امامان پاک ما عليهم‏ السلام به خواست و اراده‏ي الهي بر تمام علوم و مجهولات عالم آفرينش اطلاع و آگاهي  پیدا می کنند. علم آنان ریشه در علم الهي دارد و اکتسابی نیستآنها با علم شان مخالفان را مجاب و خاموش و مشتاقان و شيفتگان علم و ايمان را نيز مجذوب ساخته و به راه راست هدايت مي‏ کردند.  

مأمون در سياست رياکارانه‏ اي خود عليه امام رضا علیه السلام، توطئه‏ هايی انديشيده بود. او که از عظمت مقام معنوي امام در جامعه رنج مي‏برد، مي‏کوشيد با روبرو کردن دانشمندان با آن حضرت و به بهانه‏ي بحث و مناظره‏ي علمي و استفاده از دانش امام، شکستي بر آن گرامي وارد سازد تا شايد به اين وسيله از محبوبيت او در جامعه بکاهد و در نظر مردم امام را  بي‏مقدار سازد. اما اين خدعه و مکر مأمون نتيجه‏اي جز افزايش عظمت امام و شرمساري مأمون نداشت. آفتاب دانش الهي امام در مجالس علمي چنان مي‏درخشيد که خفاشي چون مأمون را هر بار در آتش حسد کورتر مي‏ساخت.  
شيخ صدوق فقيه و محدث بزرگوار شيعه که پيش از هزار سال قبل  
 مي‏ زيسته است، مي‏نويسد: مأمون از متکلمان گروههاي مختلف و گمراه، افرادي را دعوت مي‏کرد و حريص بر آن بود که آنان بر امام غلبه کنند و اين به جهت رشک و حسدي بود که نسبت به امام در دل داشت. اما آن حضرت به کسي به بحث ننشست، جز آنکه در پايان، او به فضيلت امام اعتراف کرد و به استدلال حضرت سر فرود آورد.
نوفلي مي‏گويد: مأمون عباسي به فضل بن سهل فرمان داد سران مذاهب گوناگون، کساني چون جاثليق و رأس الجالوت و بزرگان صابئين و هربذ اکبر و پيروان زرتشت و نسطاس رومي و متکلمان را جمع کند.  
جاثليق، رئيس روحانيون مسيحي؛ رأس الجالوت، رئيس علماي يهود؛ هربذ، قاضي آتش پرستان؛ نسطاس، پزشک رومي؛ صائبين، ستاره پرستان يا فرشته‏پرستان که افرادي دانشمند يا متکلم بودند که در علم عقايد مهارت داشتند.  
فضل، افراد فوق را گرد هم آورد.  
مأمون به وسيله ياسر متصدي امور امام رضا عليه‏السلام از حضرت تقاضا کرد در صورت تمايل با سران مذاهب سخن بگويد و امام پاسخ داد که روز بعد حاضر خواهد شد. چون ياسر بازگشت، امام به من - نوفلي - فرمود: اي نوفلي! تو عراقي هستي و عراقي هوشيار است. از اين که مأمون مشرکان و صاحبان عقايد را گرد آورده است، چه مي‏فهمي؟  
عرض کردم: فدايت شوم. مي‏خواهد شما را بيازمايد و ميزان دانش تان را بشناسد.  
فرمود: آيا مي‏ترسي آنان دليل مرا باطل سازند؟  
گفتم: نه، به خدا سوگند، هرگز چنين بيمي ندارم واميد دارم خدا تو را بر آنان پيروز گرداند.  
فرمود: اي نوفلي! دوست داري بداني مأمون چه وقت پشيمان مي‏شود؟  
به عرض رساندم: آري.  
فرمود: آنگاه که من بر اهل تورات با توراتشان، و بر اهل انجيل با انجيلشان؛ و بر اهل زبور بازبورشان، و بر صابئين با زبان عبري خودشان، بر هر بذان با زبان پارسي و بر روميان با زبان خودشان، بر اصحاب مقالات با لغت خودشان استدلال کنم. هر دسته‏اي را محکوم کنم و دليلشان را باطل سازم تا آنجا که دست از عقيده و گفتار خود بکشند و به گفتار من گرايش پيدا کنند، مأمون در مي‏يابد مسندي که بر آن تکيه کرده است حق او نيست. در اين هنگام مأمون پشيمان مي‏گردد.  
سپس حضرت فرمود: لا حول و لا قوة الا بالله العلي العظيم...  
بامداد ديگر امام به مجلس آنان رفت. رأس الجالوت عالم يهودي گفت: ما از تو به جز از تورات و انجيل و زبور داود و صحف ابراهيم و موسي نمي‏پذيرم.  
روشن است که اين عالم يهودي به انجيل ايمان نداشت، ولي به آن آشنا بود و مي‏خواست از اين راه نيز امام در حضور مسيحيان بيازمايد، لذا تقاضا کرد که امام به انجيل نيز استدلال کند.  
حضرت درخواست عالم يهودي را پذيرفت و با آنان به تورات و انجيل و زيور براي اثبات پيامبري پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم به تفصيل استدلال فرمود. همگي آن گرامي را تصديق کردند. با ديگران نيز بحث کرد و چون همه‏ي خاموش ماندند و فرمود: اي گروه! اگر در ميان شما کسي مخالف است و پرسشي دارد بي‏شرم و بيم، آن را بيان کند.  
عمران صابي که در بحث و علم کلامي بي‏نظير بود گفت: اي دانشمند! اگر نه اين بود که خود به پرسيدن دعوت کردي، پرسشي نمي‏کردم. زيرا من به کوفه و بصره و شام و جزيره رفتم و با متکلمان آن سرزمينها سخن گفتم. کسي را نيافتم که وحدانيت خداي را بر من ثابت کند.  
امام عليه‏السلام به تفصيل برهان اثبات خداوند يگانه را براي او بيان فرمود. عمران قانع شد و عرض کرد: سرور من! دريافتم و گواهي مي‏دهم که خدا چنان است که شما فرمودي و محمد صلي الله عليه و آله و سلم بنده‏ي اوست که براي هدايت  
و با ديني درست برانگيخته شده است.  
آنگاه عمران به قبله رو کرد و به سجده افتاد و اسلام آورد.  
متکلمان چون سخن عمران صابي را شنيدند ديگر چيزي نپرسيدند. در پايان روز مأمون برخاست و با امام عليه‏السلام درون خانه رفتند و مردم پراکنده شدند.

منبع: کتاب برگزیدگان ، جلد2