انسان و جرئت بر کار و تلاش
به نام خداوند مهربان
گفته اند که کار و تلاش جوهر آدمی است اما جوهر بالقوه که به فعلیت رساندن آن به انگیزه قوی و تصمیم قاطع به رفع روحیۀ تنبلی و سستی و رهایی از امروز و فردا کردن و توجه به پیامدهای مثبت کار و تلاش و ده ها عامل دیگر بستگی دارد.
در متون دینی نیز در تشویق مردم به کار و جرئت بر محکم کاری ، دور اندیشی، دوری از تنبلی، سستی و پیامدهای ناگوار آن تذکرات و هشدارهایی داده شده است که به گوشه ای از آنها اشاره می شود، باشد که بر توفیقات و جرئت ما در کار و تلاش برای کسب موفقیت های بیشتر فردی و اجتماعی ، دنیوی و اخروی افزوده شود:
امام علی (ع) : ثمرة التفریط الندامة و ثمرة الحزم السلامة.[1]
نتیجه سهل انگاری ، پشیمانی است و نتیجه محکم کاری و دور اندیشی ، سالم ماندن (از خسارت و دریغ. )
امام علی (ع) : ایاکم والتفریط فتقع الحسرة حین لاتنفع الحسرة.[2]
زنهار از کوتاهی کردن ؛ زیرا کوتاهی کردن حسرت به بار می آورد ، آن گاه که حسرت هیچ سودی نداشته باشد.
امام علی (ع) فی صفة اهل الذکر : فلومثلتَهم لعقلک فی مقاومهم المحمودة و مجالسهم المشهودة و قد نشروا دواوین اعمالهم و فرغوا لمحاسبة انفسهم علی کل صغیرة و کبیرة اُمروا بها فقصروا عنها او نُهوا عنها ففرّطوا فیها .[3]
در وصف اهل ذکر می فرماید : اگر آنان را در آن مقامات پسندیده و منزلتهایی که مشهور (فرشتگان مقرب) است در ذهن خود مجسم کنی (می بینی که ) کارنامه هایشان را گشوده اند و برای هرکارخُرد و کلانی که بدان فرمان داده شده اند اگر در انجام آنها قصور ورزیده باشند ، یا از کارهایی که نهی شده اند اما در ترک آنها کوتاهی کرده اند ، خود شان را برای حساب کشی از خودشان فارغ ساخته اند.
امام علی (ع) : الجنة غایة السابقین و النار غایة المفرِّطین .[4]
بهشت خط پایان پیشتازان و سبقت گیرندگان است و آتش فرجام عقب ماندگان.
امام هادی (ع) : اُذکر حسرات التفریط باخذ تقدیم الحزم .[5]
افسوس های ناشی از سهل انگاری را به یاد آر و محکم کاری و دور اندیشی را در پیش گیر.
به یاد داشته باشیم : به این دلیل نیست که چون کارها سخت هستند ما جرئت انجام آنها را به خود نمی دهیم بلکه چون جرئت انجام نداریم کارها سخت به نظر می رسند و از این رو گاه در انجام کارهای آسان نیز توفیق پیدا نمی کنیم.
[1] نهج البلاغه ، حکمت 181.
[2] بحارالانوار، ج 10، ص 95.
[3] نهج البلاغه ، حکمت 331.
[4] نهج البلاغه، خطبه 157.
[5] بحارالانوار،ج78، ص 370.ح4.