بسمه تعالی
در بخش قبلی عوامل پیدایی و پایایی نظریه جدایی دین از حکومت در عالم مسیحیت مورد اشاره قرار گرفت و در پایان تذکر داده شد که بسیاری از عوامل پیدایی این نظریه، در دین اسلام مطرح نبوده و از این نظر تطبیق این نظریه بر اسلام قیاس مع الفارق بوده و درست نخواهد بود. در این بخش نگاه کوتاهی به پیشینه ی این نظریه در اسلام می اندازیم .
پیشینه ی جدایی دین از حکومت در اسلام
در حکومت های اسلامی گذشته، عقب راندن دین از عرصه ی سیاست و حکومت و انحصار وظایف عالمان دین به آیین های فردی و اجتماعی، آنگونه که در آیین مسیحیت سپری گردیده است، سابقه ندارد، هرچند در برهه هایی از زمان این رویکرد خواستگاه هایی داشته و تلاش هایی هم در این جهت از طرف حکومت هایی صورت گرفته است، از جمله در زمان معاویه در سال 40 هجری قمری، وی پس از صلح با امام حسن(ع) اندیشه ی درونی خود را اینگونه ابراز کرد که : من با شما جنگ نکردم که نماز بخوانید، روزه بگیرید و حج برگزار کنید و یا زکات دهید، شما خود این کار ها را انجام می دهید، بلکه من با شما جنگ کردم تا بر شما حکومت کنم.[1]