عید قربان جشن بندگی برهمگان مبارک باد!
عید اضحی یا عید قربان روز سر سپردگی واظهار بندگی در پیشگاه خالق هستی است که در آن دل های عاشق به مقام قرب معشوق نزدیک و در آن تمام دلبستگی ها و تعلقات زندگی نظیر ؛ زن و فرزند، مقام، آبرو، موقعيت، شغل، پول، خانه ، دارایی و... به مذبح کشیده می شود و در مناي عشق به پای معشوق فدا می شود.
عید قربان روزی است که انسانِ رها از هر گونه تعلق خاطر ، در انجام هر نوع مسئولیت و مأموریت ، با فراغت و سبکبالی تمام تا آخر خط به پیش می تازد و در نتیجه از میدان تلاش و جهاد با سربلندی و افتخار بر می گردد و در سیر تکاملی خود ، قدم جای پای ابراهیم خلیل می گزارد ؛ او که وقتی در پايان عمر، پس از يک قرن زندگي پر کشاکش و مملوّ از آوارگي و جنگ با جهل قوم و جهاد با جور نمرود و مبارزه با تعصب خرافه پرستی و پس از یک عمر ادای مسئوليتِ روشنگري و آزادي بخشی، با داشتن زن نازا حسرت داشتن فرزندی داشت ، خداوند ، بر پيري و حسرت و تنهايي و رنج خلیل خود رحم آورد و از کنيز سارا به او فرزند پسری به نام اسماعیل بخشید، اسماعيلی که براي ابراهيم نه يک پسر، بلکه نتیجه يک عمر انتظار و پاداش يک قرن رنج و ثمره يک زندگي پر طلاطم بود ، این نورچشمی در زير بارش نوازش پدري _ که جانش به او بسته بود، _ رشد کرد، به جوانی رسید و بالاخره حیات ابراهيم به ثمر نشست که ناگهان فرمانی آمد که :
« ای ابراهيم! در اوج دلبستگی و پس از یک قرن انتظار و حسرتِ اسماعیل، بیا و از او دل بِبُر و برای رسیدن به مقام برترِ خلّت و خلیلی از او نیز دست بردار !»
ابراهيم آزموده شده و بارها آزمایش داده ، در آزمونی دیگر قرار گرفت ، در ابتدا از شنیدن فرمان و سپس از تصور انجام آن، دچار تردید شد که چه کند ؟! پا روی کدام خواسته بگذارد ؟ به فرمان خدا تن دهد و خواهش های نفس را قربانی کند ، یا فرمان نفس را اطاعت کند و فرمان خدا را نادیده بگیرد !
قهرمانی که در تمام میادین جهاد اصغر سر بلند بیرون آمده است ، از صحنه ی جهاد اکبر نیز سربلند بیرون می آید و در مبارزه انتخاب «خدا» يا «خود» ، «سود» يا «ارزش» ، «عاطفه» يا «عقلانیت»، «لذت» يا «مسئوليت» ، «پدري» يا «پيامبري» و بالاخره « اسماعيل» يا « خدا »؛ یکی را بر می گزیند و در این میان خود ، سود، عاطفه، لذت ، پدری و اسماعیل را به قربانگاه می برد و در پايان يک قرن رسالت خدايي و موفقیت در همه مسئوليت ها و امتحان ها به برداشتن حجاب دیگری از بین خود و خدا موفق می شود و تمام توجیهات و وسوسه های درونی و برونی را از خود دور می سازد و در برابر همه وساوس شیطانی در جمره اول و دوم و سوم موضع می گیرد و با رمي آنها تلبیس های ابلیسی نظیر مهر افراطی فرزند و پدری و مغلطه های حجیت نداشتن مأموریت در عالم خواب و... را خنثی می سازد و با تسليم محض شدن در برابر فرمان الهی بالاخره تصميم نهایی یعنی «آزادي از هر غیر خدا و پیوستن فقط به خدا» را اتخاذ می کند و برای انجام آن، با قلبی سرشار از عاطفه و محبت با اسماعیلش به مشورت می نشیند که تصمیم گرفته ام تو را در قربانگاه عشق به مذبح ببرم آیا در انجام این مأموریت یاریم می کنی؟!
پسر که حیات پدر به جان او بستگی دارد بر رقّت پدر، رحم می آورد و به او تسليت می دهد و او را در انجامِ فرمانِ حق تشویق می کند که :
پدر ! در این راه صبور باش و مرا نيز در اين کار کاملاً تسليم و صبور خواهي يافت.
خلیل میدان عشق با تشویق و ابراز آمادگی اسماعیلش، گویا جان دو باره می گیرد ، ابتدا، از خود و تعلقات خاطر ، خود را خالی و از عشقِ خداوندی سر شار می سازد و آنگهی با عشق و نيروي خداوندی ، ثابت قدم و استوار با جوانش به قربانگاه می آید ، گونه اش را بر سنگ می نهد، خود را به خدا می سپارد، کارد را بر حلقوم قربانيش می فشارد تا کار یک باره وسریع تمام شود! اما متعجبانه کارد کارگر نمی افتد ، از اذیت شدن دل بندش ناراحت می شود و با خشم کارد را بر سنگ مي کوبد! بار دیگر محکمتر از قبل آن را به چنگ می گیرد و می خواهد این بار با تمام قوا بر گلوی جوان رشیدش فشار دهد ؛ که ناگهان، گوسفندي و پيامي در برابرش حاضر می شود که:
" اي ابراهيم! مأموریت انجام شد !
مأموریت تو ذبح اسماعيل نبود تا تو از انجام نشدنش خشم کنی،
نه توانایی تو بر اثر پیری کم شده است تا از عهده ی ذبح انسانی بر آمده نتوانی و نه کارد به حدی کند است تا از بریدن گلویی باز بماند !! کار هر دوی شما درست است اما مأموریت چیز دیگری است نه ذبح اسماعیل ، اگر باور نداری توانایی خود و این کارد را بر سر اين گوسفند فرستاده شده از بهشت امتحان کن!
امتحان می کند ، گوسفند به آسانی قربانی می شود و از آن روز قرباني گوسفند، بجاي قرباني انسان معمول می شود .
مأموریت ابراهیم از آغاز چه بوده است ؟
مأموریت اصلی نه ذبح اسماعیل بلکه امتحانی بود که ابراهيم باید خود مسئولیت ذبح اسماعيلش را بر عهده گیرد و عشقی را فدای عشق برتر نماید و اسماعیلش نیز این مأموریت را به جان خریده و دليرانه در راه معشوق فدا شود و چنین امتحان شدیدی برای ارتقاء به عالی ترین کلاس هستی لازم است ، تا با آن ابراهيم بر قله ی بلند «خلیل اللهی» و «قرباني کردن اسماعليش» صعود کند، بي آنکه اسماعيلش قرباني شود! و اسماعيل نیز به مقام رفیع "ذبيح اللهی» ارتقاء یابد، بي آنکه گزندي بر وي رسد!
آری ، زندگی صحنه آزمونی است که هر کس به فراخور حال و توانایی خود در آن حاضر و به اندازه آمادگی قبلی خود از آن امتیاز می گیرد، ابراهیم و اسماعیل آئینه ی هستی نمائی است که هر کس می تواند خود را در آن ببیند و خود را با آن مقایسه کند و در صورت احساس ضعف با استفاده از روشنایی تابیده از معشوق و معبود برآن ، مسیر زندگی را پیدا کند و در آن قدم به پیش گذارد و هر کسی به اندازه ظرفیت خود درس آزادي از بند غريزه ، رهايي از حصار تنگ خودخواهي و کسب همت و اراده معجزه آساي بشري و نجات از هر تعلق خاطر بازدارنده از رسیدن به کمالات را به نمایش بگزارد، تا عید قربان او نیز جشن پیروزی در آزمون زندگی و بندگی باشد .
در این میان سهم من و تو نیز معلوم و مشخص شود که اسماعیل دل بند و نورچشمی من و تو در امتحان زندگی چیست ؟
ما در این امتحان و معامله با معشوق چگونه رفتار می کنیم؟ و از این آزمون حتمی و قطعی چند نمره و امتیازی به دست می آوریم؟
باآرزوی موفقیت در صحنه آزمون همگانی، همه ی شما را به خدای معشوق ابراهیم خلیل و اسماعیل ذبیح می سپارم و از همه التماس دعا دارم.
مظفری
عیدقربان 1430