولو راه درست و قانونی است ولی جواب نمی دهد.

دو )  تعطیل کردن غریزه جنسی ؛ باید پیش غریزه جنسی زاری و التماس کنیم که  بـه خـاطر اينكه وضع زندگى جوانان و مردم ما در شرایط امروز اجازه نمى دهد كه در سنين پـانـزده سالگى و شانزده سالگى ازدواج كنيم ، دوران بلوغ را به تأ خير انداخته لااقل 10 تا 15 سال بعد از فارغ التحصیلی و گرفتن آمادگی لازم برای ازدواج دایم  تشریف بیاورد !! به امید این دوغ هم فکر نکنم اوگره بتوانیم.
سه ) عمل به توصیه ها و دستورات دینی ؛ مگر دین نگفته که جوان و پیر باید به نامحرم نگاه نکنند، به جاهایی که تهییج شهوت صورت می گیرد نزدیک نشوند ، تقوا و خداترسی داشته باشند ، کارهایی که موجب تحریک غرایز می شود از عطر زدن گرفته تا باناز وکرشمه حرف زدن ، خلوت کردن، هم کلاس وهم کار شدن،  مطالعه کتب و مجلات عشقی  ، دیدن صحنه ها و فیلم های عشقی و... اجتناب کنند ، به مناظر شهوانی مثل تلویزیون ، فیلم ، عکس ، سایت و...  نگاه نکنند و... مگر دین در این زمینه کم گذاشته است ؟ مگر جـوانـان ما مسلمان نیستند ؟ باید به خاطر رعایت دستورات دینی، خود را  سخت تحت فشار و ريـاضـت قـرار دهـنـد تـا زمانى كه امكانات ازدواج دائم برای شان پيدا شود تا آن زمان دندان روی جگر بگذارند .

حقیقتش اگر تنها جوان مسلمان می بود و این دستورات دینی و دیگر عوامل تهییج کننده وجود نمی داشت شاید بتوان تصوّر کرد که  جوانى حاضر گـردد ، این رهـبـانـيـت و ریاضت مـوقت را بپذيرد، چون شهوت جنسی مثل مار خفته ای است که تا عوامل تحریک کننده و بیدار کننده نباشد، خیلی انسان را تحت فشار قرار نمی دهد . اما با این عوامل تحریک کننده ای که امروز وجود دارد اگر کسی بتواند خود را در ظاهر حفظ کند مسلّماً از ايجاد عوارض روانى سهمگين و خطرناك آن خود را حفظ نمی تواند عوارضی كه در اثر ممانعت از اعمال غريزه جنسى پيدا مى شود و روانكاوى امروز از روى آنها پرده برداشته است . پس این راه نیز اگر برای همگان عملی باشد خیلی خوب و مفید است ولی در عمل برای همگان خالی از مشکلات نیست.

چهار ) راه حلی دیگر این است که اگر حالا کاری نمی توان انجام داد ، باید جـوانـان را بـه حال خود رها كرد  اگر دیمی نشد لَلمی!! اگر کاری نتوان برای آنها انجام داد ، راه شان را که باز می توان گذاشت، چشم ها را بر واقعیت ها بسته و می توان هرگز به روى خود نياورد. چون چاره نیست چه اشکال دارد که يك پسر از ده ها دختر كام بـرگـيـرد، یا يك دختر با دهها پسر رابطه نامشروع برقرار کند و چندين بـار هم اگر سـقـط جـنـيـن كـنـد مهم نیست !! تازه تجربه ی بیشتر پیدا کرده و درازدواج دائم آینده ی شان بهتر می توانند زن و مرد زندگى خود را راضی سازند!! این هم یک راه حل برای مشکلات جوانان است که ممکن است برای عده ای متمدنانه و مُد روزهم  باشد ولی از آنجائیکه فرض بحث ما در مورد جوانان مسلمان و متدین است طبعاً این راه حل نیز قطعاً درست نیست.

پنج)  اصلاح  تصوّرات و برداشت های نادرست از حکم اسلامی ازدواج موقت و اجازه ی آن با همان شرایط و احکام خودش . ما وقتی این عقد را مشروع و دارای شرایط مورد توافق طرفین می دانیم ؛ یکی از آن توافقات مي‌تواند مبتني بر مقدار بهره‌مندي مطلق يا محدود جنسي يا حتی عدم بهره‌مندي جنسي شهواني  با اجازه ولی دختر باشد كه در صورت شرط  دوم یعنی قرار داد کردن در عقد که ارتباط شان در حد رفاقت و معاشرت بدون رابطه جنسی باشد، کارکرد این ازدواج صرفاً محرميت در تماس‌هاي جسمي عادي و حلیّت صميميت بيشتر در نشست‌ها و گفت‌وگو‌ها و رفت‌وآمدها خواهد بود که در اثر این محرمیت شرعی  می توانند به بسیاری از اهداف شان بدون مواجهه با عوارض روحی و جسمانی آن دست یابند و شرط بودن اجازه ولی این رابطه كنترل شده را  تحت نظارت خانواده‌ها نیز قرار می دهد تا توافق اوليه آنها مبنی بر بهره‌مندي‌هاي حداقلي و رعايت حيثيت خانوادگي دو طرف، بیشتر مورد دقت و عنایت دو طرف قرار بگیرد و لذّت روابط جنسي، آنان را به بهره‌گيري‌هاي بيش از حد عقد و قرار داد شان نکشاند.

آیا چنین چیزی عملی است ؟

از آنجائیکه امکان هر چیزی را تا انسان با چشم خود نبیند باور کردنش هم مقداری سخت است، عملی شدن این کار نیز با مشکلات زیادی مواجه است که ممکن است در ذهن عده ای زیادی از ما غیر ممکن یا دارای مفاسدی بیش از مصالح جلوه کند چنانچه وقتی سخن از اصل ازدواج موقت به میان می آید تمام ذهن ها سراغ سوء استفاده هایی از آن می رود و طبیعتاً وقتی این راهکار برای حل مشکل جوانان مطرح می شود نیز همین کار صورت گرفته و ذهن همه سراغ سوء استفاده از این عقد و قرار داد رفته و مفاسد آن را بیش از مصالح آن قلمداد می کنند!!

 ولی مقدمتا باید بدانیم که فرض بحث ما در جایی است که جوانان مومن و متعهّد از این عقد ازدواج موقت به عنوان حل مشکل شرعی شان استفاده نموده و همانطور که اصل محرمیت شان را بدون این ازدواج حرام دانسته و به آن نزدیک نمی شوند فراتر از محدوده ی عقد و قرار داد شان را نیز حرام دانسته و به آن نزدیک نمی شوند و گرنه برای کسانی که به این پیمان شان عمل نکنند آنها به اصل عقد ازدواج موقت شان نیز نیاز نداشته و کار خود را از هر طریق دیگر انجام می دهند .

انسان هایی که پابند مسایل شرعی و دینی از جمله تعهدات و قراردادهای خود باشند اگر خود شان بخواهند چنین توانایی کنترل روابط جنسی درآنها وجود دارد زیرا در امر ازدواج دایم چنین توانایی در دوران نامزدی یعنی دوران زمان‌ اجرای عقد شرعي تا مراسم رسمی عروسي که ممکن است سال ها به طول بیانجامد به اثبات رسیده است .

اجازه این ازدواج موقت چه دردی را از جوانان دوا می کند ؟

وقتی این عقد و قرار داد در بین جوانان به صورت قانونی مطرح شود و احکام آن به دقت مورد اجرا قرار گیرد در درجـه اول هر زن و دختری را محدود مى كند كه در آنِ واحد  همسر دو نفر نباشد و فقط با یک نفر ارتباط و مراوده داشته باشد، بديهى است كه محدود شدن زن مستلزم محدود شدن مرد نيز خواهد بود، زیرا  وقتى كه هر زنى به مرد معينى اختصاص پيدا نموده و هر دو زن و شوهر همدیگر باشند قـهـراً هـر مـردى هـم بـه زن مـعـيـنى اختصاص پيدا خواهد کرد، مگر آنكه از يك طرف عدد بيشترى در میان  باشند که راه حل آن در بخش قبلی مطرح شده است.

بدين ترتيب پسر و دختر تحصيل خود را با آرامش خاطر و بدون دغدغه و اضطراب روحی مى گذرانند بدون آنكه رهبانيت و ریاضت مـوقـت و عـوارض آن را تـحـمـل كـرده بـاشـند و بدون آنكه در ورطه كمونيسم جنسى  یا گناهانی نظیر چشم چرانی و... افتاده باشند، زیرا خود ازدواج موقت مانند ازدواج دایم یک نوع غیرت و تعصّب ناموسی را بین زن وشوهر به وجود می آورد که هر گونه نگاه ، رفتار و ارتباط خاینانه ی کسانی دیگر نسبت به هر یک از همسران شان را مسدود می سازد و بدین ترتیب جلوی بسیاری از فساد اخلاقی و ارتباطات نامشروع گرفته می شود.

آیا هیچ پدر یا ولی دختر حاضر می شود که به عقد ازدواج دخترش رضایت دهد ؟

در پاسخ با توجه به فرض بحث عرض می کنم که فرض ازدواج موقت در جایی است که یک جوان چه پسر وچه دختر بین انتخاب یکی از راه هایی پنچگانه قبلی مجبور باشد و پدر و مادر پسر و دختر به خوبی درک کنند که اگر فکری به حال فرزندان شان نکنند حتماً به گناهی مبتلا می شوند در این صورت با این احساس خطر همانطور که هر پدر دختری وقتی دخترش را به سفر می فرستد مخصوصاً اگر در آن سفر احتمال خطر و رهزن و دزد و ... نیز زیاد باشد ، آن را تحویل یک نفر مورد اعتماد نموده و با التماس و زاری از او می خواهد که در این سفر مواظب دخترش باشد و مشکلاتش را حل نماید و از گزند آسیب بدخواهان حفظ کند، در این شرایط بحرانی و خطرناک دوران بلوغ دخترش نیز باید این احساس خطر را به مراتب بیشتر داشته باشد، زیرا خطر رهزنان یک مسیر با اندک مراقبت کوتاه و سپری کردن مواضع خطرناک منتفی می شود ولی خطر انحراف جنسی وافتادن در دام گناه در طی چندین سال بلوغ جنسی تا ازدواج دایم هر لحظه شب و روز انسان را تهدید می کند و لذا هر پدر دلسوز قبل از هر کسی دیگر ،خودش یک جوان مومن و متدین را به عنوان امین دخترش در نظر گرفته و با انعقاد عقد محرمیت و ازدواج موقت باشرایط محدود و ارتباط کنترل شده ، دخترش را تحویل او بدهد تا هردو در ضمن محرم بودن در پناه همدیگر خود را از این شرایط بحرانی به سلامتی نجات داده و از آن عبور کنند.

همه می دانیم که جاده ازدواج ، جاده دو طرفه است ، همانطور که پدر پسر مواظب ایمان و سلامتی پسرش است پدر دختر نیز باید بیشتر مواظبت از دخترش را برعهده  داشته باشد و نه تنها چنین اجازه عقد موقت را ندهد بلکه خود پیش قدم شده برای حفظ دخترش که مثل شی نفیس و گران قیمت و شکننده در معرض صد ها کمین گر خطرناک قرار دارد ، باید انسان از هر جهت امین را پیدا کرده و با تحویل دخترش به آن فکر خود و دخترش را راحت کند!!

به عبارت دیگر در جایی که هیچگونه خطری متوجه جوانان اعم از پسر و دختر نباشد در این صورت هیچ ضرورتی برای ازدواج موقت نبوده و این گونه موارد از فرض بحث خارج است و این بحث شامل این گونه موارد اصلاًنمی شود تا کسی موارد نقض مطرح کند که بنا براین  از فردا باید بین دختران مکتب قریه با پسران آن مکتب نیز این عقد موقت خوانده شود یا بین دختران و پسران یک قریه نیز همین کار صورت گیرد. در هر بحثی باید مورد اصلی بزنگاه را فراموش نکنیم .

 ممکن است در این زمینه سوالاتی دیگری نیز  وجود داشته باشد که در بخش پاسخ به سوالات مطرح خواهد شد.

با راهکار یاد شده ، به نظر می رسد مشکل دوران تحصیل جوانان مومن و متدیّن مخصوصاً در شهر ها  و دانشگاه های دور از محل زندگی شان حل شود ؛ بدیهی است که اين ضرورت، اختصاص به ايام تحصيل جوانان ندارد، در شرايط ديگر نيز نظیراین شرایط قابل پيش بینی است . از جمله در شرایطی که دختر و پسری بخواهند ، با هم به طور دائم ازدواج كنند در این صورت  گرچند اسلام به طور محدود اجازه ی ملاقات ، گفتگو و نگاه محدود به همدیگر را داده است اما انسان موجودی نیست که بتوان آن را با یک نگاه یا یک جلسه صحبت کردن، شناخت. آگاهی از روحیات و اخلاق و سلایق همدیگر نیاز به معاشرت و رفت و آمد ها و گفتگوهای بیشتری دارد که ضرورت آن را نمی توان انکار کرد.

 مهم ارائه راهکار منطقي و معقول براي مشروعیت دادن به این معاشرت ها و راه حل مناسب شرعی برای شناخت بهتر و کامل‌تر از يکديگر و زمينه‌ساز ازدواج دائم و پايدار است که با راه اندازی ازدواج موقت می توان به آن دست یافت.

در جوامع سنتی قدیمی  اگر ازدواج دائم در اولين ارتباط انساني و بدون هیچگونه شناخت و یا شناخت کافی صورت می گرفت ، براساس عرف و آداب مخصوص همان زمان، آن زندگی تا آخر پیش می رفت  و همه به خوبی می دانیم  که آن راهکار امروز عملی نیست، امروز باقطع نظر از ازدواج های فامیلی و محلّی به‌رغم دقت‌هاي زیادی که بستگان نزديک به عروس و داماد، انجام می دهند ، بازهم شناخت کافی را از همدیگر پیدا نتوانسته و بالاخره زندگي بسياري از خانواده‌ها در اثر اختلاف سلایق و سطح فکری و فرهنگی و... دچار اضمحلال و فروپاشی شده و آمار طلاق روز به روز افزایش می یابد و به همین ترتیب مشکلات بعد از فروپاشی خانواده ها نظیر افزایش بچه‌هاي طلاق و زنان مطلقه و... خود را نشان می دهد.

در برابر این مشکلات نیز یکی از راهکارها این است که چشم خود را به واقعیت ها بسته و با چشم بسته خود را به هر ورطه ای بیندازیم هر چه بادا باد .

اما راه حل دیگر این است که به جای پاک کردن صورت مساله و عیب و ایراد گرفتن بر ازدواج موقت و یک سره منفی ارزیابی کردن آن، راه حلّی برای  مشکلات و سوءاستفاده‌های آن پیدا نمائیم و با پيشگيري از ضرر و زيان‌هاي آن، به راهکار عملی برای اجرای بهتر و تدوین برنامه‌اي دقيق و حساب شده برای آن اقدام کنیم تا راه‌هاي استفاده منطقي از آن بدون مضرّات و مفاسد آن  به روي جوانان گشوده شود و در پرتو آن نسبت بـه يـكـديـگـر اطـمـينان و شناخت كامل پيدا كنند و به عنوان ازدواج آزمايشى براى مدت موقتى با هم ازدواج كـنـنـد. اگر اطمينان كامل به يكديگر پيدا كردند ادامه دهند و اگر نه از هم جدا شوند.

آنچه در بسياري از جوامع غيراسلامي در مورد «روابط قبل از ازدواج مرد و زن» رواج داشته و راجع به آن سفارش و تاکید نیز می گردد، یا ازدواج رفاقتی که بعضی از دلسوزان فرهنگ و اخلاق در غرب مطرح کرده اند ، آیا چیزی مشروع تر از ازدواج موقتی است که 1400 سال قبل، شريعت محمدي(ص) آن را تجويز کرده است؟!

ممکن است سوال شود که اگر دختری به عنوان ازدواج آزمایشی مدتی با کسی ازدواج کند و سپس هر دو به توافق نرسیده و از هم جدا شوند آیا کسی دیگر با این دختر ازدواج دایم خواهد کرد؟! ایا ضرر آبروریزی این کار بیش از ضرر نشناختن دقیق همدیگر نیست ؟!

در پاسخ عرض می شود که فرض براین است که این ازدواج با تصمیم جدّی برای شناخت همدیگر برای ازدواج دایم صورت می گیرد نه به خاطر هوسرانی و عشقبازی چند روزه . اگر با چنین تصمیم قطعی کسی به هیج وجه امکان ازدواج دایم را در بین شان مشاهده نکنند و یا آن را قابل دوام نیابند، مطمئنّاً در صورت که از ابتدا به ازدواج دایم رضایت داده باشند نیز این مشکل خود را نشان داده و بالاخره از همدیگر جدا خواهند شد در این صورت ضرر ریختن آبروی دختر را چه کسی جواب می دهد ؟!

تازه جدا شدن از ازدواج آزمایشی این مزیّت را دارد که این ازدواج به خاطر معاشرت و شناخت همدیگر صورت گرفته و طبعاً ارتباطات شان کنترل شده است، در این ازدواج ارتباط جنسی و مقاربت صورت نگرفته و حیثیت دختر هم چنان محفوظ می ماند و هیچ مشکلی را برای ازدواج دایم بعدی شان به وجود نمی آورد، به علاوه اینکه مضرات بعد از ازدواج دایم نظیر بچه های طلاق و غیره را نیز به دنبال ندارد. اما خطر جدایی با طلاق در ازدواج دایم خیلی بیش از این ها است.

ممکن است کسی که با اصل ازدواج موقت مشکل داشته باشد این راه حل را نیز به هیچ وجه درست و مناسب نداند، اما قطعاً همین کارکرد آشنایی با همدیگر را با رفاقت و ارتباط دوستانه و امثال آنها بدون این که پای شریعت در میان باشد ، برای ازدواج دایم ضروری می داند ولی همین که پای شریعت در میان بیاید و کسی بخواهد همین کار را به صورت شرعی انجام  دهد صدها مشکل و بهانه در آن پیدا می شود! که در این صورت باید به اصل واقعیت و ضرورت پرداخته شود و از دخالت حواشی پرهیز شود. 

 به علت طولانی شدن و عدم گنجایش ادامه این بحث در این قسمت بقیه  را در بخش بعدی مطالعه فرمائید.

مظفری

آیا اجازه تعدد زوجات مساوی با عیاشی مردان است ؟

به نام خداوندمهربان

تأملی بر نوشته های آقای نظری (قسمت سوم )

باسلام خدمت دوستان و برادران عزیزو بینندگان محترم وبلاگ آیینه !

در این بخش از تامل این مسئله را بررسی می کنیم که اگر اسلام مخالف عیاشی و بی بندوباری است آیا چند زنی که اسلام آن را به رسمیت شناخته است همان عیاشی و بی بندوباری نیست ؟

آیا اجازه تعدد زوجات مساوی با عیاشی است ؟

در این بخش آقای نظری چند مسئله را مطرح کرده است که بنده یک بخش آن یعنی ازدواج متعدد را پاسخ داده ام و بقیه مطالب ایشان را در بخش های بعدی توضیح خواهم داد در ابتدا ایشان با نقل قول من نوشته اند :

(نوشته اید که:«اما در مورد اینکه حجاب ، زنان را در چهاردیواری میخکوب کرده باشد و از معاشرت با مردان باز داشته باشد حرفی است که با هیچ مستند تاریخی و قرائن عقلی سازگاری ندارد».

آقای مظفری ممکن است از نظر شما کدام قرائن و مستند تاریخی وجود نداشته باشد اما ما حاکمیت اسلام را در سر زمین خود پیامبر که خود شان را وارث و خادم دین رسول الله میدانند، مورد بررسی قرار میدهیم. اول اینکه در اسلام ازدواج رسمی با چهار زن شرعاً مجاز است و برای صیغه و کنیز گیری هیچ محدودیتی وجود ندارد. یک مرد مسلمان اگر اقتصادش اجازه دهد میتواند تا هر چه دلش بخواهد زنان صیغه ای در اختیار داشته باشند و میتوانند هزاران کنیز را خدمت کار گرفته و حتی بدیگران هدیه کند. در عربستان، کویت، امارات متحده عربی، عمان و بحرین، شیخ های عربی کنیزانی که از باقی ممالک مسلمان خریداری کرده اند، به همدیگر شان سوغات میدهند. فکر نکنم که شما درین باب شک داشته باشید که این کشور ها زنان شان را در خانه های شان میخکوب نکرده اند.)

همانطور که ملاحظه نمودید در این بخش از نوشته آقای نظری  به چند نکته اشاره شده است یکی در مورد حجاب زنان است که آن را در یک فرصت دیگر بررسی می کنیم ، دیگری عملکرد  شیوخ و شاهان عرب در این زمینه است که در این مورد خدمت شان عرض می کنم که  من پاسخگوی کارهای مَلِک ها  و پادشاهان و سران عرب نیستم که آنها حتی در کنار خانه خدا و حرم پیغمبر خدا چه کار می کنند و چرا زنان شان را در خانه میخکوب کرده اند  ولی اجمالاً به عرض می رسانم که من برای میخکوب کردن زنان شان در خانه ها مستند شرعی نمی بینم کما اینکه برای بسیاری از کارهای دیگرشان از جمله جام شراب جنگی علنی خادم الحرمین الشریفین در امریکا در چندماه قبل در کنفرانس ادیان و حمایت شان از اسرائیل درحمله به لبنان و غزه نیز هیچگونه مستند شرعی و دینی نمی بینم . در این مورد به فرمایشی از امام علی (ع) استناد می کنم  که حق را نباید با شخص و شخصیت ها شناخت،  حق را باید آنگونه که هست ، شناخت .

درپاسخ به فرمایش دیگر شما متذکر می شوم که اسلام واقعاً مخالف عیّاشی و بی بندو باری است در این مسئله جای حرفی نیست  حالا سراغ مورد نقض شما رفته و آن را بررسی می کنیم که اگر اسلام تا چهار زن دایم و بی نهایت زن غیر دائم اجازه داده است از این قانون اسلامی چه نتیجه می توان گرفت ؟ چون دو مسئله با هم مطرح شده است بنده با اجازه شما مسئله تعدد زوجات را از بحث ازدواج موقت جدا نموده و هر کدام را به صورت مستقل مطرح می کنم  که در یکی یا هر دو ، بحث عیاشی مطرح است یانه ؟

 در این بخش به مسئله تعدّد زوجات در اسلام می پردازم،  در ابتدا برای درک بهتر مسئله به عرض می رسانم که بحث ما بر سر اين نيست‏ كه آيا تك همسری بهتر است يا چند همسری ؟ زیرا تردیدی نیست که تك همسری بهتر است‏ ، در تک همسری جسم و روح‏ هر يك از زن وشوهر  اختصاص به يكديگر داشته و بديهی است كه و حدت و یگانگی که روح زندگی زناشوئی است در تک همسری بهتر و كاملتر پيدا ميشود .

بحث بر سر این است که با توجه به مشکلات و بعضی از واقعیت ها و ضرورتهای که در اجتماع وجود دارد ، تبصره زدن اسلام بر قانون تک همسری و اجازه تعدد زوجات در چنین شرایط ،درست و معقول است یا نه ؟!

در ابتدا به عرض می رسانم که اصولاً ازدواج در اسلام یکی از پایه های مهم و اساسی است و به قدری به آن اهمیت داده است که با ازدواج، نصف ایمان و دین شخص حفظ می شود و با این نگاه به ازدواج، متوجه می شویم که ازدواج حتی یک دانه شان نیز تنها و تنها بخاطر عیاشی یا بگو ارضاء غریزه جنسی نیست بلکه اهداف دیگری نیز در آن مطرح است که اگر با آن اهداف آشنا شویم همان ها را در مسئله تعدد ازدواج ها نیز پیدا خواهیم کرد و به خوبی درک خواهیم کرد که در این مسئله نیز تنها جنبه شهوانی و به گفته شما عیاشی در نظر گرفته نشده است بلکه حکمت ها و مصالح و حتی ضرورت های اجتماعی و اقتصادی دیگری مطرح است که باید در صدد آشنایی با آنها بر آمد .

با این مقدمه وارد اصل موضوع گردیده و در بحث تعدد زوجات اولاً به عرض می رسانم که این مسئله  از ابتکارات اسلام نبوده و قبل از اسلام نیز به دلایل آب و هوایی و خصایص نژادی و... در ميان تمام اقوام شرقی از يهود ، ايرانی ، عرب و غيره شايع بوده است و قبل از اسلام نیز تعدد زوجات امرى بسيار عادى و متعارف و مطابق فرهنگ آن روز بوده و مربوط به همه جامعه بوده و عكس آن امرى غيرمتعارف به حساب مى‏آمده است، منتهی قبل از اسلام حد و حدود و قید وشرایطی خاصی برای آن وجود نداشته و هر کس مطابق با توان و شوق خودش به آن اقدام می نموده است.

 ولی اسلام وقتی با این پدیده مواجه می شود با آن برخورد معقول و منطقی نموده و با توجه به ضرورت هایی که اشاره خواهد شد اصل آن را به عنوان یک تبصره بر قانون ازدواج پذیرفته و برای آن حد و حدود و شرط و شرایطی را معین می کند، به عبارت دیگر تعدّد ازدواج را به عنوان راهکاری برای پشت سر گذاشتن مشکلات و واقعیت های اجتماعی اجازه می دهد و از طرفی نامحدود بودن  آن را از ميان برده  و برای‏ آن حداكثر قائل می شود كه از چهارتا بیشتر نباشد، و از طرف ديگر برای آن قيود و شرائطی‏ قرار داده است و به هر كس اجازه نداده است  كه همسران متعدد انتخاب كند .

از جمله شرایطی که برای شوهر نيازمند به ازدواج قایل شده است تا بتواند به تشكيل كانون خانواده اقدام نمايد ، اجرای عدالت در بین زنان ، داشتن تمکّن مالی جهت تأمین معاش آنان، داشتن تمکّن جنسی و ارضاء غریزه جنسی آنان و از جمله نبود هوسرانی و عیاشی به عنوان تنها علّت تعدد ازدواج و... است.

دوم‏ شرط آزادی اراده و وجود اختيار همسر برای زن است كه با تصمیم و رضایت خودش به این کار اقدام کند و از طرف پدر يا برادر يا شخص ديگر اجباراً بعقد يك مرد زن دار پولدار در آورده نشود . بديهی است كه اگر زن‏ آزاد و مختار باشد و امكان همسری با يك مرد مجرد برايش فراهم باشد هرگز زنِ مرد زن دار نخواهد شد و سر «هوو » یا «امباغ» نخواهد رفت . اين اولياء زن‏ هستند كه بطمع پول ، دختر يا خواهر خود را بمردان زن‏دار پولدار ميفروشند . که دراین صورت گناه از خود آنان است نه از حکم اسلامی.

سوم اينكه عوامل تحريك و تهييج و اغوا و خانه خراب كن ، زن را به این کار وادار نکند  زیرا عوامل اغوا اگر زیاد شد ، زنان شوهردار را نیز از خانه شوهر بخانه بيگانه ميكشاند ، چه رسد به زنان بی شوهر . فرد یا گروه و اجتماعی که  سر اصلاح دارد و طرفدار نجات تك همسری واقعی است ، بايد در راه برقراری اين سه عامل‏ بكوشد ، والا منع قانونی تعدد زوجات جز اينكه راه فحشا را باز كند چنانچه بعداً اشاره خواهد شد اثر ديگری ندارد .

مستشرقين و اسلام‏شناسان غربى و هر کسی که از کنار مسایل به آسانی عبور می کنند و عمق مطالب را درک نمی کنند و یا همواره به ایده آل ها می اندیشند با دقت نداشتن به واقعیت های اجتماعی وشرایط که اسلام برای این مسئله در نظر گرفته است ، اين مسأله را براسلام خرده مى‏گیرند. اما با توجه به تحقيقات اخير و واقعيات و رخدادهاى اجتماعى، اهميت اين حكم به آنان نیز ثابت شده است به طورى كه انديشمندانى چون برناردشاو جان ديون پورت گوستاد لوبون و... در اين رابطه از درِ تحسين وارد شده  و به حكمت آن گواهى داده اند.

مصلحت های احتمالی مجوّز تعدد ازدواج :

در این جا به برخی از مصالح و فلسفه‏هاى تعدد ازدواج که به خاطر آنها اسلام این تبصره قانونی را پذیرفته است ،  اشاره مى‏کنم :

 اولاً آمارهای موجود در سطح جهان نشان می دهد که همواره میزان تولد دختر غالباً بیش از پسر می باشد بنابراین تکیه بر «تک زنی» باعث می شود که همواره تعدادی از دختران تا آخر عمر از نعمت ازدواج محروم شوند و در تجرد و عزوبت به سر برند و این ظلم فاحش در حق آنان است.

ثانیاً در امر قانون گذاری باید شرایط گوناگون را در نظر گرفته و همواره شرایط امروز یا یک جامعه خاص ،در نظر گرفته نشود، اگر این نکته را در نظر بگیریم می بینیم که  در طول تاريخ همواره براثر حوادث و ناگواری های اجتماعى- مانند جنگ‏ها مخصوصاً در زمان قدیم که جنگ ها مردانه بود و مثل امروز نامردانه نبود که با بمب و موشک و... تمام اعضای خانواده یا حتی یک شهر و کشور از زن و مرد و کودک و پیروجوان را می کشند- در آن جنگ های مردانه و تن به تن تعداد بيشمارى از مردان تلف مى‏شدند و همسران آنان بى‏سرپرست مى‏گردیدند. با توجه به این واقعیت چه راه حلّی برای چنین زنانی باید سنجیده شود؟ طبيعى است كه غالب مردان جوان براى اولين بار به ازدواج با چنين زنان بیوه حاضر نيستند و اگر از نظر قانون و نظام اجتماعى آنها نتوانند به عنوان همسر دوم گزينش شوند همواره بدون شوهر خواهند ماند و اين نيز ظلم برآنان است و تنها راه‏حل آن جواز چندزنى باقيود و شرايط خاصی است که در اسلام به آن توجه کافی شده است.

برای درک بیشتر این عامل ، کمی روی آن مکث می کنیم و باچشم پوشی از گذشته های دور ، در همین قرن بیست نیز بروز چنین ناهنجاری های اجتماعی در سطح کلان را شاهد بوده و هستیم ، حتماً می دانيد كه پس از جنگ جهانى دوم در آلمان چند هزار بيوه زن كه سرپرستان خود را در جنگ از دست داده بودند به تظاهرات پرداخته واز کلیسا خواستند که چند همسری را مجاز گرداند ولی کلیسا در برابر این خواست سرسختی نشان داد و همین باعث شد که پس از آن فساد و بزهکاری در آلمان به شدت رواج یابد .

در جامعه خود ما با وجود زندگی سنتی و بی سرپرست نماندن بسیاری از زنان از طریق شوهر نمودن برادر شوهر و... اگر کسی با نگاه کشف ناهنجاری های اجتماعی وارد شهرها گردد این پدیده تکثر زنان بی سرپرست را لااقل در ظاهر در قالب متکدیان باتمام وجود لمس می کند و از همین باب مشکلات بالاتر از آن را نیز می توان حدس زد این یک قاعده کلّی است که اگر عدد زنان نيازمندازدواج بر مردان نيازمند فزونی پیدا کند ، منع‏ تعدد زوجات خيانت به بشريت است ، زيرا در این صورت تنها پامال كردن حقوق زن در ميان نيست . اگر مطلب به پامال شدن حقوق عده‏ای از زنان ختم مي شد باز قابل تحمل بود . بحرانی كه از اين راه عارض اجتماع ميشود از هر بحران‏ ديگر خطرناكتر است . همچنانكه خانواده از هر كانون ديگر مقدس‏تر است .

روشن است که  واقعیت های خارجی را با شعار دادن و ایده آل فکر کردن نمی توان حل کرد وقتی زنی به هر دلیلی از حق طبيعی ازدواج خود محروم شود او يك موجود زنده است و موجود زنده در برابر محرومیت ها‏ و ناکامی ها عكس العمل نشان مي دهد . او يك انسان‏ است با همه عوارض روانی و عقده‏های روحی خود، او یک زن است با همه نيرنگ های زنانه ی خود ، او دختر حضرت حوّاست با همان قدرت كامل « آدم فريبی»  اش. او گندم و جو نيست كه زائد بر مصرف را به دريا بريزند يا در سیلو‏ برای «روز مبادا » ذخيره كنند . خانه و اتاق هم نيست كه اگر مورد احتياج‏ نبود قفلی به آن بزنند . بلی ، او يك موجود زنده است ، او يك انسان و يك زن است .او در این صورت نيروی شگرف خود را ظاهر خواهد كرد و دمار از روزگار اجتماع برخواهد آورد . او خواهد گفت:

  سخن درست بگويم نمی‏توانم ديد

 كه می‏خورند حريفان و من نظاره كنم

همين «نمی‏توانم ديد» كارها خواهد كرد . خانه‏ها و خانواده‏هایی را ويران‏ خواهد ساخت ، عقده‏ها و كينه‏هایی را به وجود خواهد آورد . وای بحال بشر آنگاه كه‏ غريزه و عقده دست بدست هم بدهند .

همه کم و بیش دیده ، یا خوانده یا شنیده ایم که زنان محروم از خانواده نهايت كوشش را برای اغوای مردان كه قدمهای شان در هيچ‏ جا اين اندازه لرزان و لغزان نيست بكار خواهند برد . و بديهی است كه «چو گِل بسيار شد پيلان بلغزند» و متأسفانه از اين «گِل» مقدار كمی هم‏ برای لغزيدن اين پيل كافی است که به گفته برادر عزیز مهاجرما  پیل را قیل کند!!

 آيا مطلب بهمين جا خاتمه پيدا مي كند ؟ خير . پس از لغزیدن پیلان تازه نوبت به زنان خانه‏دار مي رسد . زنانی كه شوهران خود را در حال خيانت و لغزیدن بر روی گِل  ببينند . آنها هم آرام ننشسته و بفكر انتقام و خيانت  خواهند افتاد. آنها هم در خيانت دنباله‏رو مردان مي شوند . در این صورت نتيجه نهائی چه خواهد بود ؟ همان چیزی که در گذشته فهمش مشکل ولی در زمان ما فهمش راحت تر شده است زیرا بسیاری از دوستان ما با چشم خود دیده و می بینند که  مردان و زنان بعضی از جوامع در بيوفائی و خيانت دست ساير ملل دنيا را از پشت بسته‏اند این نکته دوم راجع به مصلحت تعدد ازدواج بود که خدمت عرض شد.

ثالثاً بر فرض که دو دلیل اول را نپذیریم و آمار زنان و مردان در جهان یا در جوامع خاص را کاملاً مساوی بدانیم و هیچ زنی بیش از مرد نباشد از آنجائیکه بلوغ جسمی و جنسی دختران معمولاً چندین سال پیش از پسران است و درطول زمان همراه با رشد جمعيت بشرى باعث مى‏شود كه در جامعه تك همسرگرا بازهم انبوه كثيرى از زنان كه آمادگى و علايق جنسى دارند در برابر مردانى فاقد شعور و درك جنسى قرار بگیرند و تمايلات جنسى آنان به نحو مشروع ارضا نگردد.

رابعاً  از نظر روان شناسى تفاوتى اساسى بين ساختار روانى و گرايش‏ها و عواطف زن و مرد وجود دارد. روان‏شناسان معتقدند كه زنان به طور طبيعى «تك شوهرگرا» مى‏باشند و فطرتاً از تنوع همسر گريزانند و خواستار پناه يافتن زير چتر حمايت عاطفى و عملى يك مرد مى‏باشند و تنوع گرايى در زنان نوعى بيمارى محسوب می شود. ولى مردان ذاتاً تنوع گرا و «چند زن گرا» می باشند و چنانچه می دانید احکام اسلام  متناسب با نیازها و ویژگی های واقعی و عینی وضع می گردد.

 وقتی چیزی واقعیت داشته باشد آن را با شعار نمی توان مخفی کرد صحت و سقم این مسئله را نیز به گردن روان شناسان می گذاریم که چنین اظهارنظر کرده اند و ناگفته نماند که این مسئله همانطور که گفته شد ذاتی و نوعی است همانطور که انسان ذاتاً سالم است و گاهی بیمار هم می شود در این مسئله نیز ذاتاً اینگونه است و گاهی خلاف آن نیز ممکن است عمل کنند، به این معنی که ممکن است افرادی برعکس این مسئله باشند مثلاً بعضی از زنان نیز تنوع گرا باشند و بعضی از مردان نیز تنوع گرا نباشند که البته در دومی جای تردید بیشتر است مگر این که از باب نرسیدن دست به انگور، انگور تلخ باشد !!

خامساً همانطور که می دانید که زنان در ایام خاصی به خاطر عذری که برای شان پیش می آید شرعاً قدرت تأمین نیازهای جنسی مردان را ندارند در این مورد اگر شوهر طاقت نداشته باشد ممکن است به گناه بیفتد!! و همین طور دلایل و مصالح دیگری که ممکن است در این زمینه وجود داشته باشد.

اکنون باید پرسید اسلام در برابر این حقایق چه کار باید بکند؟

در اين جا سه راه وجود دارد:

الف) هميشه تعدادى از زنان که به هر دلیلی بی همسر شده اند یا بی همسر مانده اند، درمحروميت كامل جنسى به سربرند.

ب) راه روابط نامشروع و كمونيسم جنسى گشوده شود.

ج) به‏طور مشروع و قانونمند باقيود و شرايطى عادلانه راه چند همسرى گشوده شود. كدام يكی از این راه ها معقول به نظر می رسد ؟

دين مبين اسلام راه سوم را كه حكيمانه‏ترين و بهترين راه است ،گشوده است و همانطور که اشاره شد اصل اولی در ازدواج ، همان تک زنی است ولی در موارد خاص این تبصره و تخصیص بر قانون زده شده و اجازه چندزنى را تنها به مردانى مى‏دهد كه توانايى كشيدن بارسنگين آن را به نحو عادلانه داشته باشند و لذا دستورات اكيدى در اين زمينه براى آنان وضع نموده است که اگر منصفانه قضاوت نمائیم اين مسئله نه تنها به ضرر زنان نيست بلكه درواقع بيشتر براى تأمين مصالح و منافع آنان است.

 اگر تاکنون به جنبه تأمین نیازجنسی آنان اشاره کرده ایم این از باب نمونه و مثال بوده است و گرنه مصالح ازدواج تنها به آن محدود نشده و تأمین نیازهای مالی ، عاطفی، روانی ، حس مادری ، حس اعتماد به نفس ، احساس شخصیت و عزت اجتماعی، حفظ عفت و ایمان و... نیز در این مسئله مطرح است و این چیزها است که به ازدواج اهمیت بخشیده و آن را از بحث شهوانی محض بیرون آورده است و آن را یکی از مقدس ترین کانون ها قرار داده است و با این نگاه متوجه می شویم که  نه تنها ازدواج حتی یکی شان به خاطر عیاشی نبوده و نیست بلکه تعدد ازدواج نیز تنها به خاطر آن نبوده و نخواهد بود.

پس همانطور که اشاره شد، مسئله اجازه تعدد ازدواج مثل تبصره ای بر یک قانون است که نشان از آینده نگری و جامع نگری اسلام دارد که در صورت بروز بحران های اجتماعی راهکار معقولی برای آن داشته باشد و بديهی است كه اگر در اجتماعی مشكل فزونی نسبی عدد زنان نيازمند بر مردان نيازمند وجود نداشته باشد و یا شرایط لازم برای شوهر فراهم نباشد، تعدد زوجات نیز از ميان خواهد رفت و يا بسيار كم خواهد شد و  در صورتی که روند آفرینش با دستکاری های بشر و تغییرات ژنتیکی و پسرخواهی بعضی از جوامع تعداد زنان و دختران کمتر شود در این صورت تعدد زوجات نه تنها مباح و صحیح بلکه كاملاً ممنوع خواهد بود .

در این موارد این اشکال براسلام وارد نخواهد شد که به خاطر منطبق نبودن بر شرایط اجتماعی از موضع خود عقب نشینی نموده و میدان را به رقیب خالی کرده است زیرا اجازه تعدد ازدواج کدام حکم ضروری و لازم الاجراء نبوده و نیست بلکه تبصره ای است که برای شرایط خاص و اضطراری وضع شده است که در شرایط عادی اگر به آن عمل نشود هیچ مشکلی به وجود نمی آورد.

بنابراین همانطور که در ابتدا عرض شد بررسی صحیح از درستی و نادرستی مسائلی مانند تعدد زوجات كه ناشی از ضرورت‏های‏ شخصی يا اجتماعی است به اين نيست كه آنرا با تك همسری مقايسه‏ كنيم .

بررسی صحيح اين است كه از طرفی علل و موجبات‏ ايجاب كننده آنها را در نظر بگيريم و ببينيم عواقب وخيم بی اعتنائی به‏ آنها چيست . از طرف ديگر نظری به مفاسد و معايبی كه از خود اين مسائل‏ ناشی ميشود بيفگنيم ، آنگاه يك محاسبه كلی روی مجموع آثار و نتايجی كه‏ از دو طرف مسئله پيدا ميشود به عمل آوريم . تنها در اينصورت است كه‏ اينگونه مسائل بصورت واقعی خود طرح و مورد بررسی قرار می گیرد.

 ما همانگونه که به بعضی از ضرورت‏های شخصی و اجتماعی مجوّز تعدد زوجات اشاره كرديم . به بعضی از معايب و مفاسد ناشی از تعدد زوجات نیز اعتراف داريم  و در عین حال بعضی از ايرادات و اشكالات وارد براین مسئله را نیز به دلایلی وارد نمی‏دانيم .

مثلاً اگر امروز شعار تنفّر از تعدد زوجات سر داده می شود و این مسئله را به عنوان ایراد بر اسلام مطرح می کنند باید منصفانه ببینیم که آيا این کار مردان بخاطر وفاداری به تک همسر شان است ؟ آیا می خواهد به يك زن قناعت كند؟ آيا حس تنوع طلبی مردان امروز از بین رفته و همه سر به زیر انداخته و تنها به زن قانونی یا زن آینده خود اکتفا می کنند، یا نه ، این حس تنوع طلبی هم چنان وجود داشته و آن  را از طريق گناه كه وسایل آن به قدر کافی فراهم است ارضاء می نمايند ؟ آیا امروز گناه جای تعدد زوجات را گرفته است یا ‏ وفای مردان به زنان شان زیاد شده است ؟!

احتمال نمی دهید که مردانِ امروز به دلیل اینکه تعدد ازدواج برای آنها تعهّد و تكليف ايجاد ميكند از آن متنفر اند ؟ مرد ديروز اگر می‏خواست هوسرانی كند راه‏ گناه چندان برای او باز نبود ناچار بود تعدّد زوجات را بهانه قرار داده‏ در حد محدودی هوسرانی كند . اگر شانه از زير بار بسياری از وظائف خالی مي كرد باز  از انجام بعضی از تعهدات مالی و انسانی درباره زنان و فرزندان شان چاره‏ای‏ نداشت .

اما مرد امروز هيچ الزام و اجباری نمی‏بيند كه كوچكترين تعهدی در زمينه هوسراني های بی پايان خود بپذيرد . ناچار عليه تعدد زوجات قيام‏ مي كند . به تعبیر شهید مطهری مرد امروز تحت عنوان سكرتر ، منشی ، ماشين نويس، همکار و صدها عنوان ديگر كام خود را از زن ميگيرد و بودجه آن را بر صندوق دولت يا شركت يا مؤسسه‏ای كه در آن‏ كار می‏كند تحميل می‏كند، بدون آنكه ديناری از جيب خود بپردازد !! وقتی چیزی به این راحتی ممکن باشد چرا برای آن خرچ و مخارج و زحمت و درد سر بپذیرد؟! مرد امروز هر چند صباح يكبار معشوقه خود را عوض ميكند بدون اينكه‏ احتياجی به تشريفات عروسی ، مهر و نفقه و طلاق داشته باشد .

مسلماً کسی که هميشه يك سكرتر  موی فرفری جوان و زيبا در كنار خود داشته باشد و هر چند ماه و سال يكبار آن را عوض ‏كند چه حاجت بتعدد زوجات دارد ؟
او با این امکانات چرا بر اسلام اشکال نگیرد که اسلام هم عجب بیکار بوده است که برای این کار به این راحتی این قدر شرط و شرایط قرار داده است ، در حالیکه توجه دارد که اسلام این کار را تنها اجازه داده است و مسلمانان را ملزم نکرده است که حتماً به هر قیمت شده تا چهار زن رسمی یا دایم بگیرند و برای تحقق آن زنان را نیز به پذیرش این ازدواج ملزم نساخته است.

 بلکه بر عکس مسلمانان را بر اجتناب از شهوت رانی و عیاشی و حتی امور مقدماتی آن نظیر اجتناب از نگاه به نامحرم و نگاه به عکس ها و صحنه ها و فیلم ها و سایتهای شهوانی و ... و الزام بر داشتن عفّت چشم و دامن و شکم و مبارزه با غلیان شهوت از طریق وجوب و استحباب روزه داری و... تشویق و ترغیب کرده است ، اگر دستورات اسلام را در مورد کنترل غرایز از جمله غریزه جنسی در یک کفه ترازو و اجازه ازدواج متعدد را در کفه دیگر ترازو قرار دهیم به خوبی معلوم می شود که روح اسلام با شهوت پرستی و عیاشی مخالف است و تعدد ازدواج ها بخاطر مصالحی غیر از جنبه شهوانی آن مد نظر بوده است که در جای خودش باید مورد بررسی قرار گیرد.

 و اگر از جنبه شهوانی آن نیز در نظر بگیریم باز هم به دو طرف قضیه باید توجه داشته باشیم که اگر اسلام از طرفی در مورد اجتناب از هوسرانی و حتی نگاه به نامحرم و حتی خیال گناه در ذهن و استمناء با خود را حرام دانسته و سخت گیری می کند و نگاه به نامحرم را تیری از تیرهای مسموم شیطان می داند که هر تیری ممکن است انسان را از پا در آورد مخصوصاً اگر آن تیر مسموم باشد که حتماً انسان را از پا در می آورد ، در مقابل این سخت گیری باید راه صحیح ارضاء غرایز را نیز باز بگذارد تا هیچ کسی هیچ عذری نداشته باشد که آن را مجوّزی برای اقدامات نامشروع خود قرار دهد.

در شرایط امروزی به نظر می رسد بیشتر اعتراضات به خاطر دفاع از زنان و به خاطر اجازه اسلام به تعدد ازدواج نباشد، زیرا این مسئله همانطور که اشاره شد اگر واقع بینانه نگاه شود بیش از آنکه جنبه شهوانی داشته و به ضرر زنان باشد بیشتر مصالح دیگری داشته و به نفع زنان است و امروز خلاف شهوانیت آن به اثبات رسیده است زیرا اجرای آن با تمام شرایط و قیودات آن جلوی بسیاری از کارهای دیگران را می گیرد.

 فکر می کنم به اندازه کافی در این مورد توضیح داده شده باشد و در مجموع به این نتیجه می رسیم که ازدواج تنها جنبه شهوانی ندارد تا تعدّد آن نشانگر عیاشی بیشتر باشد بلکه اجازه تعدّد همسر  به عنوان تبصره ای بر قانون ازدواج به خاطر ضرورت هایی است که در جامعه وجود داشته و آنها موجب آن می شود و در صورت عدم ضرورت های اجتماعی ، هیچ داعی و ضرورت الزام آور برای آن وجود ندارد. در بخش بعدی بحث ازدواج موقت را بررسی خواهیم کرد.

والسلام

 مظفری

۲۱/۱۲/۱۳۸۷

آیا اسلام، به زنان، نصف حقوق مردان حق قایل شده است ؟

بسمه تعالی

با سلام خدمت دوستان عزیز و بینندگان محترم وبلاگ آیینه ! قسمت چهارم تأمل بر نوشته های آقای آصف اکبری، را به دلیل اقتضای توضیح بیشتر ، کمی مفصل تر خدمت تان تقدیم می نمایم امیدوارم با حوصله ی بیشتر و در طی چند دم رس! مطالعه بفرمائید.

آقای اکبری در دفاع از اسلام و عملکرد آن در مورد زنان نوشته اند :

(چنانچه در مورد تاریخ زنده به گور کردن دختران و مایه ننگ بودن انها در میان عرب که معروف به عرب دوره جاهلیت است اطلاع دارید . و قتی  اسلام می آید انرا ممنوع اعلام می کند وانها را دارای نیم از حقوق نیز اعلام میکند که یک قدم خیلی عالی اصلاحی در دوره و زمان خودش است )

آیا اسلام، به زنان، نصف حقوق مردان حق قایل شده است ؟

در اینکه اسلام خدماتی را نسبت به زنان انجام داده است جای شکی نیست اما تأمل بر این بخشی از نوشته ی شما است که به عنوان دفاع از اسلام نوشته اید:( وقتی  اسلام می آید آنرا ممنوع اعلام می کند و آنها را دارای نیمی از حقوق نیز اعلام میکند ،  یک قدم خیلی عالی اصلاحی در دوره و زمان خودش است)

اکنون راجع به این جمله شما توضیح بیشتری داده و دقت می کنیم  که به چه دلیل پذیرفته اید که اسلام فقط نیمی از حقوق زنان را پذیرفته است و این داوری از کجا سرچشمه گرفته است؟ به احتمال قوی این برداشت از این جا نشأت گرفته است که درظاهر اسلام برای زن در بحث ارث و دیه و شهادت و... به اندازه نصف مرد حق قایل شده است. اگر چه لازم است در این زمینه بحث طولانی تری صورت گیرد ولی به قدر اجمال و اشاره کوتاه می خواهم عرض کنم که از این مسایل نمی توان مدعی شد که اسلام  به طور کلّی برای زن نصف حق قایل شده است و نصف دیگرش را نادیده گرفته است  در حالی که اگر نگاه دقیق و عالمانه به همین مسایل انداخته شود شاید این نتیجه به دست بیاید که اسلام در بعضی از همین مسایل برای زن  دو برابر یا لااقل بیش از حق مرد حق قایل شده است و تازه این مردها است که حقوق شان به نصف حقوق زنان تقلیل یافته است!!

ما وقتی به حقوق زن در اسلام توجه می کنیم باید ساختار اساسی و نگاه کلّی اسلام را در تمام ابعاد و از جمله در بُعد اقتصادی مدّ نظر قرار دهیم و ببینیم که اسلام در تمام ابعاد به زن چگونه نگاه کرده  است ؟ آیا در همه ی  ابعاد به زن به عنوان نصف مرد نگریسته است تا بگوئیم که اسلام نیمی از حقوق زن را داده است یا در بخشی از ابعاد از جمله در بخش اقتصادی به خاطر رعایت عدالت و توجه به واقعیت های عینی بین زن و مرد تفاوت قایل شده و به مساوات ، حکم نکرده است و این حکم عادلانه هیچگونه با تساوی حقوق زن و مرد تنافی ندارد.

در اسلام، زن همانند مرد داراى ويژگيهاى سه گانه است.
1- ويژگى انسانى و الهى

2- ويژگى علمى، فكرى و فرهنگى

3-  ويژگى اقتصادى
اسلام در بُعد انسانى و الهى هيچ تفاوتى بين زن و مرد قایل نبوده و هر دو از اين جهت در نزد خداوند يكسان هستند، هر دو مى توانند راه قرب الى اللّه را تا بى نهايت طى كنند؛ چون تكامل انسان محدود نيست.
به همين جهت خطابهایی نظیر يا اَيَّتُهَا النَّفسُ الْمُطْمَئِنّةُ ، یا ایها الانسان و... و آياتى دیگری از قرآن مجيد در اين موضوع شامل زن و مرد هر دو مى شود؛ نظیر :

«مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَر اَوْ اُنْثى وَ هُوَ مُؤمِنُ فَلَنُحيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ اَجْرَهُمْ بِاَحسَنِ ما كانُوا يَعمَلونَ; (آيه 97 سوره نحل)

هر كس كار شايسته اى انجام دهد، خواه مرد باشد يا زن، در حالى كه مؤمن است، او را به حياتى پاك زنده مى داريم، و پاداش آنها را به بهترين اعمالى كه انجام ميدادند، خواهيم داد».
 «إِنَّ الْمُسْلِمِينَ وَ الْمُسْلِماتِ وَ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِ وَ الْقانِتِينَ وَ الْقانِتاتِ وَ الصّادِقِينَ وَ الصّادِقاتِ وَ الصّابِرِينَ وَ الصّابِراتِ وَ الْخاشِعِينَ وَ الْخاشِعاتِ وَ الْمُتَصَدِّقِينَ وَ الْمُتَصَدِّقاتِ وَ الصّائِمِينَ وَ الصّائِماتِ وَ الْحافِظِينَ فُرُوجَهُمْ وَ الْحافِظاتِ وَ الذّاكِرِينَ اللّهَ كَثِيراً وَ الذّاكِراتِ أَعَدَّ اللّهُ لَهُمْ مَغْفِرَةً وَ أَجْراً عَظِيماً؛(آيه 35 سوره احزاب)
به يقين، مردان مسلمان و زنان مسلمان، مردان با ايمان و زنان با ايمان، مردان مطيع فرمان خدا و زنان مطيع فرمان خدا، مردان راستگو و زنان راستگو، مردان صابر و شكيبا و زنان صابر و شكيبا، مردان با خشوع و زنان با خشوع، مردان انفاق كننده و زنان انفاق كننده، مردان روزه دار و زنان روزه دار، مردان پاكدامن و زنان پاكدامن، و مردانى كه بسيار به ياد خدا هستند و زنانى كه بسيار ياد خدا مى كنند، خداوند براى همه آنان مغفرت و پاداش عظيمى فراهم ساخته است».

بنابراین در ابن بُعد هیچ تفاوتی بین زن و مرد مشاهده نمی شود.

2- در بُعد علمى و فرهنگى نيز تفاوتى بين زن و مرد وجود ندارد و اسلام فرا گرفتن علم و دانش را به مردان اختصاص نداده، بلكه آن را به همه مسلمانان (اعمّ از زن و مرد) توصيه نموده است، همانگونه كه رسول اكرم(صلى الله عليه وآله) فرمودند:
«طَلَبُ الْعِلمِ فَريضَةُ عَلى كُلِّ مُسْلِم وَ مُسْلِمَة; فراگيرى دانش بر هر زن و مرد مسلمانى لازم است» و انجام بعضی از کارهای علمی و فرهنگی و اجتماعی نظیر تعلیم و تربیت زنان توسط زنان ، معالجه پزشکی زنان توسط زنان و کارهای دیگر مانند آن را به عنوان یک وظیفه شرعی از آنان خواسته است به حدی که مطلوب این است که هیچ زن در مراجعات بیرونی و کارهای اجتماعی و علمی خود  محتاج مراجعه به هیچ مردی نباشد.

3- اما در بُعد اقتصادى و مالى، اسلام بین زن و مرد تساوى قایل نشده و بازدهى اقتصادى مرد را با نگاه واقع بینانه بيش از بازدهى اقتصادى زن می داند  و این واقعيّت را با قطع نظر از شعار واحساسات در این زمینه در نظر می گیرد که :
اولاً زن طبيعتاً بخش مهمّى از زندگى خود را صرف ولادت فرزند و دوران قبل و بعد از آن مى كند، و طبق عرف و عادت در تمام جوامع انسانى مسئول تربيت فرزند است، دوران باردارى و شيردهى و تربيت فرزند، قسمتى از بهترين فرصتهاى زن را در ايّام جوانى به خود اختصاص می دهد . اگر هر زن و مردى لااقل 3 فرزند هم داشته باشند و هر مادرى بخواهد سه دوره باردارى و زايمان و تربيت كودك را طى كند، قسمت مهمّى از نيروى جوانى خود را بايد صرف اين سه دوره كند، علاوه بر اين كه هر تولّد قسمتی قابل توجّهى از قدرت و توان زن را به تحلیل می برد.

ثانیاً ـ ساختمان جسمى زن و مرد با هم تفاوت هایی داشته و ساختمان جسم مرد براى هر كارى، حتّى كارهاى خشن مناسب است، ولى ساختمان وجود زن براى بخشى از كارها آمادگى ندارد، و طبعاً زنان به خاطر این تفاوت جسمی و فیزیکی ، از قسمتى از فعالّيتهاى اقتصادى محروم می شوند.
ثالثاً ـ با قطع نظر از مسائل بالا، اگر آمارهاى جهانى را نیز در نظر بگیریم، در مجموع مردان بيش از زنان توليد كننده ی ثروت هستند ، حتّى در جوامعى كه مدّعى مساوات حقوق زن و مرد و با بینش های  فیمینیستی هستند این واقعیت به خوبی مشاهده می شود .
اسلام با توجه به این تفاوت در بعد اقتصادى زن و مرد، تمام مخارج زندگی زن از قبیل خوراک ، پوشاک و دیگر لوازم زندگی آن به قدر متعارف را بر عهده شوهر گذاشته است و زن برای تأمین زندگی خود به هیچ چیزی از این ها نیاز مند نیست اکنون با این نگاه کلّی به احکام اسلامی  باید به بخشی دیگری از مسایل اسلامی از جمله احکام دیه و ارث و مانند آن توجه کنیم که آیا در این زمینه ها اسلام حقوق زن را نادیده گرفته است یا در همین مسایل نیز کاملاً جانب زن را بیشتر ملاحظه نموده است ؟!

 مثلاً در باب ارث اولاً مرد همیشه دو برابر زن ارث نمی برد بلکه گاهی به طور مساوی ارث می برد ازجمله پدر ومادر میّت هر کدام یک ششم را به طور مساوی ارث می برند. هم چنین اقوام مادری اعم از زن و مرد مساوی ارث می برند و گاهی زن تمام ارث را می برد.

ثانیاً اگر زن نصف مرد را ارث می برد باید ببینیم که در حقیقت مرد دو برابر زن ارث می برد یا کاملاً امر بر عکس است ؟ فرض کنیم که احمد از دنیا رفته است و 12 هزار افغانی میراث وی بین محمود و حمیده یک دختر و پسر که از وی باقی مانده است تقسیم می شود در ظاهر به محمود 8000 و به حمیده 4000 افغانی می رسد ، اگر در محاسبات خود به همین مقدار توجه کنیم ممکن است به همان نتیجه ی برسیم که شما رسیده اید که اسلام نصف حقوق زن را داده است . اما اگر کمی جلو تر رفته و  نحوه مصرف این دو  نفر را نیز مورد توجه قرار دهیم می بینیم که احمد با ازدواج خود با قطع نظر از مصارف ازدواجش پس از ازدواج باید خرچ زنش را هم بدهد و این مبلغ8000 افغانی را با زنش دو تقسیم نموده و به طور مساوی با هم مصرف کند که در عمل سهم خودش از آن مبلغ فقط 4000 افغانی باقی می ماند اما مصرف زن احمد که فرض بر این است که او هم به عنوان یک زن مثل حمیده خواهر احمد مبلغ 4000 افغانی را از پدرش ارث برده است، صفر بوده و او هیچ مصرفی را بر عهده ندارد و می تواند تمام این ارث را برایش پس انداز کند و خود از نصف ارثی که  شوهرش از پدرش به ارث برده است استفاده کند و در این صورت مشاهده می کنیم که در حقیقت سهم زن به دو برابر حق مرد ارتقا یافته و سهم مرد به نصف حق زن کاهش می یابد.

علاوه بر اینکه اسلام مخارج زن را بر شوهر قرار داده است مخارج جهاد با دشمن ، مخارج فرزندان ، مخارج پدر و مادر و افراددیگر، مخارج دیگر نظیر دیه ی که بر عاقله می آید ، مخارج پرداخت مهریه زن ، مخارج عروسی و ... را نیز بر عهده ی مرد قرار داده است که  البته یواشکی به شما عرض می کنم که اگر این مسئله به خوبی برای مردها تبیین شود آیا آنها فریاد حق خواهی و شعار مظلومیت شان  بلند نخواهد شد ؟ آیا از بیشتر بودن هزینه مرد و طبعاً بیشتر در نظر گرفتن در آمد آن ، می توان حقوق مرد را بیش از حقوق زن دانست ؟ اگر اسلام به زن نصف مرد ، ارث داده است آیا معنایش این است که اسلام واقعاً به زن به عنوان نصف مرد نگریسته است؟!

جناب آقای اکبری !

نگاه به شخصيّت زن و قضاوت در مورد آن پیچیدگی های خاص خود را دارد و منکر این مسئله نیستیم که زن در طول تاريخ همواره مورد بى مهرى قرار گرفته است.گاه بقدرى مظلوم واقع شده كه حتّى به عنوان يك انسان مطرح نبوده، بلكه به عنوان ابزار و وسيله اى براى كامجويى و خدمت به مرد و وجودى كاملاً وابسته به مرد ملاحظه شده است ، تا آنجا كه بعضی از اقوام، در صورت فوت مردان، حتی حق حیات را چه رسد باقی حقوق اجتماعی ، انسانی و... برای زن قایل نبوده ، زن را نيز زنده زنده در گور مردان قرار مى دادند ! و اجازه پرداختن به انجام وظايفى كه آفرينش بر عهده او نهاده را به هیچ وجه نمى دادند!
و گاه در لباس تجدّد و نوگرايى و آزادى زن، نوع دیگری از نگاه ابزاری را به زن پیش کشیده و از نیروی کاری ارزان قیمت گرفته تا جلب مشتری و تبلیغ کالاهای تجاری با استفاده از جاذبه های زن و کشاندن آنها به انواع بى بند و باري و  قرار دادن آلت دست هوسهاى خود ، شخصيّت انسانى زن را در هم  شكسته اند!
درست است که  نشانه هايى از افكار گروه اوّل هنوز هم در ذهن و عملكرد بعضى از مردم و بعضی از اقوام وقبایل وجود دارد، ولى امروز خیلی طرفدار ندارد، امّا گروه دوّم در عصر و زمان ما به شدت در تلاش و فعاليّت اند تا عقيده و تفكّر خود را به عنوان تنها راه درست رواج دهند. از جمله مسائلى كه مطرح کرده و می کنند،تساوی زن و مرد در تمام زمینه ها از جمله در زمینه مالی و اقتصادی و احکامی مثل ارث و دیه و ... است. آنها بدون توجه به امتیازات که اسلام به زن داده ، نظر اسلام در مورد دیه و ارث زن را زیر سوال برده و آن را با عدالت الهی و با کرامت انسانی زن سازگار ندانسته و از دو  برابر بودن دیه مردان ، دو برابر بودن شخصیت  مردان را نتیجه گرفته اند در حالی که از نظر اسلام ، شخصیت انسان وابسته به این گونه امور مادی و مالی نبوده و شخصیت انسان در استعداد اکتساب و قوه تحصیل کمالات و جودی است که در این جهت هیچ تفاوتی بین زن و مرد و جود نداشته و هر دو تا آخرین مدارج کمالات صعود می تواند بدون این که جنسیت شان در این زمینه دخالت داشته باشد و بر فرض که امور مادی نظیر ارث و دیه در شخصیت زن  و مرد تأثیر داشته باشد اسلام در همین زمینه نیز با توجه به هزینه هایی که مرد بر عهده دارد هیچ امتیازی برای مرد قایل نشده است و به گونه ای برنامه ریزی کرده است که اگر حقوق زن از حقوق مرد بیشتر نباشد کمتر هر گز نخواهد بود زیرا نمونه ای از آن را به عنوان حساب سر انگشتی در بخش  ارث انجام دادیم به همان بیان و مثال فرضی اکتفا نموده بحث دیه را کمی توضیح بیشتری می دهیم که آیا در این مسئله کدام حقی از حقوق زن ضایع شده است یا نه .

در بحث دیه ابتدا لازم است انواع قتل ، تعريف ديه، ديه زنان از ديدگاه فقهاء اسلام ، محدوده نصف شدن ديه زنان، فلسفه آن مورد بررسی قرار گیرد و سپس به سؤالاتى كه در مورد فلسفه مذكور مطرح مى شود ، پاسخ داده شود. 

1ـ انواع قتل
قتل از نظر حقوق جزايى اسلام بر سه قسم است: قتل عمد، شبه عمد و خطاى محض
1ـ قتل عمد، و آن عبارت است از اين كه شخصى با وسيله اى كه غالباً كشنده است، يا با غير آن ولى به قصد كشتن، ديگرى را مضروب كند و او بميرد. حكم آن قصاص است.
2ـ قتل شبه عمد، و آن عبارت است از اين كه شخصى با وسيله اى كه غالباً كشنده نيست و بدون قصد قتل، ضربه اى بر ديگرى وارد سازد و اتّفاقاً شخص دوّم بميرد. در این صورت پای دیه به میان آمده و  قاتل باید به اولياء مقتول ديه بپردازد
3ـ قتل خطاى محض، و آن عبارت است از اين كه قاتل نه قصد كشتن مقتول را داشته، و نه او را هدف قرار داده، بلكه هدفش چيز ديگرى بوده، ولى اتّفاقاً به مقتول اصابت كرده و او كشته شده است؛ در اين صورت نيز باید ديه داده شود اما نه توسط قاتل !بلكه توسط  عاقله یعنی خوشاوندان مرد از طرف پدر قاتل . پس دیه در دو نوع قتل وجود دارد با اندک تفاوتی که ذکر شد . 

 تعريف ديه
منظور از ديه «پول يا مالى است كه بعنون جبران خسارت اقتصادى ناشى از فقدان مقتول در خانواده اش به اولياء مقتول پرداخت مى شود، كه مقدار آن در قتل خطاء محض و شبه عمد معيّن و مشخّص است ولى در قتل عمد بستگى به توافق طرفين دارد.
3ـ ديه زن از ديدگاه فقهاى اسلام
حكم ديه زن از نظر فقهاى شيعه و اهل سنّت قطعى و اجماعی است، يعنى همه علماء اسلام به خاطر روایات متواتری که در این زمینه وجود دارد  معتقدند كه ديه زن نصف ديه مرد (500 دينار) است، و هيچ يكى از  فقها مخالفت نكرده اند.

 نا گفته نماند که محدوده تنصیف دیه زن از زمانی است که از یک سوم تجاوز کند و کمتر از يك سوّم ديه كامل (تقريباً 333 دينار) هيچ تفاوتى بين زن و مرد نيست.

اما در مورد بیش از یک سوم ، دیه ی زن ، نصف مرد می شود و تمام اشکالات از همین جا پیدا می شود که در این صورت چرا دیه زن نصف ديه مرد قرار داده شده است؟ اگر فلسفه این حكم کم بودن نقش زنان درزمانهاى قديم در فعالّيتهاى اجتماعى و سیاسی بوده است، اكنون كه زنان در جامعه نقش مهمّى ايفا نموده و گاه دوشادوش مردان و در برخى موارد جلوتر از آنان حركت مى كنند، و اسلام نيز اين فعالّيتها را با حفظ جهات عفّت و رضايت همسر مجاز مى داند، چرا  باز هم ديه زن نصف ديه مرد باشد ؟

پاسخ :

اولاً به صورت كوتاه و فشرده باید گفت که بر خلاف تصوّر بعضى از مردم ديه «خونبها» نيست! چون از نظر اسلام بهاى خون يك انسان هزاران برابر ديه، بلكه بيش از آن است، بلكه قرآن مجيد ارزش خون يك انسان مظلوم بى گناه را با خون تمام مردم روى زمين يكسان و برابر دانسته است!
«مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْس اَوْ فَساد فِي الاَرْضِ فَكَانَّما قَتَلَ النّاس َ جَميعاً»
خون يك انسان برابر با خون همه انسانهاست و خون همه انسانها قابل  ارزشگذارى نيست!
اگر ديه خونبها نيست پس چيست؟ آيا ديه نوعى مجازات است يا جبران خسارت اقتصادى كه بر اثر فقدان مقتول حاصل مى شود؟
جوابش این است که  ديه هم مجازات است و هم جبران خسارت مالى؛ مجازات است براى اين كه قاتل احتياط بيشترى كرده، و حواسش را جمع نموده، تا در آينده مرتكب چنين خطايى نشود و جبران خسارت مالى است بدين جهت كه با فقدان مقتول خلاء اقتصادى در خانواده اش ايجاد مى شود و ديه، تا حدودی اين خلاء مالى را پر مى كند. و از آنجا كه در اسلام هزینه زندگی و مخارج خانواده بر عهده مرد نهاده شده است ، بدیهی است که خلاء اقتصادى ناشى از فقدان مردان به مراتب بيش از خلاء اقتصادى ناشى از فقدان زنان است، بدين جهت ديه زنان مثل حق ارث زنان نصف ديه مردان قرار داده شده است. اگر زنی از خانواده به قتل برسد با وجود سرپرست و مرد خانواده ، خلاء اقتصادی کمتری رخ می دهد اما در صورت عکس ، اگر مرد خانواده کشته شود بدیهی است که بارسنگینی بر عهده بقیه اعضای خانواده وارد می شود که دیه ی کامل تا حدودی می تواند آن را جبران نماید. 

 پاسخ به چند سؤال

سؤال اوّل:

همانگونه كه اشاره شد امروزه شاهد هستيم كه تعداد زيادى از زنان در كارهاى اقتصادى فعالّيت چشمگيرى داشته، و دوشادوش مردان در حركتند، بلكه بعضى از زنان در برخى از فعالّيتها از بعضى مردان فعّالترند؛ آيا ديه چنين زنانى هم نصف ديه مردان است، يا چنين زنانى ديه اى مساوى با مردان دارند؟
پاسخ:  قانون را نبايد در زندگى يك فرد و چند فرد يا يك گروه خاص ملاحظه كرد، بلكه بايد در مجموعه افراد جامعه لحاظ نمود، و شكّى نيست كه مجموعه مردان جامعه ازمجموعه زنان فعّالترند.

به تعبير ديگر، فلسفه و حكمت احكام در غالب افراد مورد لحاظ قرار می گیرد نه در تمام افراد، ولى قانون نسبت به تمام افراد اجرا مى شود؛ حتّى افرادى كه حكمت حكم در آنان وجود نداشته باشد.
در قوانين و مقرّرات عرفى نيز  اين مطلب حاكم است؛ مثلاً فلسفه ممنوع بودن عبور از چراغ قرمز آن است كه تصادف يا بى نظمى رخ ندهد، حال اگر كسى به چراغ قرمز برسد در حالى كه در هيچ يك از خيابانهاى اطراف موتری ديده نشود، آيا مى تواند بگويد چون فلسفه اين حكم در مورد من وجود ندارد مى توانم از چراغ سرخ عبور كنم؟ به يقين اگر چنين استثنايى بوجود آيد تمام حكم زير سؤال خواهد رفت .

سؤال دوّم:

 شما در بیان حکم دیه ، مرد سرپرست خانواده را در نظر گرفتید ، در حالی که مقتول ممکن است پسر بچّه يا دختر بچّه چند ساله باشد، آیا در اينجا هم مى گوييد كه ديه پسر بچّه دو برابر ديه دختر بچّه است، در حالى كه هيچ تفاوتى بين اين دو كودك وجود ندارد ، و اگر معيار خلأ اقتصادى باشد اين دو، از اين جهت كاملاً با يكديگر مساوى هستند. چرا ديه پسر بچّه دو برابر ديه دختر بچّه است؟
پاسخ: اوّلاً اينها هميشه بچّه نخواهند ماند، بنابراين پسر بچّه بالقوّه مولّد اقتصادى است، و بالقوّه بُعد اقتصادى او قويتر از بُعد اقتصادى دختر بچّه است!
ثانياً: همانگونه كه در پاسخ سؤال قبل گفته شد، قانون مجموع افراد را لحاظ می کند و نمى توان آن را در هر مورد استثناء زد؛ زيرا باعث تزلزل آن مى شود.

سؤال سوّم:

 اگر ديه براى جبران خلأ اقتصادى فقدان مقتول است، نبايد ديه همه مردان يكسان باشد. چون خلأ اقتصادى همه مردان يكسان نيست: هرگز خلأ اقتصادى فقدان يك دانشمند، با يك كارگر ساده مساوى نيست! هيچ گاه خلأ اقتصادى ناشى از فقدان يك مهندس ماهر، با يك كارگر معمولى يكسان نيست! هرگز خلأ اقتصادى فقدان يك دكتر متخصّص، با يك پرستار عادى برابر نيست! بنابراين بايد در بين خود مردان نيز ديه هاى متفاوتى در نظر گرفت.
پاسخ: همانگونه كه گفته شد در قانون فرد ملاك نيست، بلكه معيار مجموعه افراد جامعه است. علاوه بر اين، اگر اين تفاوتها لحاظ شود جامعه دچار كشمكش دائمى ودرگيرى و اختلاف هميشگى خواهد شد و هیچ کسی به حق خود قانع نشده ، خود را برتر از دیگران می پندارد ، به همين جهت شارع مقدّس اين تفاوتها را در نظر نگرفته است تازه تفاوت بین زن و مرد تا این حد شک و شبهه را به وجود آورده است اگر برای هر قشر خاصی حق خاصی را در نظر می گرفت آن زمان معلوم نبود که چه قضاوتی به وجود می آمد!
سؤال چهارم:

 تفاوت زن و مرد در مسائل اقتصادى ناشى از ظلمهايى است كه مردان در طول تاريخ بر زنان مظلوم روا داشته اند، و اين مظالم سبب شده كه زنان از صحنه هاى اقتصادى رانده شوند، و نتوانند به شايستگى، لياقتهاى خود را نشان دهند.
اين ظلمى بوده است كه جنس مرد بر جنس زن روا داشته، و نبايد بر آن صحّه بگذاريم، و بخاطر اين ظلم و ستم ديه زنان را نصف مردان بدانيم.
پاسخ: در ابتدا باید توجه داشته باشیم که  مسائل علمى را نمى توان با شعار و احساسات حل كرد! اگر به تفاوتهاى طبيعى زن ومرد توجّه شود، اين سؤال و اشكال نیز مطرح نخواهد شد.
به تعبير ديگر، اگر جامعه اى را فرض كنيم كه در آن هيچ ظلمى به زن نشده باشد، وهمه احكام اسلام دقيقاً عمل شود، باز هم در بٌعد اقتصادى بين زن و مرد تفاوت وجود خواهد داشت. نمى توان انكار كرد که زن ها يك سلسله موانع طبيعى دارند، بنابراين تفاوت مذكور بين زن و مرد در بُعد اقتصادى يك تفاوت طبيعى است، و ارتباطى با مسأله ظلم مرد بر زن در طول تاريخ ندارد، اگر چه ما منكر اين ظلمها و مظلوميّت زنان نيستيم!
سؤال پنجم:

 اگر مسأله تنصيف ديه زنان را بپذيريم، مفهوم آن اين است كه هرگز بين زن و مرد مساوات برقرار نخواهد شد، واين مطلب خلاف مقتضاى عدل الهى است.
پاسخ: آنچه در اسلام مهم است عدالت است، و روشن است كه مساوات هميشه با عدالت همسو نيست؛ بلكه در بعضى از امور مساوات عادلانه، در بعضى از امور ظلم است! مثلاً اگر معلّمى در پايان سال تحصيلى به همه دانش آموزان نمره مساوى بدهد، و هيچ تفاوتى بين كسى كه زحمت كشيده وديگرى كه رنجى نبرده، نگذارد ظلم كرده است؛ چون مساوات در اينجا نوعى ظلم است.
نمونه ديگر: شارع مقدّس اسلام درمسأله ارث مساوات قائل نشده، بلكه براى هر كسى مقدار خاصّى سهم الارث معيّن نموده است؛ چون مساوات در اينجا ظلم است و نبايد به همه به يك اندازه ارث برسد، بلكه بايد رابطه خويشاوندى ميّت با ورثه سنجيده، و با توجّه به آن سهم الارث هر يك از ورثه مشخّص شود.
در مورد ارث مرد و زن، كه مرد دو برابر زن ارث مى برد، نيز چنين است که توضیح داده شد .
به روايت زير، كه در همين مورد سخن مى گويد، توجّه فرماييد:
هشام بن سالم يكى از اصحاب ارزشمند امام صادق(عليه السلام) مى گويد: عبدالكريم ابن ابى العوجاء به محمّد بن على بن نعمان(مؤمن الطاق)، كه مورد تأييد اصحاب رجال و داراى علمى سرشار ودر علم جدل بسيار ماهر بوده، گفت:


«ما بالُ الْمَرأةِ الضَّعيفَةِ لَها سَهْمٌ واحِدٌ وَلِلرَّجُلِ الْقَوِىِّ المُوْسِرِ سَهْمانِ؟ قالَ: فَذَكَرْتُ ذلِكَ لاَبى عَبْدِاللّه(عليه السلام) فَقالَ: اَنْ لَيْسَ لَها عاقِلَةٌ وَلانَفَقَةٌ وَلاجِهادٌ، وَعَدَّ  اَشْياءَ غَيْرَ هذا، وَ هذا عَلَى الرِّجالِ فَلِذلِكَ جُعِلَ لَهُ سَهْمانِ وَلَها سَهْمٌ;

چرا خداوند براى زن كه انسان ضعيفى است يك سهم الارث قرار داده، ولى براى مرد كه انسان قوى و (غالباً)توانمندى است دو سهم در نظر گرفته است؟ مؤمن الطّاق مى گويد: اين مطلب را از امام صادق(عليه السلام)پرسيدم، حضرت فرمودند: علّتش اين است كه: مرد عهده دار ضمانت عاقله، نفقه و مخارج خانواده، جهاد (و مخارج آن) است. (امام چيزهاى ديگرى را نيز شمردند) ولى زن اين مخارج را ندارد؛ به همين جهت سهم ارث مرد دو برابر زن مى باشد» (علل الشّرايع، جلد2، باب 371.)
در اينجا اگر مساوات قائل شويم و سهم زن و مرد يكسان باشد با توجه به مخارجی که بر عهده مرد نهاده شده است و در این روایت به بعضی از آنها اشاره شده است  ظلم بر مرد می شود. علاوه بر اين، اگر دقّت كنيم زن در واقع سهم بيشترى مى برد که توضیح داده شد.

بنابراين، درمسأله ارث نه تنها ستمى بر زنها نشده، بلكه آنها از طرف شارع مقدّس حمايت شده اند و تعجب در این است که اسلام وقتی زن را مورد حمایت مرد و شوهرش قرار داده است و از او هیچ مسئولیت تأمین نیازهای زندگی را به صورت اجبار نخواسته است و طبق اقتضای طبیعت زن ، کار مهم تربیت فرزند و مدیریت داخلی امور خانه را بر عهده  او نهاده است ، این را  ظلم بر زن به حساب می آورند اما نهادن مخارج زن را بر عهده ی خودش و کار و تلاش و نهادن بارهای پر مشقت بر زن را تساوی حقوق زن و مرد می نامند. کار زن در خانه و تر و خشک کردن کودک دلبند و تربیت آن را  کار و مناسب شأن مادر نمی دانند ، اما تر و خشک کردن زنان و مردان پیر و شست و شوی حیوانات و ده ها و صدها کارهای به ظاهر پست دیگر را کار و مناسب حقوق زن می دانند!!

خلاصه باید قبول کنیم كه مساوات هميشه و در همه جا برابر با عدالت و حقیقت نيست، بلكه گاهى از اوقات ظلم است اگر به این تفاوت ها توجه داشته باشیم هیچگاه این نتیجه گیری برای ما به وجود نمی آید که اسلام نیمی از حقوق زنان را داده است و 1400 سال قبل بیش از آن اقتضا نداشته است اما امروز که علم پیشرفت کرده است باید نصف دیگرش را هم به زن داد و زن و مرد را کاملاً مساوی در نظر گرفت!!

زیرا با توضیح ولو نسبتاً مختصری که داده شد می توان نتیجه گرفت که اگر جهان معاصر ما نیز به زن نگاه واقع بینانه داشته باشد ، نگاه حمایتی اسلام در مورد زن را برای همین امروز نیز تأیید خواهد کرد و آن را با توجه به توانایی ها و کارکردها و وظایف محوّله بر دوش هر یکی از زن و مرد ، مترقی ترین قانون ممکن خواهد دانست قانونی که علاوه بر توجه به واقعیت های بیرونی ، آثار و پیامدهای مطابق فطرت بشری را نیز به همراه دارد .  اما کسی که به ظاهر قضایا نگریسته و بدون توجه به واقعیت های خارجی به تساوی مطلق زن و مرد حکم کند علاوه بر این که خواسته یا ناخواسته بارهای سنگین خارج از توان و استعداد زن را بر او تحمیل می کند عوارض جنبی فراوان دیگری از قبیل عدم تربیت صحیح فرزندان ، فروپاشی کانون خانواده و به تبع آن کاهش مهر و محبت در بین اعضاء خانواده و مخصوصاً بین زن و شوهر ،  گسترش فساد و فحشا و به تبع آن ارضاء غرایز جنسی از طریق نامشروع و به تبع آن سرد شدن روابط مشروع زن و شوهر و به تبع آن به تأخیر افتادن ازدواج ها و افزایش سن ازدواج و به دنبال آن افزایش انواع گناهان دیگر نظیر گناهان جنسی ، اخلاقی و... را به دنبال دارد که در این خلاصه نمی توان به تمام آنها اشاره کرد و این همان چیزی است که بعضی از آثارش را در جوامع مختلف به خوبی مشاهده می کنیم و جای انکار ندارد.

بنابراین با همه اختصار از آنجائیکه این مسئله از مسایل مهمی است توضیح ولو کوتاه آن نیز به درازا کشیده شد و آنچه ذكر شد بخشی از اسرار نهفته در این کار و پاسخ معمول بشری  براى اين نوع شبهات است و از آنجایی که تمام احكام الهى، متّكى بر علم بى پايان پروردگار و تابع مصالح و مفاسد است باید اذعان نمائیم که چه بسا ما نتوانیم به تمام فلسفه احکام و ازجمله به فلسفه تنصیف دیه و ارث زنان پى ببريم، ولى این قدر مى دانيم  که هیچ حکم  متّكى به علم لايزال پروردگار و  رسیده از طریق افراد معصوم نظیر پیامبراکرم (ص) و  ائمه هدى(عليهم السلام) بدون حکمت نیست، چه حکمت آنها را بدانیم و چه ندانیم همه آنها را بر ديده نهاده، و در  عمل پیاده مى كنيم و اشکالات وارده را به هر اندازه که بتوانیم پاسخ می دهیم.

 امیدواریم که در مورد نصف بودن دیه و ارث زنان و امثال آن به ساختار کلّی احکام اسلامی توجه شود آن زمان پی خواهیم برد که وقتی کسی مسئول تأمین هزینه زندگی است اگر به خاطر بار که بر دوش او نهاده شده است، قسمتی بیشتری از ارث به او برسد و یا راه جبران بیشتری در امر خلأ اقتصادى ناشى از فقدان مرد برای خانواده او در نظر گرفته شود ، کاملاً حکیمانه و عادلانه بدانیم ، چیزی که اسلام به خوبی به آن توجه کرده است و اشکالات دیگر بر اسلام نیز از همین نوع بوده که کاملاً پاسخ های معقولی را به همراه دارد و از این جهت نمی توان نتیجه گرفت که اسلام تنها به نصف حقوق زن توجه کرده است و نصف دیگرش را به زمان پیشرفت و ترقی علم و دانش و... گذاشته است .

ادامه دارد.

مظفری

12/12/1387