نوشته ای از آقای عوض رحیمی در مورد مرحوم آقای فیاضی
باسلام خدمت آقای مظفری عزیز!
ضمن تقدیر وتشکر از شما به خاطر نشر موضوعات مختلف ولازم از چهل باغتوی زیبا.
اگر چند وبلاگ آیینه یک وبلاگ قشنگ و پر محتوی و خواندنی و دیدنی است، اما من هم میخواهم در آن به نوبهی خودم سهمی بگیرم. نوشته ها و گزارشات شما را پیرامون اینکه مردم شریف وعزتمند چهل باغتو با احساس مسئولیت خواسته اند جای خالی شخصیت مهم و عالی را پرکنند و آقای محقق را برای این منظور برگزیده اند، خواندم اگرچند این مَثَل را همه میدانند وخبر دارند که ما مردهی بد و زندهی خوب نداریم.
من امید وارم جناب آقای محقق بابردباری وحوصله مندی این مسئولیت عظیم را پیش برده وهمانند آقای فیاض درکنار مردم و با مردم باشد و با همه یکسان برخورد نماید تا این مسئولیت مهم وعظیم را ادا بتواند، همه مردم سعادت وخوشبختی را درکنار همدیگر و با دادن دست وحدت بهمدیگر داشته باشند.
در همین راستا خاطرهی که خودم از آقای فیاضی دارم خدمت شما تقدیم می نمایم و آن اینکه آقای فیاضی در همان زمانی که در سفر حج در عربستان مشرف شده بود هم خیلی ضعیف شده بود وهم کمی مریض بود، من خودم مدت ها در خلوت با ایشان نشسته و صحبت هایی داشتیم از خاطرات وداستان های وطن آقای فیاضی با من صحبت میکرد که من متأسفم از زحمات که در منطقه کشیدم، مدرسه درست کردم، مردم به درس توجه نمیکند وبچه های خودرا به مدرسه روان نمیکند تا کمی درس بخواند و چیزی یاد بگیرد و میگفت که من قبل از اینکه طرف حج بیایم روزها مردم را در همان مدرسه که در ست کردهام جمع کردم و ازجمله یک روز خیلی دلم به غریبی و درد آمد و اکثریت مردم را جمع نمودم و یک سخنرانی طولانی نمودم راجع به اینکه شما مردم خیلی بی انصافی میکنید قدر ما را ندانستید. من سالها در پهلوی شما بودم از خود شما بودم نه از شما حقوق میخواستم و نه تنخواه اما شما وظیفه خود را ادا نکردید من از شما بودم و در خدمت شما بودم . من به اواخر عمرم رسیده ام شاید دیگر عمرم خیلی باقی نمانده باشد یک وقتی خواهد رسید که دیگر مارا درکنار تان نبینید.
بلی دوستان! برگردیم به همان مثَل قبلی که ما مردهی بد نداریم و زندهی خوب! آقای فیاضی مریض و ضعیف بود من خودم و برادرانم شریف جان و عارف جان و تعدادی از اقوام محترم ساکن در شهر مدینه عربستان درسفر حج با آقای فیاضی یکجا بودیم و بخاطرکه آقای فیاضی ضعیف ومریض بود شریف برادرم آقای فیاضی را همراهی میکرد وهمرایش بود تااعمال حج خودرا درست انجام دهد در دوران حج برادرم شریف جان به زمین افتاده و دستش شکسته بود که دراین مسئله بعضی از دوستان ساکن اتریش جوک درست کردند که شریف برای تحصیل ثواب دردوران حج به خاطر آقای فیاض چه کار کرده که به زمین خورده ودستش شکسته است وثوابش زیاد و خدا گناهش را بخشیده است!! در هرصورت ما متأسفانه اینطور آدمها و دوستان زیاد داریم که مردن مردم و کاردیگران برایش یک سرگرمی وجوک است. مثَل وصحبت دیگری را به عنوان نتیجه گیری عرض می کنم که همه ما یک وقت میمیریم باید به همدیگر احترام داشته باشیم خداوند مرحوم .... از آسیا خانه را مغفرت کند که وقتی از دنیا رفته بود دو نفر از دوستان وظیفه دار بودند که باید قبر بکنند، زمین خیلی سخت و محکم و هوا هم خیلی سرد بود این دونفر بشکل مسخرگی و با ناراحتی با هم میگفتند که این بندهی خدا مردن خودرا هم نفهمیده همین موقع وقت مردن است؟ من درجواب شان گفتم که اگر قرار باشد که هرکس مردن خودرا به موقع انتخاب نماید و بمیرد این بنده خدا اصلا دوست نداشت حالا بمیرد و از آنجایئکه گفته اند، مرگ کس برای کس دیگر تماشاست من در روز های اول وفات آقای فیاضی در وبلاگ خودم تسلیت نامهی نویشته بودم اما متأسفانه از طرف دونفر از دوستان معروف که آنهارا ازطریق وبگزر شناسایی کردم برایم دشنام نامه نویشته بود که شما چرا برای آقای فیاضی تسلیت نامه نوشته اید؟ و البته هرکس آخرش میمیرد اما کسی که با یک اندیشه سالم و با طرفدار و با آبرو و خدابیامرزی می میرد یک مردن باارزش و بالذت است .
متشکر ازهمه تان عوض رحیمی ازشهر مدینه عربستان 19مارچ 2010