همبستگی دین و دولت در اسلام(5)

 

بسمه تعالی

مقدمه :

در قسمت های قبلی با نظریه همبستگی اسلام و حکومت از نظر قرآن کریم آشنا شدیم و بیان گردید که  از نظر قرآن کریم حاکمیت از آنِ خداوند بوده و آن را از طریق فرستادن انبیاء و کتاب های آسمانی به مرحله ی اجراء می گذارد و به همین جهت مشروعیت حکومت انبیاء از جمله حکومت پیامبراکرم (ص) مشروعیت الهی است در ادامه به نحوه ی مشروعیت حکومت جانشینان انبیاء از جمله جانشینان پیامبراکرم(ص) می پردازیم. 

ادامه نوشته

همبستگی دین و دولت در اسلام  از نظر قرآن کریم (4)

بسمه تعالی

مشروعیت سیاسی و انواع آن

در بخش قبلی راجع به انحصار حق حاکمیت برای خداوند از دیدگاه­ی قرآن کریم مطالبی بیان گردید، سوال از اینکه چه کسی باید حکومت کند، در حقیقت سوال از منشأ مشروعیت حاکم و حکومت است که مردم براساس همان منشأ، حکمرانی حاکم یا حکومتی را می پذیرند و از آن اطاعت می کنند.

ادامه نوشته

بررسی نظریه جدایی دین از حکومت در مسیحیت و اسلام(2)

بسمه تعالی

در بخش قبلی عوامل پیدایی و پایایی نظریه جدایی دین از حکومت در عالم مسیحیت مورد اشاره قرار گرفت و در پایان تذکر داده شد که بسیاری از عوامل پیدایی این نظریه، در دین اسلام مطرح نبوده و از این نظر تطبیق این نظریه بر اسلام قیاس مع الفارق بوده و درست نخواهد بود. در این بخش نگاه کوتاهی به پیشینه ی این نظریه در اسلام می اندازیم .

پیشینه ی جدایی دین از حکومت در اسلام

در حکومت های اسلامی گذشته، عقب راندن دین از عرصه ی سیاست و حکومت و انحصار وظایف عالمان دین به آیین های فردی و اجتماعی، آنگونه که در آیین مسیحیت سپری گردیده است، سابقه ندارد، هرچند در برهه هایی از زمان این رویکرد خواستگاه هایی داشته و تلاش هایی هم در این جهت از طرف حکومت هایی صورت گرفته است، از جمله در زمان معاویه در سال 40 هجری قمری، وی پس از صلح با امام حسن(ع) اندیشه ی درونی خود را اینگونه ابراز کرد که : من با شما جنگ نکردم که نماز بخوانید، روزه بگیرید و حج برگزار کنید و یا زکات دهید، شما خود این کار ها را انجام می دهید، بلکه من با شما جنگ کردم تا بر شما حکومت کنم.[1]

ادامه نوشته

بررسی نظریه جدایی دین از دولت در مسیحیت و اسلام (1)

 بسمه تعالی

نظریه جدایی دین از دولت یا دین از سیاست سابقه ی نسبتاً طولانی داشته و نمود هایی از آن را در مسیحیت بیشتر و در اسلام به صورت کمتر مشاهده می کنیم. در این نوشته سعی می شود در ابتدا این نظریه و عوامل پیدایش و پایایی آن در دنیای مسیحیت بررسی گردیده و سپس تطبیق آن بر اسلام از نگاه برون دینی و درون دینی بررسی شود و پس از بیان دیدگاه اسلام مبنی بر همبستگی دین و دولت، در اخیر به شبهات و نظرات مخالف این دیدگاه نیز پرداخته شود.

در مسیحیت نظریه جداانگاری دین و حکومت و اینکه کار قیصر به قیصر و کار دین به خدا و کلیسا واگزار شود، مورد وفاق اسقف ها و پاپ ها در سده های متمادی قرون وسطی بوده و اختلاف شان بیشتر در منشأ مشروعیت امپراتور بوده است، به این معنی که کلیسا اعتقاد داشت مشروعیت امپراتور از کلیسا دریافت می شود و امپراتور مانند هر مسیحی دیگر باید ازپاپ اطاعت کند، اما امپراتور­ها اغلباً چشم طمع به حریم کلیسا دوخته و خود را به عنوان جانشین خدا، حاکم بر کلیسا می پنداشتند.[1]

 

ادامه نوشته