تحلیلی پیرامون هزینه های بازگشت

    مسافرین اروپایی و عربستانی  به منطقه

 

باسلام خدمت دوستان عزیز وتشکر از آقای شفایی که در وبلاگ پیام www.peiam.blogfa.com   یکی از مشکلات اجتماعی را مطرح کرده است که بنده نیز حساسیتی فراوانی نسبت به آن داشته و دارم ، و از دوستان درخواست کرده است که نظرات شان را پیرامون آن مطرح نمایند.  بنده نیز این مطلب را  به همین بهانه نوشتم تا در بخش نظرات آنجا درج نمایم ولی بخاطر که مطلب طولانی شد ، صلاح را در این دیدم که  آن را در صفحه اول همین وبلاگ خدمت دوستان عزیز تقدیم نمایم امیدوارم که به خاطر طولانی بودن ، دوستان آن را در یک فرصت کافی با دقت مورد مطالعه و استفاده قرار دهند.

بدیهی است مشکلاتی که درگزارش یاد شده راجع به آمدن مسافرین اروپایی، مطرح شده است بخشی از مشکلاتی است که در این زمینه قابل طرح است  و ورود پر مصرف مسافرین محترم در منطقه، آغاز  یک سلسله ی دنباله داری است که پیامدهای فراوانی را به دنبال دارد ؛ زیرا باقطع نظر از زحمات و خطرات که مسافرین محترم برای رسیدن به کشورهای مقصد به جان می خرند و با قطع نظر از مشکلات  و هراس و تشویشهای که در مدت اقامت خود در کشورهای خارج سپری می کنند و با قطع نظر از صدها زحمت و مشکلات که برای پیدا کردن کار و شغل در محیط کاملاً بیگانه متحمل می شوند و با قطع نظر از سختی ها و مشقت هایی که برای انجام کارهای نسبتاً دشوار ، در محیط های نامناسب تحمّل می کنند با قعط نظر از همه این مشکلات  وقتی بالاخره با گرفتن گرین کارت یا تابعیت و یا قطع امید از کشور مقصد برای همیشه یا موقت آن جا را ترک گفته و  دوباره به قصد توقیق زیارت فامیلین و اقوام ودوستان عازم وطن عزیز می شوند و دو باره با قطع نظر از تحمّل خطرات و ناامنی هایی که برای رسیدن به منطقه در داخل کشور برعهده می گیرند،  پس از ورود در سنگماشه و ابتدای تشریف فرمایی مسافرین محترم  چندین  کار به صورت زنجیره ای  پشت سر هم صورت می گیرد  که هرکدام در جای خودش هزینه های کمرشکنی را به جا می گذارد!!

 در آغاز همانطور که بسیاری از مسافرین محترم خود شان آن را تجربه کرده اند  از مراسم  استقبال مسافرین شروع می شود،  مردم به هر اندازه و با هر هزینه ای که به استقبال مسافرین محترم در سنگماشه و پیشتر و بعدتر از آن  بیایند به همان اندازه تکالیفی را بردوش مسافرین محترم می گذارند و غیرت مسافرین را به جوش می آورند که آنها   هم باید این احسان مردم را بدون پاسخ نگذاشته در مقابل شان باید سوغات قابل توجه و حسابی بپردازند!!  و در میدان   سوغات دادن باید طوری عمل کنند که  از رقبا و امثال خود !! عقب نمانند تا مبادا خدای نخواسته مایه ی ننگ !! قوم وقبیله و...  خود شوند  دلیلش این است که مسئله سوغات دادن از جنبه ای فردیت و از حیث یک کار اختیاری شخصی خارج شده ، به نحوی جنبه ای حیثیتی و جبری برای خانواده و فامیل حتی فامیل های دور، به خود گرفته است و معمولاً چگونگی آن به عنوان پرستیژ و فخر فروشی در مجالس و محافل بازگو می شود  که لندنی یا حاجی ما چنین و چنان است و از فلانی ها چطور و چه کار!!!

وقتی مردم سوغاتی نسبتاً مفصلی از قبیل ساعت یا پتو و امثال آن را از مسافرین دریافت کردند،بار دوم نوبت به مردم  می رسد و نوعی احساس بدهکاری نسبت به  مسافرین محترم در مردم پیدا می شود که باید آن حق را ادا کنند و احسان مسافرین محترم را بدون پاسخ نگذارند و در ادای این حق یا پاسخ به احسان  باید به صورت آبرومندانه و در حدّ و شأن مسافر  مراسم مهمانی راه بیاندازند!!

مهمانی ها معمولاً به شکل تشریفاتی برگزار می شود و تنها به دعوت مسافرین اکتفا نمی شود و در کنار مهمان اصلی ، بسته به همت صاحب خانه از پنچاه تا  صد و بیشتر از افراد قریه و خویش و خاله و دوست و فامیل به عنوان میزبان دعوت می شود  و در آن مهمانی ها پذیرایی تشریفاتی و اسراف آمیزی هم  صورت می گیرد که وارد جزئیات آن نمی شوم  و این مهمانی ها معمولاً  دوره ای و خانه به خانه می چرخد زیرا یا همه از برکت سوغاتی مسافر محترم  بهره مند شده که  باید  حق ایشان را ادا کنند یا اینکه در مهمانی های مسافرین به عنوان میزبان دعوت شده اند که باید عوض دعوت های انجام شده را پس بدهند!! و اگر کسی در این میدان عقب بماند مثل معروف مصداق پیدا می کند که اگر یار از یار ماندنی شود گوش و بینیش بریدنی می شود!! یا به تعبیر معروف دستش از کاسه مردم کوتاه می شود!!

 حالا با در نظر داشت  چنین وضعیتی اندک تأملی پیرامون پیامدهای آشکار و گوناگون این موضوع  انجام می دهیم :

پیامدهای اقتصادی و مالی

اول از خود سوغاتی ها شروع می کنیم که با یک حساب سرانگشتی خود مسافرین محترم چه مبلغ هنگفتی را به مردم سوغاتی می دهند؟ سوغاتی هایی که هیچکدام شان به درد مردم نمی خورد!! زیرا سوغاتی ها یا ساعت مچی است که مردم آن ساعت ها را ،  ساعت کیلویی لقب داده و به هر قیمتی خریده شده باشد برای شان ارزشی قایل نیستند و یا پارچه و لباسی ندوخته شده  است که مردم آنها را به جای اینکه واقعاً لباس بسازند، پوش لحاف وکمپل  درست می کنند!!  و یا جا نمازی است که بخاطر فراوانی آن در پیش کلکین و بین الماری های هر خانه، دیگر کسی به آن علاقه نشان نداده  و عملاً مورد استفاده قرار نمی دهند و یا جدیداً سوغاتی ها دستگاه های سی دی خوان و MP3 player و امثال آن هستند که با نبود فرهنگ استفاده صحیح به زودی از بین رفته و خراب می شوند و همین طور هر چیزی را در نظر بگیریم  به اندازه ای که برای آنها بها داده  می شود ارزش واقعی به آنها داده نمی شود !!

 از طرفی دیگر برای مهمانی هایی که به همین منظور به راه می افتد مصارف فراوانی به جا می گذارد که شرح و تفصیل خود را دارد !!    

البته بسیار روشن است که مشکلات فراوانی در این زمینه و زمینه های دیگر وجود دارد که بنده نمی توانم در این فرصت به همه ی آنها بپردازم ولی راجع به موضوع رفتن مسافرین و هزینه هایی آن اندکی مکث می کنم تا حقیقت و ماهیت آن کمی بیشتر از این ها توضیح داده شود تا ببینیم که احساسات لطیف و شریف شما دوستان عزیز کمی خط خطی یا جریحه دار می شود یا از کنار آن مثل گفته ها و نوشته های دیگر هم چنان  بی خیال عبور می کنید!!.

دانستن این نکته بسیار شایسته است که با قطع نظر از مسافرین که در ایران و پاکستان و شهرهای دیگر کشور به سر می برند ، بیش از سه صد نفر از فرزندان و جوانان منطقه ما در کشورهای اروپایی ، عربی ، استرالیا و آسیای میانه و غیره به سر می برند و هر سال نیز بر تعداد شان افزوده می شود و از میان آنها سالانه   حدود  ده تا بیست  نفر به وطن می روند و هرکدام با قطع نظر از مشکلات دیگری که دارند حد اقل مبلغ دو تا سه صد هزار افغانی و شاید هم بیشتر را خرج سوغاتی می کنند که اگر میانگین مسافرین عازم وطن را پانزده نفر در سال در نظر بگیریم و میانگین مبلغ سوغات هرکدام را 250000 افغانی در نظر بگیریم در کل تنها مبلغ  سه میلیون و هفت صد و پنجاه هزار افغانی ،  (دقت کنید 3750000 افغانی ) فقط سوغاتی به مردم داده می شود بدون اینکه همانطور که عرض شد کارآیی مفیدی داشته باشد !!.

موتر و ماشین هایی که به استقبال مسافرین می آیند اگر برای هر نفر میانگین 40 موتر در نظر بگیریم و هرکدام 1500 افغانی هزینه داشته باشد هر نفر جمعاً  60 هزار افغانی و برای 15 نفر جمعاً نهصد هزار افغانی در این جا خرج می شود و در این میان روز مزد صد ها نفری که از کار شان بیکار شده و به استقبال می آیند حساب نمی کنیم و آن را به حساب شور و شوق خود مردم   می گذاریم!!

حالا با نگاهی به مصارف که در مهمانی ها صورت می گیرد دقت کنیم؛ کیفیت مهمانی ها را قبلاً خدمت تان عرض کردم که معمولاً دوره ای و سر خانه انجام می شود و اگر میانگین هزینه ی هر مهمانی را در حدود 20000 افغانی و تعداد مهمانی ها را با توجه به بیش از ششصد خانوار  بودن چهل باغتو به تعداد نیمی از آن  در نظر بگیریم یعنی سه صد مهمانی حساب کنیم در حدود  شش میلیون افغانی !! آری 6000000 افغانی هزینه بر جا می گذارد !!! پول این خرچ ها ممکن است از جیب مسافر محترم که مهمان شده هزینه نشود و در ظاهر خوشحال باشد که در مقابل هزینه های خودم اکنون از منافع آن از جیب دیگران می خورم !! اما می خواهم عرض کنم که در همین جا نیز این مخارج مانند بسیاری از خرج های دیگر از جیب ده ها مسافر محترم دیگری صورت می گیرد که آنها باید در وطن حواله کنند تا  این کار ها  انجام شود که اگر کمی عمیق تر نگاه کنیم این مصرف نیز در حقیقت از جیب خود مسافر محترم برداشته می شود !!.

 حالا به چیزهایی که گفته شد دو باره نگاهی بیاندازیم که اگر در سال  15 نفر برای اولین بار در وطن عزیز برود و هر کدام مبلغ 250000 هزار افغانی سوغاتی بدهد و برای هر کدام 40 موتر تا سنگماشه بیاید و هر کدام 1500 افغانی کرایه داشته باشد و بعد برای این مسافرین محترم به تعداد سه صد مهمانی معمولی با هزینه 20000 افغانی در نظر بگیریم در جمع هزینه های انجام شده را جمع کنیم در سال مبلغ بیش از ده میلیون و ششصد هزار افغانی (دقت شود به تعبیر خود وطنی ها بیش از یک صد و شش لگ افغانی ) در این کار تنها در منطقه چهل باغتوی پشی مصرف می شود !!

و این مشت نمونه خروار است مناطق دیگر جاغوری نیز دست کمی از این حالت ندارد و این بلا تقریباً فراگیر و همگانی است !!

حالا با این محاسبه ، به نظر مبارک شما  با این مبلغ  چه کارهایی می توان انجام داد؟

اجازه دهید برای عینی شدن مسئله این نکته را نیز عرض کنم در سالی که لیسه دخترانه و کلینیک فعلی توسط حاج آقای عالمی و ساختمان کتابخانه توسط کمک برادران مقیم لندن در منطقه ساخته می شد بسیاری از مردم ما از شادمانی در پوست خود نمی گنجیدند و اظهار خوشحالی می کردند که چهل باغتو بحمدالله بسیار پیشرفت کرده است و در حال پیشرفت و توسعه است !! زیرا در آن لیسه،کلینیک و کتابخانه ی جدید ساخته می شود و تازه در بازار آن یک دکان پخته نیز درست می شود !! این خوشحالی را تا هنوز هم دارند و در واقع جای افتخار و شادمانی هم دارد  در حالیکه تمام مصارف این سه ساختمان را اگر در نظر بگیریم قطعاً به سه میلیون افغانی نرسیده است اما با این حساب سر انگشتی که انجام دادیم با رفتن 15 نفر مسافر محترم  در هر سال بیش از ده میلیون و ششصد هزار افغانی خرج به همراه دارد، مبلغی که با آن در هر سال می توان چهار کلینیک ، چهار لیسه و چهارکتابخانه ای آنچنانی ساخت ؛ بدون اینکه دست نیازی به سوی هیچ جا و هیچ کسی دیگر دراز کنیم!! و اگر این چهار کلینیک و چهار لیسه و چهار کتابخانه دریک سال ساخته شود خوشحالی و نشاط مردم و احساس غرور شان به کجا خواهد رسید ؟! و اگر این روند برای هر سالی و تا آمدن آخرین مسافر محترم به وطن ادامه  داشته باشد چهل باغتو و همین طور مناطق دیگر به کجا خواهد رسید ؟!! خود تان ده سال بعد و سالهای بعد تر از آن را حدس بزنید.

اما با وضعیت فعلی نه تنها مردم و منطقه ما ترقی نکرده است که با عرض معذرت باید بگویم که روز به روز بد و بدتر شده می رود.

اجازه دهید در این جا ادعایی مطرح کنم و از دوستان عزیز که خود این تجربه را در سال های گذشته داشته اند بخواهم  و آن ها را بر گفته ی خود شاهد بگیرم که اگر در گفته های من خلاف واقع مشاهده  می کنند صاف و پوست کنده آن را رد و تکذیب کنند و بنویسند که من دروغ گفته ام و واقعیت ندارد،  ادعا این است که همه ی مسافرین  محترم چه آنهایی که سالها در عربستان مانده اند و بالاخره پس از سالها زحمت خرچی خود را پیدا نموده و  در وطن رفته اند و چه آنهایی که از کشورهای اروپایی با همین وضع به وطن رفته اند همگی  در مسافرت اول با جیب پر و با مبلغ قابل توجهی  که حاصل سالها دسترنج شان بوده است ، وارد منطقه شده اند ولی وقتی برگشته اند با پول قرض و احیاناً پول سر سود و ربوی  و یا با پول حواله دوستان شان دوباره عازم کشور محل کار خود شده اند تا دوباره براساس روز از نو روزی از نو سال ها مثل گذشته زحمت بکشند تا اول قرض داری مسافرت خود را ادا کنند و سپس خرچی مسافرت بعدی شان را فراهم کنند !!! بیان این نکته برای تأمل بیشتری است که باید بیندیشیم در این وسط چند ماهه توقف اروپایی ها و عربستانی ها در منطقه چه اتفاق می افتد که باید بالاخره با خرچی قرض یا سرسود

برگردند ؟!!

آیا بیان این نکات ارزش تأمل و تفکر بیشتری را ندارد ؟ ما نباید فکر کنیم که در کجا و در چه شرایطی زندگی می کنیم ؟ ما نباید بفهمیم که در اطراف ما چه می گذرد و ما در کجا قرار داریم ؟ ما نباید درک کنیم که در زندگی خود گرفتار چه مشکلاتی هستیم؟ به نظر می رسد باید کمی با خود خلوت کرد و شایسته است  سر در گریبان برده و در تنهایی با خود برای وضعیت نا بسامان خود کمی اشک ریخت که با قطع نظر از مشکلاتی که دیگران برای ما می سازند ما با دست خود چه مشکلاتی را برای خود پدید می آوریم در حالیکه اگر کمی چشمان خود را باز نموده و به اطراف و همسایگی خود نگاهی بیندازیم می بینیم که در اطراف ما چه ناگواری ها وکمبودی هایی وجود دارد که اگر شمّه ای از آنها را برای تان بنویسم مطمئنم برای مدت ها احساس ناراحتی خواهید کرد ، من در اینجا نه به آنها می پردازم و نه به تداوم دیگر پیامدهای  اقتصادی این موضوع . در این جا به همین مقدار اکتفا می کنم و به طور خلاصه به پیامدهای این موضوع در زمینه های دیگر می پردازم.

پیامدهای روحی و روانی

 در مورد بالا بودن هزینه ی سفر به داخل کشور و منطقه و به دنبال آن طولانی شدن مسافرت مسافرین محترم ، در راستای فراهم سازی هزینه و خرچی آن، تبعات روحی و روانی فراوانی برای خود مسافرین و پدران ومادران و فرزندان وهمسران و اقوام و فامیل شان به دنبال دارد که شاید به همه آنها نتوانم بپردازم ولی به طورخلاصه اشاره می کنم که در این مسافرت های طولانی که معمولا در بهترین فصل عمر انسان یعنی جوانی صورت می گیرد چه قدر خانواده ها و فرزندان ، پدر ومادر و دیگر نزدیکان آنها رنج می برند و بسیاری از آنها پس از سالها انتظار و آرزوی تجدید دیدار ، بالاخره حسرت دیدار مجدد را با خود به گور می برند و چشمان شان در انتظار مسافر شان به در مانده از دنیا می روند و در این راستا چه بسا فرزندان مسافرین که در غیاب  پدران شان با کمبود عاطفه و محبت بزرگ می شوند و از لذّت و شیرینی محبت ها و نوازش های پدرانه و در آغوش پدر آرمیدن برای همیشه محروم مانده و رشد می کنند و چه بسا همسران مسافرین که در بهترین دوران عمر خود با دوری از پدر ومادر و خویش و اقارب خود تنها به امید آمدن همسر خود سالها رنج های فراوانی را از نظر روحی و جسمی متحمل می شوند و هم چنان شب و روز عمر خود را پشت سر می گذارند ، اگر فرهنگ اصیل دینی و تحمّل و بردباری و ایثار و از خود گذشتگی خود زنان و مادران ما نبوده ونباشد معلوم نبود که در اثر طولانی شدن این مسافرت ها چقدر کانون های خانوادگی  فرومی پاشید و چه قدر مشکلات عدیده ای دیگری پدید می آمد و با فروپاشی کانون پر مهر خانواده چه قدر فرزندان طلاق و پرورش یافته در محیط های سرد و بی عاطفه در جامعه افزایش می یافت، در این رابطه داستان های مفصل و طولانی برای گفتن دارم افسوس که فرصت بازگویی همه ی آنها را ندارم که در اثر همین مصارف هنگفت چه قدر از فرزندان مردم ما شیرینی و لذت رفتن به وطن عزیز و تجدید خاطرات فراوان دوران کودکی و نوجوانی و جوانی و بازدید از فامیلین و اقوام ودوستان خود را از دست دادند  و به ناچار با دعوت والدین خود در کشورهای همسایه دیداری با آنها تازه کردند و از همه لذّت ها تنها به همین مقدار اکتفا کردند و بسیاری از آنها مجبور شدند که به دلیل هزینه بالایی که رفتن به وطن و برگذاری مراسم عروسی و دنباله های آن داشت از رفتن به آنجا منصرف شده و از جای دیگر زن گرفتند و تعلقات شان را به وطن عزیز به حداقل رساندند!! چه قدر مسافرین عزیزی را شاهد بوده ام که به خاطر همین هزینه های سفر و دادن ولیمه روز ها و هفته ها و حتی ماه ها در نیمه راه توقف کرده اند تا شرایط لازم برای آن فراهم شوند در سال 1385 به مدت یک ماه از اول ماه رمضان تا بعد از عید دو نفر از حاجیان محترم از قریه میسه در کویته ماندند تا ماه رمضان سپری شود و آنها بعد از عید به وطن بروند تا مردم که به استقبال شان می آیند غذا خورده بروند و بسیاری دیگر همین کار را  در شهر کابل انجام داده اند وبعضی دیگر حتی در خود سنگماشه این کار را انجام داده اند که مورد اخیرش را در گزارش آقای شفایی شاهد هستیم و چه بسا افرادی که بدون سوغاتی یا بدون تشریفات شبانه به منزل خود رفته بودند و شبانه توسط فامیلین خود به سنگماشه و حتی به غزنی برگردانده شدند تا در روزهای آینده کاملاً با تشریفات رسمی وارد شوند و... همه این مسائل را با توجه به این نکته در نظر بگیرید که مسافر وقتی برای رفتن به مقصدی حرکت می کند اگر به مدت یک ساعت هواپیما یا موتر شان دیر تر حرکت کند یا در مسیر راه از حد معمول کند تر حرکت نماید چه قدر برای انسان زجر دهنده و خسته کننده می شود حالا شما این یک ساعت تاخیر را در روزها و هفته ها و حتی ماه ها ضرب کنید و بعد ببینید که این مسافر در نیمه راه مانده و از طرفی خانواده های شان در این مدت چه می کشند!! البته تاخیر گاهی به خاطر مشکلاتی است که ارزش آن را دارد و انسان می تواند در برابر آن صبر کند اما تاخیر به خاطر تشریفات هیچ و پوچ و به خاطر چیزهای بیهوده بلاتکلیف و در نیمه راه ماندن به نظر می رسد چندین برابر خسته کننده و زجر دهنده باشد که همه ریشه در این رواج های غیر معقول و ناشایسته دارد و ده ها مسایل دیگر که به آنها نمی پردازم . 

پیامدهای دینی و شرعی  

وقتی به این هزینه های کلان از جنبه ای دینی نگاه می کنیم می بینیم که این هزینه ها جلوی بسیاری از کارهای مهم دینی و عبادی را نیز گرفته است و در واقع راه بسیاری از فعالیت های خدایی را سدّ کرده است همانطور که بارها شاهد بوده ام  خیلی از افراداظهار کرده اند که توانایی و هزینه ی رفتن به حج و دیگر اماکن زیارتی را دارند و از نظر حکم شرعی مستطیع شده اند ولی بخاطر هزینه های سوغاتی و ولیمه بعد از زیارت نمی توانند به این مناسک عبادی واماکن زیارتی مشرف شوند و خیلی ها موفق به انجام این فریضه و آرزو نشده از دنیا رفته اند که از سرنوشت شان معلوم نیست که چه می کشند !!.

خیلی ها در اثر تحمّل این فشارهای اقتصادی، توانایی پرداخت وجوهات شرعی مثل خمس ، زکات و انفاق های دیگر  را از دست می دهند و از عهده ی پرداخت آنها برآمده نمی توانند و در نتیجه برای همیشه مدیون فرایض و حق الله باقی می مانند که  بعضی از پیامدهای این کوتاهی ها را در دنیا مشاهده می کنیم و از بعضی از پیامد های اصلی ترک واجبات که در آخرت محقق می شود کاملاً غافل هستیم !! .

در زمینه های  اجتماعی ، اخلاقی و... نیز پیامدهای دیگری برای این موضوع مطرح است که به دلیل طولانی شدن مطلب از ذکر آنها صرف نظر می کنم .

رفع مشکل مسئولیت چه کسانی است ؟

 با توجه به مطالب که گفته شد ، اکنون سوال اصلی این است که پاسخگویی این همه هزینه های سنگین اقتصادی و مصایب و مشکلات روحی و روانی ناشی از طولانی شدن مسافرت ها و تباه شدن بهترین فصل عمر یعنی جوانی در کشاکش پیدا کردن این هزینه ها و ترک تعدادی از واجبات شرعی و محرومیت از بسیاری از ثواب و پاداش های اخروی را چه کسی به عهده می گیرد ؟ کسانی که جهان بینی شان  تنها به محدوده ای دهلیز و آتشخانه و تاوخانه شان خلاصه می شود و بیرون از آنجا را تصور نمی توانند؟  کسانی که به این وضعیت راضی بوده و دل شان به گرفتن یک سوغاتی و خوردن یک ولیمه و یک مهمانی خوش است ؟ کسانی که اگر دنیا را آب ببرد و یا در آتش بسوزد برای شان کوچکترین تفاوتی را ایجاد نمی کند ؟  آیا آنها  این پیامدهای اقتصادی، روانی، دینی و...  را درک می توانند و خود را در مقابل آن مسئول می دانند؟  به نظر می رسد به امید آنها نشستن ، کاری بیهوده ای است زیرا بنده یکبار این موضوع را در سال 1383 آزموده ام و همین حرف ها را با بعضی از مشکلات دیگر که با تمام وجود لمس کرده بودم در آن سال مطرح کردم و برای اصلاح آن به اندازه ی خودم تلاش هم انجام دادم  اگر چه عده ای همراهی کردند و در نتیجه آن  مصوبه ای صورت گرفت که طی آن هم از مسافرین محترم و هم از مردم شریف خواسته شد که بعد از این تنها به دادن و گرفتن یک جوراب سوغاتی اکتفا شود و از دادن سوغاتی های کلان مثل دادن ساعت مچی، کمپل ، جانمازی ، لباس، و... به عموم مردم اجتناب شود و  در مراسم استقبال یا منده  نباشی مسافرین تنها بزرگ سالان در منزل مسافر تازه وارد حضور بیابند و از این طریق بارسنگین مخارج و هزینه های بیجا از دوش مسافرین محترم و خانواده های شان برداشته شود و در عوض مسافرین محترم به اندازه توان و قدرت شان سوغاتی نقدی برای رفع نیازهای قریه و منطقه خود بپردازند تا از این طریق هم نفعی به حال عموم مردم داشته باشد و با این کمک ها نیاز های فوری مردم مرتفع شود  وهم به عنوان باقیات الصالحات  برای همیشه مورد استفاده مردم قرار بگیرد وصاحبان شان از اجر و پاداش آن بهره مند شوند.

مدتی این مصوبه اجرا شد ولی به دلایل متعددی از جمله قطع ارتباط با خارج و با مسافرین محترم و پشتیبانی نشدن از طرف آنها این طرح شکست خورد و دوباره وضعیت به حالت قبلی و فعلی در آمده است که می بینیم .

 چه راهکاری برای حل مشکل وجود دارد ؟

دراین جا به راهکار و راه حلّی به طور خلاصه و تذکّر  اشاره می کنم در ابتدا خدمت دوستان و برادران عزیز یاد آور می شوم که متاسفانه آینده نگری و تعمّق در کارها به قدر کافی وجود ندارد، اکثریت مردم از خود مسافرین محترم گرفته تا عموم  مردم به جای بررسی نیازها و رفع آنها از طریق همین کمک های خود ، بیشتر به زندگی روزمره و منافع لحظه ای و نام و عنوان یک روزه ای خود می اندیشند و دل شان را به این چیزهای ظاهری و سطحی خوش می کنند و خیلی از مردم به جای پرداختن به مسایل بنیادین مثل راه اندازی موسسات علمی و فرهنگی و دینی وانجام  کارهای عام المنفعه مثل تاسیس مکتب ، ساخت پل، تاسیس و راه اندازی کتابخانه و کلینیک و عمران کاریز و چشمه و  تعمیر و ساخت سرگ و راه اندازی کارگاه ها و کارخانه های تولیدی و...  بیشتر به پرکردن شکم و حتی یک وعده غذاخوردن می اندیشند و این کار ظاهری را بر بسیاری از کارهای یاد شده  ترجیح می دهند!!! تا زمان که این روحیه و این ذایقه در مردم وجود داشته باشد تغییر دادن این آداب و رسوم مشکل خواهد بود .

بنابراین برای اصلاح این آداب و رسوم باید در ابتدا در نگرش و  نحوه ای نگاه های خود تغییری ایجاد کنیم در ابتدا خود مسافرین محترم وظیفه دارند که از یک سو  همه ی ناملایمات ، خطرات ، مشکلات و زحمات را که به جان خریده اند ، در نظر بگیرند و در نتیجه برای حاصل دسترنج خود ارزشی بیشتری قایل شوند و حاضر نشوند آن را به عناوین بیهوده  و به صورت  مفت و مجانی و برای هیچ و پوچ خرج کنند، از سوی دیگر به عنوان افراد جهان دیده و سرد وگرم چشیده و مقایسه ای دنیای پیشرفته و وضعیت عقب مانده مردم خود، فکری برای رفع عقب ماندگی های مردم خود بنمایند  و هر کدام به اندازه توان و قدرت خود  از این حاصل دسترنج خود در راه برطرف کردن این نقیصه ها اقدام کنند و در این راه ثابت قدم و استوار و با توکل بر خداوند حرکت کنند و از ملامت هیچ ملامت گر و از شکایت هیچ شکایت گری نهراسند، اگر همه ما از جمله مسافرین محترم به نکات گفته شده در این جا و دیگر نکات نگفته توجه کنیم و حقیقت و ماهیت کارها را با دقت تمام در نظر بگیریم، مطمئناً همه ی کارها درست خواهد شد. اگر هر مسافری همانگونه که از رفتن خود به وطن خبر می دهد ، از تصمیم خود به مردم و اقوام خود نیز بر انجام چنین کارهایی اطلاع دهد و آنها را بقبولاند که من کاری به کار شما ندارم می خواهید استقبال کنید یا استقبال نکنید من  به جای پرداخت سوغات ، فلان کار عام المنفعه را در قریه یا کل منطقه انجام می دهم یا این مقدار مبلغ را در اختیار افراد مورد اعتماد قرار می دهم تا با کمک دیگران ،  به رفع نیازهای مهمتر اقدام نمایند و یا قبل از رفتن در فیلم هایی که برای خانواده های خود می فرستند ضمن سلام و احوال پرسی این موضوعات را برای خانواده های شان بازگو کنند مطمئین باشند که حتماً تاثیر گذار خواهد بود. من خودم شاهد بوده ام که خانواده ها  با تمام وجود تمام حرف ها ، شوخی ها و اداهای صورت گرفته در فیلم های ارسالی را می بینند و می شنوند و آن را قبول می کنند و تازه این فیلم ها دست به دست و خانه به خانه گشته کل یک قریه نیز از مضمون آن مطلع می شوند و بدینوسیله نوعی آگاهی بخشی توسط خود مسافرین محترم به مردم صورت می گیرد و خود مردم با شنیدن این تصمیم های مسافرین اختیار دارند که در وقت آمدن مسافرین به استقبال شان بیایند یا نیایند و بعد از مراسم استقبال باز هم اختیار دارند که آنها را مهمان بکنند یا مهمان نکنند هیچ کدام این ها مهم نیست.

من با شناخت که از خود مسافرین دارم معتقدم که هیچ کدام از این مسایل برای آنها اهمیتی چندانی ندارد هیچ کدام برای استقبال شدن یا مهمان شدن به وطن نمی روند و اگر مردم به استقبال شان در سنگماشه هم نیامدند هیچ ضرری متوجه شخصیت و بزرگی کسی  نخواهد شد ما باید تغییر در نگرش را از همین جا شروع کنیم کلانی و بزرگی و شخصیت را در چیزهای پوچ و بیهوده ندانیم اگر کسی از خودش شخصیتی نداشته باشد احترام ظاهری مردم و پیدا کردن رفیقان بند کیفی، هیچ گاه برای کسی شخصیت و عظمت درست نمی کند.

شخصیت ما در چیزهای دیگر نظیر علم ، فرهنگ ، ادب ، اخلاق ، تدین ، انسانیت ، نحوه ای برخورد با مسایل و چگونگی تعامل با دیگران و به میزان خدمت رسانی و سود دهی به همنوعان و... نهفته است ، بنده مطمئین هستم که اگر کسی این شخصیت واقعی و روحیه بزرگ منشانه را از خود نشان دهد و چنین تصمیمات نیک و مفید خود را به اطلاع بستگان خود برساند بستگان شان در نتیجه کل مردم ما  به چند دلیل از جمله به دلیل وابستگی مالی شان به مسافرین محترم ، همین امروز ، از این طرح ها استقبال می کنند و همین امروز عظمت شخصیت و روح بزرگ مسافر خود  را بیشتر و بهتر از هر زمان دیگر درک می کنند و در عمل تصمیمات فرزندان خود را به مرحله اجرا می گذارند.

  ممکن است عده ای از آنها در ابتدا به خاطر تازگی کار و  وجود زنگار بعضی از تعصب ها و لجاجت ها و نادانی ها ،  اندکی  تحت فشار، کنش و واکنش های اجتماعی و آداب ورسوم معمول  قراربگیرند اما دیگران و آیندگان قطعاً از این تصمیم به عنوان یک تصمیم نیک و از این روحیه به عنوان یک روحیه ای بزرگ و آزاد منشانه و روشن بینانه یاد خواهند کرد و اگر امروز در اثر ارتباطاتی که باهم پیدا کرده ایم همه دسته جمعی و به صورت همگانی طی اطلاعیه ، پیام ، نوار، فیلم ، پیغام ، نامه ، تلفن و هر وسیله دیگر این خواست  و تصمیم خود را مطرح کنیم و در کنار آن تصمیات و اقدامات عملی دیگری را نیز به مرحله اجرا بگذاریم ، هیچ مانعی نمی تواند در مقابل آن مقاومت کند .

من در این جا به اندازه توان خود این مطالب را خدمت شما عرض کردم و تنها به گفتار اکتفا ننموده در عمل هم هر کاری از دستم برآمده انجام داده و در آینده هم انجام خواهم داد و خداوند متعال  را نیز شاهد می گیرم که خودم بسیاری از مشکلات  مطرح شده در این جا را ندارم ؛ نه مسافرتی برای اولین بار در وطن در پیش رو دارم و نه نفعی دیگری در این حرف ها برای من نهفته است تنها دردی بود که بر قلبم سنگینی می کند با شما در میان گذاشتم و صمیمانه  از دوستان و برادران عزیز  استمداد می طلبم که شما لا اقل برای خود قدم بردارید و دل تان به حال خود تان بسوزد و برای برداشتن این بار سنگینی که بر دوش شما قرار گرفته است هر کاری می توانید انجام دهید که کوتاهی پس از این هیچ عذری نخواهد داشت.

 این اقدام یک سنّت حسنه ای است که هر کسی سنگ بنای آن را بنا نهد و هر کسی برای تقویت آن تلاش کند و برای به ثمر رساندن آن همت بگمارد ، از نام نیکویی و اجر و پاداش آن برای همیشه برخوردار خواهد بود  و امیدواریم که این کار مقدمه ای باشد برای طرح ها و پیشنهادات دیگری که به برخی از آنها قبلاً اشاره شده و توضیحات بیشتری را در آینده خدمت دوستان عزیز ارائه خواهیم کرد در این زمینه باز هم منتظر نظرات و پشنهادات دوستان وعزیزان دیگر هستیم

والسلام

خدانگهدار

  مظفری

7/4/1387