درس هايي براي زنان فاطمي مسلك
نشستيم و پرسيديم و پاسخ شنيديم! گفتوگوي ما با اين زوج بي مثال در قالب مصاحبه اي شكل گرفته و در پاورقي هر مطلب، نشاني پاسخها ذكر شده است.
خانه اي است كوچك و ساده ولي به وسعت تمام آفرينش. بوي معطر نم، مشام جان را نوازش مي دهد. درب باز است؛ قرن هاست كه درهاي چوبي اين خانه به روي انسان گشوده مانده است. قبل از آن كه اجازه ورود بخواهم مرا به داخل مي خوانند. وارد ميشوم و گوشه اتاق كاه گلي بر حصير مي نشينم.
گويي قدرت تكلّم براي مصاحبه را در جاذبه اين فضا مي جويم.
مولا با تبسّمي دلنشين لب به سخن مي گشايد:
از من بپرسيد كه من به راه هاي آسمان داناترم تا طرق زمين . (1)
آشنايي با راههاي آسمان! قطعاً همين طور است؛ خانه اي كه محل نزول وحي بوده
جز چنين ساكناني را در خود نمي پروراند. به چشمان زلال و آسماني بانو خيره مي
شوم. حسي فراسويي در درونم زمزمه مي كند:
به راستي شما كيستيد؟
آرامتر از هر نواي وحي آميزي مي فرمايد:
من فاطمه(س) هستم دختر محمد(ص) كه آغاز و پايان سخن من(2) بر حق است.
و همين جمله كافي است تا من در محضر آسمانياش جسارت حضور بيابم: چقدر
زندگي در اين خانه صفا دارد؛ اين جا اصلاً دل كسي نمي گيرد!
بانو با لبخندي ميفرمايد:
ولي من شب آغاز زندگي ام در اين خانه گريستم.
با تعجب نگاه مي كنم.
مولا ادامه مي دهد:
آري! آن شب فاطمه(س) به ياد شب اول قبر گريست؛ حتي از من خواست در آغازين لحظه زندگي به نماز بايستيم و خدا را عبادت كنيم . (3)
اين عجيب نيست؛ زيرا شما بهترين و ارزشمندترين انسانها هستيد.
بانو با نگاهي به مولا مي فرمايد:
بهترين مردم كسي است كه در برخورد با ديگران مهربان تر و نرم تر است و ارزشمندترين بشر كسي است كه با همسرش مهربان و بخشنده باشد . (4)
حال كه در مورد اخلاق صحبت فرموديد، به راستي شما رفتار و اخلاق انسان ها را متأثر از چه مي دانيد؟
مولا مي فرمايد:
مردم هر مملكت، ساخته دو محيط و تحت تأثير دو قدرتند: اول، محيط خانواده و قدرت تربيتي پدران و مادران و دوم، محيط كشور و رفتار هيئت حاكمه. حتي شباهت مردم به حكام از شباهت به پدران بيشتر است. (5)
بانو ادامه مي دهد:
براي همين، خدا اطاعت و پيروي از ما را سبب برقراري نظم اجتماعي در امت و رهبري ما را عامل وحدت و در امان ماندن از تفرقه ها قرار داده است . (6)
در اين صورت براي كودك كه ارتباط محسوسي با اجتماع ندارد تربيت چگونه صورت مي گيرد؟
مولا مي فرمايد:
قلب نوزاد مثل زمين خالي از بذر و گياه است؛ هر تخمي كه در آن افشانده شود، به خوبي مي پذيرد و در خود مي پرورد. بايد از اين فرصت استفاده كرد پيش از آنكه دل تربيت پذير او سخت شود و مطالب گوناگون عقلش را اشغال كند . (7)
با اين حساب شما خانواده را اولين مركز تربيتي انسان مي دانيد.
مولا ميفرمايد: آري! بهترين ارثي كه پدران مي توانند به فرزندان خويش بدهند ادب و تربيت صحيح است. كسي كه كودك دارد، بايد در راه تربيت او خود را تا سر حد طفوليت تنزل دهد . ( 8)
صداي خنده كودكاني شاداب از حياط كوچك خانه به گوش مي رسد، در همين لحظه دو كودك به اتاق مي دوند و خود را در آغوش مادر مي اندازند؛ بانو آن ها را نوازش مي دهد و مي بوسد.
مولا مي فرمايد:
بوسيدن كودك رحمت و محبت است . (9)
توجه من به لباس ساده بانو جلب مي شود. بانو متوجه نگاه شگفت زده من مي شود، آن گاه بدون آن كه چيزي بگويم با تبسم مي فرمايد:
سلمان هم از سادگي لباس من حيران شده بود. پنج سال است فرش خانه ما پوست گوسفندي است كه روزها روي آن شترمان علف مي خورد و شب ها بر آن مي خوابيم و بالش ما چرمي است كه از ليف خرما پرشده است(10)
نگاهم به آسياب دستي كنار اتاق مي افتد. بانو به مولا نگاه مي كند.
مولا مي فرمايد:
دستان فاطمه(س) در اثر كار كردن با اين آسياب سنگي تاول زده و زخم شده؛ زيرا گاهي گندم آرد مي كند و زماني آرد را خمير مي سازد . (11)
حيرت زده مي گويم: بانو! شما دختر پيغمبر هستيد؛ چرا خود را اين قدر به زحمت مي اندازيد؟
بانو مي فرمايد:
رسول خدا به من سفارش كرده كه كارهاي خانه را با فضه تقسيم كنم. يك روز او كار كند و روز ديگر نوبت من باشد. امروز هم روز كار من است(12)
مي گويم: اما اسلام كار خانه را بر زن واجب نكرده است؛ زن اين مسؤوليت را از روي بزرگواري و محبت انجام مي دهد.
مولا مي فرمايد:
اتفاقا كارهاي خانه بين من و فاطمه (س) تقسيم شده است.
بانو ادامه مي دهد:
جز خدا كسي نمي داند كه چه اندازه از اين تقسيم كار خوشحالم، زيرا پيامبر مرا از انجام كارهايي كه مربوط به مردان است بازداشته است. (13)
مي پرسم: اين مشاركت تا چه مرزي از زندگي شما ادامه دارد؟
بانو مي فرمايد:
تا حدي كه با خداوند عهد كرده ام روح و جانم را سپر بلاي جان همسرم قرار دهم؛ چه در خير و نيكي و چه در سختي و بلا . (14)
مي پرسم: بي ترديد همين حس، شما را تا اين اندازه به خدا نزديك كرده است.
بانو مي فرمايد:
تمام آن لحظاتي كه زن در خانه خود مي ماند و به امور زندگي و تربيت فرزند مي پردازد نزديك ترين لحظات او به خداوند است. (15)
مي پرسم: شما نيكوترين چيز را براي زن چه مي دانيد ؟
بانو مي فرمايد:
آنچه براي زن نيكو است اين است كه بدون ضرورت مرد نامحرم را نبيند و نامحرمان نيز او را نبينند . (16)
ميپرسم: شما در سنگر خانه چقدر به آموزش و دانش بها مي دهيد؟
بانو مي فرمايد:
آن قدر كه خانه خود را كلاس آموزش و مدرسه تعليم زنان قرار داده ام.
مي پرسم: آيا با وجود اين همه مسؤوليت چنين كاري براي شما سخت نيست ؟
بانو مي فرمايد:
آيا اگر كسي را اجير كنند كه بار سنگيني را به بام برده و در مقابل صد هزار دينار طلا مزد بگيرد اين كار براي او دشوار خواهد بود؟
با تعجب به بانو نگاه ميكنم و ميگويم: معلوم است كه نه !
بانو ميفرمايد:
من در مقابل هر مسأله اي كه پاسخ ميدهم بيش از فاصله بين زمين و عرش، گوهر و لؤلؤ پاداش ميگيرم. پس سزاوار است كه بر من سنگين نيايد. (17)
ميگويم: توجه شما به ابعاد مختلف زندگي نشان از مديريت عالي شماست. در زمينه آموزش مسائل بهداشتي چه نظري داريد؟
بانو مي فرمايد:
بهداشت جزء دستورات ديني ماست. حتي در آداب غذا خوردن هم به آن توجه شده است؛ مثلا من به كودكانم آموزش داده ام كه اگر كسي پس از خوردن غذا با دست چرب بخوابد هيچ كس جز خودش را سرزنش نكند. (18)
رو به بانو مي پرسم: راستي ارتباط شما با همسايگان چگونه است؟
بانو به مولا نگاه مي كند، آن گاه با تبسم جواب ميدهد:
همين قدر بگويم كه در منطق ما اول همسايه، بعد خانه . (19)
مي پرسم: از خدا چه مي خواهيد؟
بانو رو به مولا سكوت مي كند، پس از لحظاتي مي فرمايد:
لذتي كه از خدمت حضرت حق ميبرم، مرا از هر خواسته اي باز داشته است؛ حاجتي جز اين ندارم كه پيوسته ناظر جمال زيباي خداوند باشم. (20)
طنين ايمان و عشقي كه در صداي بانو جريان دارد نگاه مولا را در چشمان او متوقف مي كند.
در مقابل عظمت حضور آنان چنان احساس كوچكي مي كنم كه دلم مي خواهد هر چه زودتر از اين فضا به خلوت متفكرانه اي پناه ببرم و با تمام وجود به حقايقي كه در كلام اين زوج آسماني است بيانديشم...
پينوشتها
1. خطبه 93 نهج البلاغه
2. خطبه فدكيه
3. غايه المرام في رجال البخاري ص 295
4. نهج الحياه ص 295
5. بحارالانوار ج 17 حديث 129
6. خطبه فدكيه
7. نهج البلاغه ملا فتح حديث 442
8. غرر الحكم حديث 393
9. بحارالانوار، ج 23، حديث 113
10. بحارالانوار، ج 8، ص 303
11. كنزالاعمال، ج 15، ص 507
12. دلايل الامامه ص 47
13. مستدرك الوسايل، ج 13، ص 48
14. كوكب الدري، ج 1، ص 196
15. بحارالانوار، ج 42، ص 92
16. كشف الغمه، ج 2، ص 23
17. بحارالانوار، ج 2، ص 3
18. كتاب ابن ماجه، ص 265
19. بحارالانوار، ج 43، ص 82
منبع : هفته نامه پرتوسخن سال یازدهم شماره ۵۱۱ www.partosokhan.ir