بسمه تعالی

سلامی و کلامی دیگر! 

سلام گرم خدمت همه  دوستان و عزیزان بیننده و خواننده ای وبلاگ آیینه!

سلامی به گرمی دل های مهربان و پر تپش علاقمندان عزیز این وبلاگ که به زودی یخ های روابط احتمالاً سرد ناشی از نبود اینجانب را به حرارت و دوستی هر چه بیشتر تبدیل بتواند و گرد های فراموشی احتمالی پدید آمده برصفحه زلال و شفاف آیینه را به گونه ای بزداید که آن را  لایق تماشای همیشگی دل ها و دیدگان آیینه ای عزیزان قرار دهد.

دوستان عزیز !

از اینکه در مدت نسبتاً طولانی مسافرت به خاک پاک وطن نتوانسته ام پذیرایی درست و کافی از شما در این دریچه دنیای مجازی داشته باشم از محضر شما عذر خواهی می کنم ولی جای شکرش باقی است که اگر این درگاه مدتی در اختیار دوستان نبوده است دوستان امکان استفاده از پنجره و وبلاگ های دیگر را داشته اند و در این مدت توانسته اند، مطالب و طرح ها و ایده ها و احیاناً گلایه های شان را از راه های دیگر به اطلاع همدیگر برسانند  و ارتباط شان باهمدیگر را هم چنان برقرار نگه دارند و جای بسی خوشحالی است که امسال وقتی این وبلاگ مثل  سال های گذشته به روز نبوده است کدام اختلالی در ارتباطات دوستان پدید نیامده  و گلایه زیاد دوستان فراوان را در نیاورده است. 

اینک بسیار خوشحال هستم که بار دیگر توفیق یافته ام خدمت دوستان اعلان حضور نمایم و با نوشتن چند سطری امکان استفاده از این پنچره  را در کنار پنجره های دیگر  برای دوستان علاقمند فراهم نمایم و از این طریق نکته ای ولو تکراری و قدیمی را بر مطالب و نوشته های دوستان دیگر بیفزایم ، شاید سیاهه های این پنچره برای کسی ازجهتی مفید واقع شود .

بدیهی است که پس از مدت ها دوری از عزیزان و دوستان مطالب قابل گفتن و نوشتن برای شان فراوان است مهم اولویت بندی هایی است که باید برای بیان آنها صورت گیرد، بسیاری از اولویت ها را سوالات شما عزیزان تشکیل می دهد تا در آینده طبق خواهش شما به بیان دانسته های خود در مورد سوالات مورد نظر شما بپردازم و اگر سوال و خواسته ای مطرح نشود آن زمان طبق تشخیص خودم به بیان بعضی از مطالب مورد نظر خودم خواهم پرداخت.

 مطلب مورد نظر فعلی خود  را با این مقدمه خدمت شما آغاز می کنم که به رغم بدتر شدن شرایط عمومی کشور از لحاظ امنیتی، سیاسی، اقتصادی و... فضای عمومی و فکری مردم منطقه ما مانند بسیاری از مناطق دیگر رو به بهبودی رفته و روی هم رفته با چند سال قبل تفاوت هایی پیدا کرده است و امیدواری های زیادی را برای بهبود وضعیت موجود پدید آورده است.

 مردم ما بخصوص جوانان ما امروز به بسیاری از مطالب و حقایقی دست یا فته اند که تا چند سال قبل یا در مورد آن نمی اندیشیدند و یا در مقابل شان حتی موضع منفی می گرفتند و در این میان روحیه همکاری و تعاون بیش از هر زمانی دیگر در بین مردم ما احساس می شود و بسیاری از تعصبات کور قبلی کمرنگ شده و علناً خود را نشان نمی دهد و بدیهی است که روابط خوب و دوستانه مهاجرین و عزیزان خارج از کشور از طریق انترنیت با همدیگر و از طرفی روابط آنها از همین طریق با محصلین و دیگر افراد در داخل کشور و به تبع آن در صدد رفع مشکلات برآمدن و دلها را متوجه نقایص و کمبودهای داخل منطقه نمودن و برای آنها دل سوزاندن و به همین منظور با وسایل ارتباطی دیگر ارتباط  برقرار نمودن و بعضی از رفت و آمد ها در داخل منطقه و.... همه و همه در ایجاد چنین فضایی نقش داشته و بی تأثیر نبوده است.

 بهترین گواه نگاه به وضعیت خود ما است که اگر به وضعیت گذشته خود نگاه عمیق داشته باشیم خود نیز به این حقیقت به خوبی پی می بریم که روزگاری نه چندان دور ما از همدیگر اطلاع هر چند اندکی نداشتیم و اگر اطلاع داشتیم که کسی در فلان کشور سکونت دارد از دیگر شرایط روحی و فکری و حتی اقتصادی آن شخص اطلاع دیگری نداشتیم و به هیچ وجه نمی دانستیم که دیگری چه تصمیمی در سر دارد و اساساً در چه حال و هوایی به سر می برد، در اثر همین ندانستگی ها بسیاری از حرف های همدیگر را نمی فهمیدیم و هر کدام نسبت به دیگری قضاوت هایی داشتیم که بعداً فهمیدیم بسیاری از آنها درست نبوده است .

ولی با راه افتادن وبلاگ ها و قبل از همه راه افتادن وبلاگ آیینه و نشر بعضی از گزارشات از داخل منطقه بسیاری از عزیزانی که سالها از زادگاه شان دور افتاده بودند، با دیدن و شنیدن آنها خاطرات گذشته شان تجدید حیات یافت  و آنها را لحظاتی به یاد وطن و زادگاه عزیز شان برد و از این طریق با ارتباط برقرار کردن با همدیگر ارتباطات و آشنایی های بهتری به وجود آمد و به تدریج با تبادل نظر با همدیگر با مشکلات بیشتری از وضعیت مردم خود آشنا شدیم و در این میان کمبودها را نیز درک کردیم تا اینکه کم کم این روحیه در بعضی از ما به وجود آمد که در صدد رفع کمبودها برآئیم و امروز بحمدالله شاهدیم که در اثر همین تبادل افکار و ارتباطات مستقیم و غیر مستقیم با داخل ، مشکلات و کمبودها به حدی برای عده ای از دوستان ملموس و محسوس گردیده است که با وجود کیلومترها فاصله مکانی باز خود را در درون مشکلات احساس نموده و مثل یک فرد درگیر در مسایل خود را در آنهاشریک و سهیم  می بینند و برای رفع آن تلاش می کنند و برای آن طرح های عملی ارائه داده و عملاً به رفع مشکلات می پردازند و در همین راستا کارهایی را به صورت فردی و جمعی در دست اقدام می گیرند و وبلاگ هایی را با سلایق مختلف و برای انجام کارهای خاص به راه می اندازند تا هر کسی امکان استفاده از هر یکی از این وبلاگ ها را پیدا بتواند و سخنان و طرح ها و ایده های خود را  در قالب یکی از اینها بیان نمایند که پیدایش همه این امور بسی جای خوشحالی و شکرگزاری دارد که باید هر چه بیشتر آن را قدر دانست، گر چند تا رسیدن به حد مطلوب و در جریان قرار گرفتن تک تک دوستان و مشارکت فکری یا تشویقی یا مالی و... آنها فاصله ای زیادی داریم که امید است با تلاش همه جانبه و احساس مسئولیت خود عزیزان این مهم نیز به دست بیاید و بیش از این به خاطر عدم حضور و مشارکت آنها شاهد گلایه های بسیاری از دوستان از جمله اینجانب نباشیم و هر چه سریع تر آنها را نیز  در جمع عزیزان خود ببینیم.

پس از این مقدمه نسبتاً طولانی یادآوری می گردد که وقتی بحث کمک به معارف و شاگردان لیسه ها و خواهران و برادران ما در داخل مطرح گردید به برکت پیدایش روحیه تعاون و همکاری در بین عزیزان طرح ها و سخنان فراوانی مطرح گردید و در همین راستا انجمن حمایت از معارف چهل باغتوی پشی  شکل یافته است و تعدادی از دوستان رسماً فعالیت های شان را در تحت همین عنوان شروع کرده اند و امید است تعدادی از دوستان و برادران دیگر نیز همکاری شان را با آنها شروع و آن را ادامه دهند تا این طرح با موفقیت به پیش برود .

قبل از تشکیل انجمن یاد شده طرحی از طرف کربلایی علی رضا مظفری در وبلاگ اندیشه نور مطرح گردید و در آن تأسیس یک مرکز فرهنگی و علمی در کابل پیشنهاد شد تا در ابتدا به صورت چند منظوره مثل خوابگاه محصلین نیازمند بخصوص خواهران و هم چنین پایگاه ارتباطی بین قومی و ... مورد استفاده قرار گیرد و در اخیر با توجه به امکانات و توانائیهای مالی پدید آمده به صورت دانشگاه خصوصی در آمده و از آن استفاده های بهتر و بیشتر علمی و آموزشی و فرهنگی صورت گیرد ، در ضرورت و خوبی های چنین طرحی ساعت ها می شود سخن گفت و چندین صفحه می توان مطلب نوشت و ایشان نیز در نحوه و چگونگی اقدام به آن مطالبی را در آن جا به رشته تحریر در آورده  است که خوب است بار دیگر دوستان به آنجا مراجعه و آن را دقیقاْ مطالعه کنند و ایشان در صورت حمایت دیگران اقدامات عملی خود را نیز به صورت شفاف بیان کرده بود، انتظار می رفت که دوستان و عزیزان به این ندای خیرخواهانه ایشان نیز جواب مثبت بدهند و یا کم وکاستیها یا عدم ضرورت و یا عدم امکان عملی شدن این طرح را به بحث بگیرند ولی پس از برگشت از وطن و نگاه به وبلاگ اندیشه نور ناباورانه متوجه شدم که گویا به آذان غریب کس نماز نمی خواند و از دوستان هیچ کسی جز سخی نوری از بلژیک پیرامون این طرح مهم و ضروری اظهار نظر مثبت یا منفی نکرده است و آن را کاملاً با سکوت محض برگزار کرده اند.

 البته بررسی انگیزه های دوستان در این قضیه جای بحث و بررسی فراوان دارد که فعلاً به آن نمی پردازم ولی آنچه ابتدائاً به نظر می رسد دو علت عمده و مهم را برای سکوت دوستان می توان بیان کرد یکی احساس عدم ضرورت چنین کاری و خیال پردازی طراح این طرح در شرایط فعلی است که ممکن است در ذهن عده ای از دوستان چنین احساسی پدید آمده باشد و به خاطر آن طرح یاد شده را قابل نقد و بررسی یا قابل حمایت و انکار ندانسته باشند و صلاح را در ساکت برگزار کردن آن دانسته باشند!!

علت دیگر هزینه زیاد داشتن چنین طرحی است که ممکن است عده ای آن را از باب سنگ کلان برداشتن نشانه نزدن دانسته و خود را درگیر آن نکرده باشند . ممکن است  انگیزه های دیگری نیز در این وسط وجود داشته باشد که فعلاً به آنها نمی پردازم .

 آنچه در مورد این دو علت احتمالی سکوت دوستان و عزیزان می توان بیان کرد نکاتی است که خدمت عزیزان  به طور خلاصه عرض می کنم ابتدا ضرورت این کار را با بیان این خاطره خدمت شما تبیین می کنم که بنده وقتی در اول برج اسد در منطقه رسیدم لیسه ها و مکاتب امتحان چهار و نیم ماهه خود را گرفته بودند و شاگردان در تعطیلات تابستانی به سر می بردند و چند سالی است که رسم شده است شاگردان صنف دوازدهم درس های خود را در لیسه ها نیمه تمام گذشته و برای گرفتن آمادگی کانکور در کابل می روند و به صورت آزاد در مراکز آموزشی و تعلیمی خصوصی درسهای کلاس های برتر را دو باره فرا می گیرند براساس همین روال که در سالهای گذشته اختیاری بوده است در ابتدای همان روزهای که ما در منطقه رسیدیم زمزمه حرکت شاگردان صنف دوازدهم لیسه ذکور را نیز به سمت کابل شنیدیم و تعدادی از آنها در همان اوایل برج پنجم راهی کابل شدند و باقی مانده شان نیز به تدریج به آنها ملحق شدند.

 آنچه در این میان قابل دقت است این است که بحمد الله اکثر قریب به اتفاق مردم ما با هر زحمتی که شده است فرزندان شان را به مکتب می فرستند و بسیاری از آنها به بسیاری از عواقب و آینده تحصیل فرزندان شان فکر عمیق نکرده اند از جمله آنها پدر و مادرانی است که  فرزندان شان به صنف دوازدهم رسیده اند و یک مرتبه می شنوند که فرزند دلبند شان از هفته دیگر یا فردا و پس فردا برای ادامه تحصیل یا برای آمادگی کانکور به کابل می روند .

اینجا یکی از مواردی است که بسیاری از والدین به شدت تکان می خورند زیرا از طرفی فرزند دلبند شان هر چند برای مدت کوتاهی از آنها جدا می شود  و دیگر از دیدار و کارها وکمک های صبح و شام وی محروم می شوند و از همه مهمتر اینکه باید هزینه سفر عزیز شان را به هر قیمتی شده آماده کنند هزینه های سنگینی مثل کرایه راه  از خانه تا کابل ، کرایه اتاق و مسکن در کابل، هزینه پرداختی برای موسسات آموزشی یا معلمان و اساتید و مخارج خوراک و پوشاک و ایاب و ذهاب در شهر و خرید کتاب درسی و کمک درسی و... که هر کدام شان بار سنگینی را بر فرد تحمیل می کند.

 این هزینه با بسیاری از هزینه های دیگر زندگی فرق می کند ممکن است کسی در داخل منطقه با نداشتن پول نقد، مخارج خانه خود را از دکاندار شناخته یا فامیل برای چند مدتی قرض بیاورد و مشکل خود را بدینوسیله حل کند اما مشکل هزینه تحصیلی فرزند شان در کابل  با قرض حل نمی شود هیچ یکی از این هزینه ها با قرض انجام شدنی نیست ، باید پول نقد تحویل داد و پیدا کردن این مقدار هزینه نقدی از توان هر کسی مخصوصاٌ افراد ضعیف و کم اقتصاد ساخته نیست .

 ممکن است گفته شود که  این سفر یک سفر اختیاری است و هیچ شاگردی مجبور نیست تا به کابل رفته آنجا با این هزینه های زیاد درس بخواند، بسیاری از آنها مخصوصاً کسانی که توان پرداخت چنین هزینه ای را ندارند می توانند درس های شان را در همان مکتب بخوانند و اصلاً به کابل نروند!

در پاسخ عرض می شود که قضاوت از راه دور همین است و بهتر از این نیز نخواهد شد اما کسی که از عمق مشکلات آگاهی دارد در آن صورت چنین قضاوتی را نخواهد کرد زیرا شما این صحنه را در نظر بگیرید که شاگردان یک صنف حد اقل 12 سال را با هم و در یک صنف بوده اند و همه با هم پیش آمده اند و در این مدت فرق چندانی با هم نداشته اند و کسی به خاطر فقر پدر یا خانواده خود از تحصیل یا از دیگر هم کلاسان خود عقب نمانده اند اما یک مرتبه در صنف دوازدهم که شاهد به ثمر نشستن زحمات چندین ساله شان است یک مرتبه این احساس برای کسی پیدا شود که حالا موقعی است که بخاطر فقر و ناداری باید از ادامه کار باز بماند و از دوستان دیگرش که برای ادامه تحصیل یا موفقیت در کانکور در کابل می روند عقب بماند و این مسئله نیز بخاطر ضعف اقتصادی پیش بیاید و در کابل رفته نتواند!!

 نفس تصور چنین چیزی هر کسی را به انواع و اقسام بیماری های روحی و روانی و حتی جسمی  و احساس ناامیدی و سرخوردگی دچار می سازد و این فشار روحی بر پدر و مادر آن نیز به شدت سنگینی می کند و آنها نیز به هیچ وجه به خود اجازه نمی دهند که فرزند دلبند شان به چنین سرنوشتی دچار شود و در اخیر کار از دوستان و همکلاسی ها و همقطاران شان عقب بماند .

 این جا است که رفتن به کابل هر چند از نظر قانونی  و در سال های قبل به صورت یک امر اختیاری و دل بخواهی بوده است اما امروز این مسئله تا حدودی حالت اجباری و ضروری به خود گرفته است و هیچ کسی نمی تواند خود را به دلایلی از آن استثنا کند زیرا طبق مثل معروف اگر یار از یار ماندنی شود گوش و بینی اش بریدنی شود، این جا است که هر کسی ولو با هر زحمتی شده است باید این هزینه را تقبل کند اگر همین فرد در داخل منطقه برای کل سال تحصیلی خود از پرداخت یک هزار افغانی فیس مکتب اظهار عجز می کرد، امروز برای این کار تنها کرایه موتر از خانه تا کابل را باید هزار افغانی بپردازد  و بقیه مخارج بعدی هر کدام سر جای خودش محفوظ !!  

با توجه به این وضعیت انسان با مشکلات دیگری از شاگردان آشنا شده و به ضرورت کارهایی از جمله به ضرورت طرح کربلایی علی رضا پی می برد که اگر بعضی از دوستان بعضی از هزینه های دیگر را متقبل می شوند و از طریق حمایت به معارف اگر بتوانند بخشی از این هزینه ها را بر عهده بگیرند چه خوب است کسانی دیگر در این میان قدم جلو بگذارند و با بستن کمر همت لااقل بعضی دیگری از این هزینه ها و مشکلات را مرتفع سازند و باید کسانی باشند که برای برداشتن هزینه خوابگاه و مسکن از دوش شاگردان که برای آمادگی کانکور به کابل می آیند و هم چنین برای محصلین عزیزی که پس از قبول شدن دردانشگاه بازهم نیاز به خوابگاه و محل سکونت دارند یا محصلین که می خواهند درس های شان را به صورت آزاد در کابل ادامه دهند و برای این کار شان نیاز به جای و مسکن دارند، اقدام کنند .

 خدمت به این قشر در این حدّ نیز یکی از خدمات بزرگ و ارزشمندی است که باید توسط عده ای از دوستان دیگر انجام شود.

بنابراین در ضرورت چنین کاری جای هیچ شک و تردیدی نیست و نیازی به مباحث بیشتر و طولانی شدن مطلب نمی بینم و اگر لازم باشد در آینده توضیحات بیشتری نیز به عرض دوستان خواهم رساند.

در مورد علت دوم که اگر دوستان به خاطر داشتن هزینه زیاد ، از پرداختن به پروژه هراس داشته باشند باز به طور خلاصه خاطر نشان می سازم که ما یک زمان طرح ایده آل و مطلوب خود را در نظر می گیریم و می خواهیم با یک جهش و گام بلند و انقلابی و آشار خدا و راستی به آن برسیم که اگر امکان رسیدن به قله نهایی به یک باره و سریع وجود نداشته باشد از حرکت و قدم برداشتن در راستای رسیدن به آن اجتناب کنیم اگر چنین باشد این دغدغه دوستان درست است زیرا ما نه منتظر یک جهش انقلابی برای رسیدن به چنین هدف نهایی هستیم و نه توقع یک آشار خدا و راستی و مشارکت گسترده و پر خیر و برکت همزمان همگان را برای رسیدن به هدف نهایی داریم !!

 اما یک زمان ممکن است ما هدف نهایی را برای خود ترسیم کنیم و آن را به عنوان نقطه اوج نگاه خود در نظر بگیریم ولی سعی ما بر این نباشد که این مسیر را باید یا با برداشتن یک گام و یک پرش طی کنیم و یااصلاً از جای خود تکان نخوریم تا اگر بخواهیم اقدام کنیم خود را قَیَک کنیم !! و اگر نخواهیم اقدام کنیم  مثل گذشته به هیچ کار آن اقدام ننموده و هم چنان سر جای قبلی خود بنشینیم بلکه سعی ما براین باشد که برای رسیدن به قله نهایی به صورت تدریجی و آهسته و گام به گام حرکت کنیم در این صورت آنچه مهم است این است که در این مسیر از حرکت باز نمانیم و همواره به قدر توان و قدرت خود قدم برداریم در اینکه چه موقع به هدف نهایی خواهیم رسید برای ما مهم نباشد .

در چنین فرضی داشتن هزینه زیاد و مشکلات دیگر در رسیدن به هدف نهایی ما را از حرکت مان باز نخواهد داشت، زیرا فرض براین است که این هدف را ما با جمع کردن قطره قطره ای از توانائیهای خود در طول زمان به ثمر می نشانیم و اگر امروز پرداخت هزینه تمام آن را نداریم قدرت برداشت قطره ای از هزینه های آن را با قطره ای از توانائیهای خود داریم و برداشت این مقدار از هزینه برای امروز ما  هزینه سنگینی نیست، چنانچه پرداخت قطره دیگر از هزینه های آن در فردا با اندکی از توانائیهای فردای خود مانع پرداخت هزینه ای پس فردای آن با توانائیهای پس فردای ما نخواهد شد و به همین ترتیب در نتیجه جمع شدن قطراتی از توانائیها  شاهد خواهیم بود که بدون تحمّل رنج و مشقت چندان زیاد در اثر تلاش آهسته و پیوسته و  داشتن برنامه و صداقت و پشتکار به هدف نهایی نیز رسیده ایم.

 برای رسیدن به این طرح نیز قرار نیست که ما از ابتدا چندین هکتار زمین در بهترین نقطه شهر کابل را خریداری نموده و سپس با بهترین نقشه و مهندسی و با جدیدترین معماری و بهترین مصالح و مواد آن را ساخته و سپس آن را با بهترین مدیریت در خدمت محصلین  ونیازمندان خویش قرار دهیم و یا آن را به صورت دانشگاه خصوصی و آزاد مجهز و پیشرفته در آورده و محصلین خود و دیگر مناطق کشور را در آن آموزش دهیم بلکه قرار براین است که با توجه به ضرورت و نیازی که برای این کار وجود دارد باید قدمی ولو کوچک و ناچیزدر این راستا  برداشته شود و این چیزی است که هیچ کسی در مورد آن تردید ندارد .

برای رسیدن به هدف موردنظر که کمک به مسکن و خوابگاه محصلین و شاگردان منطقه باشد ما می توانیم در ابتدا با جمع آوری مبلغی به جای خرید زمین یا ساختن ساختمان به رهن و اجاره کردن خانه های اجاره ای و گیروی بپردازیم و بدینوسیله با مبلغی کمتر و با رهن و گیرو کردن یک یا چند منزل که هر کدام دارای چند اتاق و امکانات مناسب برای رهایش و سکونت چند نفر باشد مقداری از مشکلات موجود هزینه مسکن عزیزان خود را برداریم و بدین ترتیب هم یک بن مایه ای برای طرح موردنظر خود فراهم نموده و در یک جای محفوظ گذاشته ایم تا ضمن حفظ اصل بُن مایه به تدریج مبالغ دیگر برآن اضافه گردد و در نتیجه  ما را در رسیدن به هدف اصلی مورد نظر نیز نزدیک سازد و هم از منافع فعلی و آنی آن در راستای هدف مورد نظر استفاده لازم صورت گیرد و بدین وسیله مشکلی از مشکلات برادران و خواهران ما در کابل و والدین شان در منطقه مرتفع گردد.

به نظر می رسد که در ابتدای کار اقدام به چنین کاری آن قدر هزینه ای در بر ندارد که از قدرت و توان دوستان  بکلی خارج باشد و آنها آن را از باب سنگ کلان برداشتن نشانه نزدن تلقی کنند و اصلاً دنبال آن را نگیرند!! بلکه با اندک همتی شاهد تحقق آن و شاهد احساس شیرین و لذت بخش آن خواهیم بود.

 بنده در مسافرتی کوتاهی که به کابل داشتم متأسفانه به دلیل مسافرت تعدادی از محصلین به خاطر تعطیلات عید فطر  نتوانستم با آنها دیداری در آنجا داشته باشم ولی به دیداری بعضی از محصلین و ازجمله به دیدار بعضی از شاگردان صنف دوازدهم که به کابل رفته بودند توفیق پیدا کردم و تا حدودی از وضعیت آنها اطلاع پیدا کردم و بعد از آن نیز  با هماهنگی هایی که با بعضی از محصلین دسترس در کابل صورت گرفته است پیرامون این موضوع تبادل نظراتی صورت گرفته است و آنها نیز امکان تحقق طرح ابتدایی این طرح بزرگ را مورد بررسی قرار داده اند و آن را کاملاً طرح عملی و بسیار مفید تشخیص داده اند و وعده داده اند که دراین راه همکاری جدی و مثمر ثمری خواهند داشت و اظهار داشته اند که با مبلغ دو صد هزار افغانی می توان یک خانه مناسب دارای چند اتاق با امکانات مناسب را گیرَو کرد تا تعدادی از عزیزان ما و یا شاید همه نیازمندان امسال ما را در خود جای داده بتواند و بدینوسیله این مشکل را برای لااقل یک سال که منزل را در اختیار دارند حل کنند و تا سال دیگر خداوند بزرگ است و اگر همین همت در دوستان باقی بماند حتماً امکانات بهتر و بیشتری متناسب با افزایش مبلغ رهنی به دست خواهند آورد .

 بنابراین با کوچک کردن طرح مورد نظر فعلاً برای رفع مقداری از مشکلات خوابگاه محصلین و شاگردان عزیز  به دولگ افغانی اشد نیاز است فعلاً روی همین مبلغ بحث می کنیم که آیا این مبلغ نیز بر دوش عزیزان ما سنگینی می کند یا نه همت شان به قدری بلند است که برای تأمین آن خم به ابرو نمی آورند، به نظر می رسد که همت جوانان عزیز و افراد خیّر و نیکوکار ما بسیار بلند تر از این حرف ها باشد و انشاء الله پس از طرح این مسئله شاهد اعلان حمایت های فوری عزیزان دراین جا خواهیم بود و برای اینکه اندک ترس و تب این مسئله نیز از بین رفته باشد بنده از برادر عزیزم کربلایی علی رضا جان خواهش می کنم همانطور که در وبلاگ اندیشه نور با مطرح کردن این طرح ، به عنوان اولین فرد پیش قدم در این عرصه اعلان داشته اید که سالانه مبلغ هزار دالر یا معادل آن را بپردازید اکنون موقعش است که هزار دالر امسال خود را به عنوان اولین فرد در این میدان خدا وراستی تقدیم کنید و انشاء الله به دنبال شما افراد نیکوکار و دلسوز دیگری نیز هستند که یکی مبلغ 500 دالر و دیگری مبلغ 200 دالر را در این کار خیرتقدیم می کنند و بدین ترتیب مشاهده می کنیم که بحمد الله بیش از نصف مبلغ مورد نیاز به همین زودی و راحتی تأمین شده است و در این میان به دو سه نفر دیگر مثل شما نیاز است تا با تأمین مبلغ باقیمانده هر چه زود تر برای گرفتن منزل در کابل اقدام شود و قبل از رسیدن فصل سرما عزیزان ما در آن جابجا شوند و این نیز کار دیگری در راستای حمایت از معارف منطقه ما است که بخشی از بار سنگین این رسالت مهم را دوستان دیگر ما برداشته اند و دعا می کنیم که خداوند به آنها و همه کسانی که در این گونه کارهای خیر قدم بر می دارند پاداش خیر دهد آنها وظیفه خود را انجام می دهند و شایسته نیست که دیگران آرام و ساکت در گوشه ای به تماشا بنشینند و تنها نظاره گر صحنه باشند و از گوشه ای دیگر این بار سنگین بر ندارند!!

 امیدواریم که همه عزیزان ما به حدی از رشد و احساس انسان دوستی و خدمت به مردم عزیز خود برسند تا هر کسی به اندازه توان و قدرت خود در قالب جمع یا فرد گوشه ای از بارهای به زمین مانده را بردارد و همه در بردن آن به سر منزل مقصود مشارکت دلسوزانه و همدلانه داشته باشند به امید آن روز

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته.  

مظفری

۲۱/۷/۱۳۸۸