بسمه تعالی

تأملی پیرامون بخشی از نوشته های آقای نظری در  دور سوم ؛

در ابتدا متن نوشته ایشان را پیرامون معنا و معیار مادی و معنوی بودن امور مطالعه نموده و سپس نقطه نظرات خود پیرامون آن را خدمت شما تقدیم می نمایم .

(درنگی بر نوشته های آقای مظفری- دور سوم- قسمت اول

با سلام بر همه خوانندگان گرامی!

پس از نشر نوشته های آقای مظفری در وبلاگ "پیام" و "عاشق آئییه"، اینجانب بر آن شدم تا به پاره ای از نظرات ایشان درنگ کنم. گرچه نقد یا پرداختن به تفسیر نوشته های آقای مظفری بصورت همه جانبه بخاطر کمبود وقت ممکن نیست. از مباحثی که بصورت مناظره یک و یا دو بار پیرامون آن بحث صورت گرفته، صرفنظر می نمایم، چرا که ممکن است تکرار یا باز پرداخت به آن برای خوانندگان خسته کن و تکراری تلقی شود.

درین نوشته به بعضی از نظرات آقای مظفری که از منظر اینجانب تا حالا به آن نپرداخته ام، درنگ می شود.ابتدا به چند نمونه تامٌل ایشان که در قبال نوشته آقای آصف اکبری برشته تحریر در آمده است؛ میپردازم:

 یک درک مبهم و مغشوش کننده از مفاهیم "مادی" و "معنوی"

 روحانیون ما مقوله های مادی و معنوی را قسمی مورد تحلیل و بررسی میگیرند که گاهی مجموع دست آورد جامعه بشری را بنام امور مادی برچسپ زده و سعی می نمایند چنین تظاهر کنند که آنها این  دست آورد را ایده آل ندانسته و به پدیده های معنوی ارزش و اهمیت میدهند. لذا تظاهر و ایکت های صوفیانه و تارک الدنیا را در می آورند تا پدیده های مادی را  بچشم حقارت  ببینند. به فرماشات آقای مظفری توجه کنید:

«در حالیکه حکومت های دیگر در نهایت تمام تلاش خود را بر ایجاد امنیت و رفاه مادی و زندگی دنیوی معطوف می سازد و کاری به امور معنوی و اخلاق و.. ندارد».

 من نمیدانم که آقای مظفری چه چیزی را درین دنیا مادی میداند و چه چیزی را معنوی، وقتی ادعا دارد کل تلاش حکومت ها بر ایجاد امور مادی میچرخد، پس این حکومت ها هیچ محصول معنوی ندارند! تازه از نظر مظفری امنیت و رفاه نیز پدیده های مادی هستند. به بیان دیگر، کل هم و غم حکومتها را دغدغه مادی تشکیل میدهند. اگر نهاد ها و زارتخانه ها بخشی از بودجه سالانه شان را در امر ایجاد دانشگاه ها، مراکز تحقیقات علمی در عرصه های مختلف برای شناخت، تغییر و کنترول طبیعت و جامعه انسانی اختصاص میدهند، همه جُز ای از مادیات هستند که کاری به امور معنوی ندارند. طبق این استدلال و بخش بندی جناب مظفری، فعالیت این حکومتها در قسمت تبلیغ و ترویج به امور دینی- مذهبی نیز، مربوط به مادیات است که ربطی به معنویات ندارد.

به این ترتیب نه تنها ایجاد مراکز علمی، تحقیقاتی در غرب جُزای از مادیات است، بلکه فعالیت سازمانها و نهاد های دینی- مذهبی مسیحی ها و یهودی ها که 70 در صد پایه های تئوریک اسلام را نیز در بردارد، به بخش بندی مادیات تعلق دارند! تازه جمعیت مسلمانان و باورهای مذهبی و کار و بار آنها پیرامون دین شان از نظر آقای مظفری هیچ بوده و در مسیر مادی روان هستند. برای اینکه این مسلمانان تحت سلطه حکومت دنیوی مادی گرا ها قرار دارند.)

پاسخ :

همانطور که مشاهده نمودید ، آقای نظری در این بخش به بحث جدیدی پرداخته است تا از مباحث تکراری و خسته کننده پرهیز کرده باشد و در آن درک روحانیون را در مورد مقوله های  مادی و معنوی زیر سوال برده و آن را مبهم و مغشوش خوانده است

و عبارتی را  از این جانب نقل نموده است که در مورد تفاوت دموکراسی های لیبرال و دموکراسی دینی بیان شده است و در آن گفته شده است که حکومت های سکولار یا لیبرال در نهایت تمام تلاش خود را بر ایجاد امنیت و رفاه مادی و زندگی دنیوی معطوف می سازد و کاری به امور معنوی و اخلاق و.. ندارد. با نقل این عبارت در صدد نقد ونقض آن بر آمده و آن را با معنوی دانستن بعضی از تلاش های حکومت های لیبرال مثل امنیت و رفاه مادی و تخصیص بودجه های کلان در امر دانشگاه ها و مراکز تحقیقات علمی در عرصه های مختلف ، نقض کرده است و پس از آن نیز با  بیانات شان در صدد نقض ونقد نوشته های من برآمده است و بدون اینکه خود ایشان کدام معیار واضح و روشن  برای مادی و معنوی بودن امور از نظر خودشان ارائه دهد نوشته ها و تحلیل های  روحانیون در این مورد را مبهم و مغشوش اعلان نموده است.

معنا و معیار مادی و معنوی بودن امور

ما برای این که دو باره به چنین سرنوشت ابهام گویی دچار نشویم ناگزیریم امور مادی و معنوی را به طور خلاصه بیان نمائیم ؛ مادی چیزی است که منسوب به ماده باشد و ماده نیز معانی و کاربردهای گوناگونی در علوم مختلف دارد مثلاً در علم منطق ، به کیفیت واقعی نسبت بین موضوع و محمول قضیه ماده قضیه می گویند و در علم فیزیک ماده در مقابل نیرو و انرژی دارای صفات خاص نظیر جرم ، جذب و دفع ، اصطکاک پذیری و... است . در علم فلسفه ماده به چیزی گفته می شود که زمینه ی پیدایش وجود دیگری را فراهم کند نظیر مایه در فارسی و همین طور کاربردهای دیگر که به همه آنها نمی پردازیم آن چه از معنای ماده در این نوشتار مورد نظر است ، واقعيتی است که در بستر زمان و مكان تحقق داشته باشد و حقيقتی متغيّر ، متحوّل ، متكامل ، محسوس و ملموس و امری عينی و ماورای ذهنی باشد و از خصوصيات ذاتى ماده، داشتن امتداد یعنی طول، عرض، ضخامت و در نتیجه تناهی ابعاد و قابليت اشاره حسّى است هر چیزی که دارای این ویژگیها باشد منسوب به ماده یعنی مادی است و چیزهائیکه این ویژگیها را نداشته باشد مربوط به عالم مجردات و عالم معنی بوده و به عبارت دیگر از امور معنوی و مجرّدات محسوب می شود.

از نظر آموزه های دینی و فلسفی در عالم هستى چهار عالم كلى به تناسب شدت وجود، تحقق دارند: اوّل: عالم اسماء و صفات كه عالم لاهوت ناميده مى‏شود. اين عالم، عالم ظهور اسم و صفتى خاص و تعيّن خاصى از ذات احدیت و جلوه‏اى از جلوات آن حضرت است.

دوّم: عالم تجرد تام كه عالم عقل و روح و جبروت نام دارد، اين عالم ازماده و احكامى كه با ماده است کاملاً مجرد و مبرّاست.

سوّم: عالم مثال كه به آن عالم خيال و عالم برزخ و ملكوت نیز می گويند. اين عالم از وزن و جرم و سختی ماده خالی ست ولى از احكامى كه با ماده است نظیر شکل ، مقدار و رنگ پيراسته نيست نظیر تصاویر در  آئینه ، صور خیالی ، عالم برزخ و موجودات برزخی .

چهارم: عالم ماده و طبيعت که به آن عالم ناسوت نيز مى‏گويند. اين عالم نه از ماده مبرّاست و نه از احكام ماده،( رجوع شود به : رسائل توحيدى، علامه طباطبايى، ترجمه و تحقيق على شيروانى، صص 143 -141 )

این چهار عالم غیر از ذات حق است كه از آن به «مقام ذات» و گاهى هم به الفاظ ديگر تعبير مى‏شود، و او فوق این عوالم چهارگانه بوده و وجودِ صرف و صرفِ وجود است و هيچ گونه حدّ و تعيّن  مفهومى و مصداقى در آن راه ندارد .  ازاين‏رو، نه فكر به مقام ذات خداوند راه دارد، نه عقل و وهم و كشف ارباب كشف و شهود به حقیقت ذات او راه دارد . يَعْلَمُ ما بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ وَ لا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْماً... (طه، آيه 110)

 در این جا مباحث پیچیده و تخصصی فراوانی وجود دارد که وارد آنها نمی شویم و هدف فقط تذکر این نکته بود که در جهان بینی دینی علاوه بر عالم طبیعت ، عوالم دیگر و علاوه بر موجودات مادی ، موجودات غیر مادی نیز وجود دارد و لذا تقسیم موجودات به مادی و مجرد یک تقسیم رایج و شایع است و به تبع این موجودات اعمال و رفتار انسان نیز با توجه به انگیزه و هدف از انجام آنها رنگ مادی و غیر مادی به خود می گیرد اگر کاری با توجه به انگیزه های  مادی صورت بگیرد آن کار طبیعتاً مادی خواهد بود و اگر با انگیزه و هدف و نیت غیر مادی و غیر ظاهری مثل انگیزه الهی صورت بگیرد آن  کار رنگ الهی به خود گرفته و  کار غیر مادی یعنی کار معنوی محسوب خواهد شد زیرا امور معنوی یا کار معنوی در مقابل امور   ظاهری ، امور مادی و صوری و لفظی گفته می شود با این توضیح امیدوارم مقصود ما روشن شده باشد و پس از مطالعه بخشی دیگری از نوشته آقای نظری توضیح بیشتری پیرامون آن خواهم داد ادامه نوشته ایشان را مطالعه می کنیم :

(از نظر آقای مظفری هر چیزیکه مربوط به این دنیا باشد مادی است و تنها ایده ها و انگیزه ها برای آخرت میتواند پدیده های معنوی باشد. طبق این استدلال ایشان، چنین سوال پیش می آید که پس "جمهوری اسلامی ایران" نیز کدام دست آورد معنوی ندارد. زیرا تمام تلاشش بر محور زندگی دنیوی دور میخورد. مگر شما به صراحت نگفته اید که تلاش بر زندگی دنیوی کاری به امور معنوی و اخلاق ندارد؟

ما اگر چنین توصیه و اندرز ها را از صوفیان، عارفان، تارک الدنیا ها و ریاضت کشان بشنویم، ممکن است تا حدودی منطقی بدانیم اما از کسانیکه بر اریکه خلافت و قدرت دولتی تکیه زده برای رفاه و عیش و نوش شان از هیچ توش و توانی دریغ نمی کنند، چنین نصیحت ها را نپذیرفته و آن را یک ترفند و فریبی بیش نمیدانیم.اعمال قدرت حاکمان جمهوری اسلامی ایران را بر مادیات همه دیده اند که نیازی به بحث نیست. صرف نظر از اینکه آنها گرایش بر مادیات دنیوی را  تحقیر مینمایند، از نظر عملی بیشتر بر مادیات علاقه دارند تا بر معنویات. اعمال قدرت حاکمان جمهوری اسلامی ایران را بر مادیات همه دیده اند که نیازی به بحث نیست. صرف نظر از اینکه آنها گرایش بر مادیات دنیوی را  تحقیر مینمایند، از نظر عملی بیشتر بر مادیات علاقه دارند تا بر معنویات.)

در توضیح بیشتر پیرامون این بخش به عرض می رسانم همانطور که قبلاً اشاره شد، از نظر تکوین عالم ماده، مساوی با عالم طبیعت است و لذا هر امرتکوینی مربوط به ظاهر عالم طبیعت ، طبیعتاً مادّی خواهد بود و چیزهایی مربوط به عوالم دیگر ،مربوط به آن عوالم مثل عالم مثال ، عالم مجردات و عالم اسما و صفات خواهد بود .

 چیزی که در این جا قابل دقت و توجه است این است که بحث فعلی ما در مورد موجودات تکویناً مادی یا تکویناً مجرد نیست ،تا آقای نظری اشکال کند که اگر هر کاری که در دنیا انجام می شود مادّی است، پس کارهای آخرت که کارهای معنوی است باید در خارج از عالم دنیا و در خود عالم آخرت انجام شود و گر نه هر کاری که  در عالم دنیا انجام می شود مادی بوده و به همین جهت تلاش جمهوری اسلامی که بر محور زندگی دنیوی می چرخد ، نیز مادی بوده و کدام دست آورد معنوی نخواهد داشت.

ما در مورد امور مادی و معنوی تکوینی بحث نمی کنیم زیرا امور تکوینی از اراده و اختیار ما بیرون هستند و بحث فعلی ما در مورد آنها نیست، بحث اصلی ما در امور و کارهای اختیاری خود ما است که در همین دنیا انجام می شوند و بحث می کنیم که کدام کار فردی یا اجتماعی ما جنبه ی مادیت دارد و کدام کار ما با چه شرایطی می تواند جنبه ی معنویت پیدا کند، همانطور که قبلاً اشاره شد ،جهت اصلی کارهای اختیاری ما را انگیزه ها ، اهداف ، نیت ها و رویکردهای ما تعیین می کند برای این که مطلب بیشتر روشن گردد ، مثالی را خدمت شما تقدیم می نمایم  و آن اینکه انسان در نگرش دینی مرکب از روح و بدن است، روح انسان بنا بر اختلافی که در بین فلاسفه اسلامی وجود دارد یا در حدوث و بقا یا در بقای تنها مجرد است وقتی انسان  مرکب از دو بخش روح وبدن باشد،طبیعی است که هر یکی از روح و بدن خواسته ها و نیازهایی مخصوص خودش را دارد که تأمین آنها نیز کارهای ما را به مادیت  و معنویت جهت می دهد ، به این معنی که چیزهایی که در صدد تأمین نیازهای روح انسان بوده و با چنین انگیزه ای صورت بگیرد ولو در همین دنیا انجام شود می تواند کار معنوی و روحانی محسوب شود و چیزهایی که در راستای برآورده سازی نیازهای جسم و بدن انسان باشد و با چنین هدفی انجام شود، طبعاً مادی و جسمانی خواهد بود به همین جهت کارهایی که با انگیزه الهی، اجر و پاداش اخروی و تأمین نیازهای روحی انجام می شود نظیر عبادات اعم از فردی و اجتماعی و ... و همه کارهای خیر و مفید با انگیزه تقرب به خداوند و خدمت به بندگان خدا و رسیدن به پاداش اخروی و انجام کارهایی که جنبه روحی و اخلاقی دارند به دلیل اینکه در همه این کارها و امثال آنها انگیزه ی غیر مادی و غیرظاهری وجود دارد، این کارها  از کارهای معنوی  محسوب می شوند ، گاهی یک کار ظاهراً جسمانی ومادّی با نیت و انگیزه الهی و معنوی کاملاً کار روحانی و معنوی محسوب می شود و گاهی برعکس یک کاری ظاهراً روحانی و معنوی در اثر نداشتن نیت و انگیزه صحیح کاملاً کار جسمانی و مادی محسوب می شود ، به همین جهت در متون دینی فراوان سفارش شده است که انسان باید تمام کارهای خود حتی کارهای صد در صد مادی و جسمانی نظیر خوردن، خوابیدن ، آشامیدن ارضای غرایز جنسی و امثال آن را نیز با انگیزه و نیت انجام دستورات الهی انجام دهد که با این نیت و انگیزه ضمن اینکه نیازهای جسمانی و طبیعی خود را تأمین می نماید ، از ثواب و اجر معنوی و کمال روحانی آن نیز بهره مند می شود ، همانطور که در صورت عکس کسی که کار ظاهراً صد در صد معنوی مثل نمازشب ، انجام مناسک حج و... را بدون چنین انگیزه الهی و به قصد نشان دادن به مردم و تفاخر و امتیازات دنیوی انجام دهد، این کار شان هیچگونه اجر و پاداش معنوی نداشته و کاملاً کار مادی و دنیوی محسوب می شود.

با این معیار می توان مادی یا معنوی بودن بسیاری از کارهای فردی و دولتی را تشخیص داد و به خوبی درک کرد که چه کارهایی معنوی هستند و چه کارهایی مادی هستند .

با این معیار ممکن است کار همان صوفی وعارف و مرتاض تارک دنیا نیز کار دنیوی و مادی محسوب شود و هیچ بهره معنوی جز شهرت و نام و نشان دنیوی نداشته باشد ولی کار کسی که بر اریکه قدرت دولتی و خلافت تکیه زده و آن را وسیله ی خدمت به بندگان خدا قرار داده است و در چهارچوب دستورات دینی و در حد رفع نیاز مشروع ، از رفاه و عیش و نوش نیز بهره مند بوده  و تمام کارهای خود را با نیت وانگیزه الهی انجام می دهد و با داشتن تمام امکانات دنیوی ، دل به آنها نبسته و آنها را وسیله بندگی و عبودیت و اطاعت از فرامین الهی قرار می دهد چنین انسانی کارهایش معنوی محسوب شده و از ثواب اخروی آن نیز بهره مند می گردد.

بنابراین از مطلق تارک دنیا بودن و یا نداشتن دنیا  نمی توان معنویت کسی را به دست آورد همانطوری که تنها با داشتن دنیا نمی توان ضد معنویت کسی را استنباط کرد. هر چیزی برای خودش معیار دارد ، معنویت ومادیت کارها را نیز باید طبق معیار های خاص آن ها سنجید و همانطور که اشاره شد انگیزه های افراد در کارهایی که انجام می دهند نقش اساسی و تعیین کننده را در تعیین جهت کار های شان دارد و شناخت انگیزه های افراد در کارهای شان از چیزهایی نیست که بتوان به طور عادی و حتی از راه دور تشخیص داد که هر کسی کار خود را بر چه انگیزه ای انجام می دهد آنچه برای ما معلوم است ظواهر کارها است و در ظواهر کارها وقتی دقت می کنیم ساده زیستی و رعایت بعضی از ظواهر مسئولین نظام جمهوری اسلامی خلاف گفته ی شما را نشان می دهد و از آنجائیکه بحث ما در مورد افراد نیست توضیح بیش از این را لازم نمی دانم ادامه نوشته شما را مطالعه می کنیم :

آیا چیزهایی گفته شده در مورد امام علی قهرمان سازی و جعل واقعیات تاریخی است ؟

(جالب اینکه روحانیون همیشه از دورانهای گذشته سمبول و قهرمان سازی می نمایند. چرا که در خلق این الگو سازی دست باز دارند و هرطوریکه دل شان بخواهند، میتوانند حقیقت های تاریخی را جعل و تحریف کنند. بعنوان مثال آقای مظفری نوشته است که امام علی  «ارزش کل حکومت را به اندازه آب بینی بز یا کفش کهنه و پینه پینه ی خود ندانسته است.»

ما میگوئیم که پراتیک معیار حقیقت است نه ادعا. امام علی ای که در راه اسلام شمشیر زده است، در وقت تقسیم غنایم سهم بسزایی داشت، برای جانشینی پیامبر با ابوبکر و عمر تا توانیست مجادله کرد، برای بیت المال ساختن جایداد های به غنیمت گرفته شده از جمله باغ فدک با عمر و ابابکر دعوا و مرافعه براه انداخت. برای قدرت یا خلافت گیری با معاویه و شرکایش جنگید. صاحب کنیز و غلام بود، صاحب آرگاه و بارگاه بود. تا زمانیکه به قتل نرسیده بود، از مزه خلافت دست بردار نبود و غیره و غیره.

 خوب وقتی این شخصیت مذهبی از نظر عملی دارای چنین صفات و جاه و مقامی بوده است، دیگر چه معنا دارد که بگوید ارزش کل حکومت را به اندازه آب بینی بز یا کفش کهنه و پینه پینه ی خود ندانسته است؟ بیشک این ادعا وقتی میتوانیست مصداق پیدا کند که این امام به تمام این ارزش ها پشت پا میزد.

ولی آقای مظفری؛ ارزش کل حکومت را از نظر امام علی قطعاً مردود ندانسته و برای مشروع دانستن آن یک پسوند دیگری را تجویز کرده و آن اینکه: «مگر این که در ضمن آن بتواند حقی را به حق دار برساند و یا جلوی ظلم ظالمی را بگیرد.»

آقای مظفری آیا از میان حکمای مسلمین کسی را سراغ دارید که حاکمیتش را بر حق جلوه نداده و مدعی نبوده باشد که پاسدار ارزش های حق بر حقداری نیست؟ یقیناً که چنین شخصی نبوده و تمامی این شخصیت های مذهبی چنین ادعایی داشته اند که برای ایجاد عدالت و ریشه کن کردن ظلم در جامعه، حکومت داری کرده اند.

حال که چنین ادعاهای فراوانی وجود دارند، پس معیار تشخیص چیست؟ مسلم است که معیار تشخیص و قضاوت عمل انسان است نه ادعا ها.)

در این بخش در ابتدا از قهرمان سازی و جعل و تحریف حقیقت های تاریخی توسط روحانیون سخن به میان آورده اید و سپس به مواردی از زندگی امام علی (ع) اشاره کرده اید که به گمان شما جمله ای را نقض می کند که از آن حضرت نقل شده است گرچند دیگران را به تحریف واقعیت تاریخی 1400سال قبل متهم  کرده اید ولی در نقل این جمله که از آن چند هفته نمی گذرد و متن آن کاملاً در دسترس و موجود است خود نیز گرفتار تحریف شده اید و با تقطیع و ایجاد فاصله در بین یک جمله  خواسته اید موارد نقض خود را جا بیندازید. در حالیکه انصاف حکم می کند که جمله و حتی تمام مطلب را به صورت کامل در نظر گرفته بعد موارد نقض آن را بیان نمائید.

به هر حال پیرامون این مطلب چندی قبل نیز مطالبی را خدمت شما تقدیم نموده ام و در همین وبلاگ(آیینه)  فعلاً نیز موجود است ولی به طور خلاصه در این جا عرض می کنم که از دیدگاه امام علی (ع) نه تنها خلافت و حکومت بلکه تمام دنیا جنبه ای وسیله ای دارد و ایشان به دنیا و هر چه در آن هست به عنوان هدف مستقل نگاه نکرده است ، بلکه به  آن به عنوان وسیله رسیدن به حق و احقاق حق و ابطال باطل نگریسته است ، لذا از سهم حضرت در غنایم گرفته تا از قیمت باغ و زمین های مزروعی احداثی خود و...  به جز اندکی از آن که صرف زندگی ساده اش می شد بقیه در راه خدا و کمک به مستمندان به مصرف رسیده است که اگر خواسته باشید به طور مفصل تر پیرامون آن بحث می کنیم .

 اما در امر جانشینی پیامبر(ص) با وجود تمام مدارک بر حقانیت و شایستگی و  مأموریت خود برای تصدی آن و با وجود داشتن امکانات دیگر برای مقابله با حکومت ، تنها از منطق و استدلال کار می گیرد و در مقابل خلفای اول و دوم برهان اقامه می کند و اعتراضات آنها و دیگران را منطقی پاسخ می دهد که در خطبه 172 نهج البلاغه آمده است که : کسی به من گفت : ای فرزند ابوطالب تو نسبت به این امر (خلافت) حریص می باشی ، در پاسخش گفتم : به خدا سوگند شما با اینکه از (پیامبر) دورترید حریصتر هستید (اما) من شایسته ونزدیکترم من تنها حق خویش را مطالبه می کنم و شما بین من وآن حائل می گردید ، ودست رد به سینه ام می گذارید و آنگاه که در جمع حاضران اقامه دلیل نمودم مبهوت و سرگردان ماند ، نمی دانست در پاسخم چه بگوید؟! »

آیا حق خواهی و اقامه دلیل و برهان به صورت منطقی و معقول ، مجادله و جرم است ؟! اگر در این حد از حق خودش دفاع نمی کرد و برای گرفتن آن اقدام نمی کرد امروز حضرت را مورد مواخذه و بازخواست قرار نمی دادیم ؟! شما حق خواهی حضرت را مجادله برای گرفتن خلافت می نامید ولی در مقابل عده ای اعتراض می کنند که چرا حضرت برای گرفتن حق خود قیام مسلحانه ننمود و چرا برای رسیدن به قدرت وخلافت حمام خون راه نینداخت !! در مقابل هر دوی این اعتراضات باید به صورت منطقی و معقول هم نحوه حق خواهی و درستی و نادرستی آن را بررسی کرد که آیا درست می گفته است یا نه و هم نحوه سکوت و علت خانه نشینی آن را به دقت مورد بررسی و تحقیق قرار داد که در نتیجه به این واقعیت پی خواهیم برد که حق خواهی حضرت تا مقداری که ضرر و خطری  متوجه اصل و اساس اسلام نداشته است به صورت معقول صورت گرفته است اما وقتی که اصل و اساس اسلام را با مطالبه این حق خود در خطر می بیند از آن دست برداشته و مدت 25 سال را با سکوت و خانه نشینی هم چون کسی که استخوان در گلو و خار در چشم دارد سپری می کند و بعد از 25 سال و پس از هجوم مردم و بیعت با آن حضرت ، حجت را بر خویش تمام یافت و قسم یاد کرد که «به خدا سوگند ! خدائی که دانه را شکافت وانسان را آفرید، اگر نه این بود که جمعیت بسیاری گرداگردم راگرفته و به یاریم قیام کرده اند و از اینجهت حجت بر من تمام شده است واگر نبود عهد ومسئولیتی که خداوند از علما ودانشمندان (هرجامعه) گرفته که در برابر شکمخواری ستمگران وگرسنگی ستمدیدگان سکوت نکنند ؛ من مهار شتر خلافت را رها می ساختم واز آن صرف نظر می نمودم و آخر آن را با جام آغازش سیراب می کردم (آن وقت) خوب می فهمیدید که دنیای شما (باهمه زینتهایش ) در نظر من بی ارزشتر از آبی است که از بینی بزی بیرون آید! (نهج البلاغه خطبه 3)

 خلافت و حکومت از نظر امام برای احقاق حق و ابطال باطل ارزش دارد و بدون آن به پشیزی نمی ارزد چنانچه در خطبه 33 نهج البلاغه آمده است که عبدالله بن عباس می گوید : در منزل ذی قار بر امیرمومنان وارد شدم هنگامی که مشغول پینه نمودن کفش خود بود! به من فرمود : قیمت  این کفش چقدر است ؟ گفتم : هیچ ، بهایی ندارد! فرمود : «به خدا قسم همین کفش بی ارزش برایم از حکومت بر شما محبوب تر است مگر اینکه با این حکومت حقی رابه پا دارم و یا باطلی را دفع نمایم ...» و این را در عمل نیز به خوبی نشان داد وقتی در شورای شش نفره برای تعیین جانشین خلیفه دوم با امام شرط شد که اگر به روش شیخین یعنی خلیفه اول ودوم عمل می کنی تو را به عنوان خلیفه انتخاب می کنیم، امام این شرط را به دلیل مخالف بودن بعضی از  سیره آن دو با حق، نپذیرفت و فرمود که اگر خلافت را به دست بگیرم تنها بر اساس کتاب خدا و سنت نبوی رفتار می کنم و به همین خاطر پای حرف حقش ایستاد و از خلافت صرف نظر کرد و پس از آنکه مردم بعد از قتل عثمان با علی (ع) بیعت کردند که چگونگی آن را حضرت بعدها چنين ياد کرده است : «وَ بَسَطْتُمْ يَدِي فَکَفَفْتُها. وَ مَدَدْتُمُوها فَقَبَضْتُها. ثُمَّ تَداکَکتُمْ عَلَيَّ تَداکَّ الاًّبِلِ الهِيْمِ عَلي حیاضها يَوْمَ وِرْدِها حَتَّي انْقَطَعَتِ النَّعْلُ وَ سَقطَ الرِّدأُ وَ وُطِئَ الضَّعِيفُ وَ بَلَغَ مَنْ سُرورِالناس بِبَيْعَتِهِمْ اًّيّايَ أنِ ابْتَهَجَ بِهَا الصَّغِيرُ وَ هَدَجَ اًّلَيْهَا الکَبِيرُ وَ تَحامَلَ نَحْوَها العَلِيلُ وَ حَسِرَتْ اِلَيْهَا الکِعابُ؛ (نهج البلاغه خطبه 229)

يعني: شما دست مرا گشوديد و من بستم. شما دست مرا کشيديد و من واکشيدم. چنان هجوم آورديد که شتران تشنه به روز نوبت بر سر آبگيرها هجوم آورند، تا آن حد که پاي افزارها گسيخت و ردأ از دوش مردم فرو افتاد و ناتوانان به زير پا رفتند. چنان مسرور و شادمان بودند که کودکان به وجد آمدند و پيران خانه نشین با پاي لرزان برای دیدار منظره بیعت به راه افتاده بودند و بیماران برای مشاهده بردوشت افراد سوار شده و دوشيزگان نورسیده (براثر عجله وشتاب ) دامن کشان بدون نقاب در در مراسم بيعت حاضر شده بودند».

امام علي (ع) بعد از بيعت عمومی بر منبر رفت و بعد از حمد و ثناي الهي سخنرانی جالبی نموده است که در خطبه 16 نهج البلاغه آمده است و به دلیل طولانی شدن نوشتار به آن نمی پردازم  تنها به این جمله حضرت اکتفا می کنم که به عنوان اتمام حجت به مردم فرمود :

... پس اي خطاکاران و بزهکاران در خانه‏ها پنهان شويد و ميانه‏ي خود را با خدا اصلاح نماييد که توبه‏ي الهي در راه است. هر کس عَلَناً دست به بزهکاري بزند با کيفر الهي تباه خواهد شد. و آنکه حدّ و مرز خود را نشناسد در جهالت اندر است.

و در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ج 1 ص 92 از آن حضرت نقل شده است که: حوادثي به دست شما اتفاق افتاد که من شما را معذور نمي‏شناسم و دستاورد شما را ستايش نمي‏کنم. اما اگر بخواهم مي‏گويم: خداوند از گذشته‏ها در گذرد که نسبت به من ستم کرديد. آن دو تن از پيش رفتند و سومي همانند زاغ تنها به فکر شکم بود. واي بر او اگر بال و پر خود را مي‏چيد و سر خود را مي‏بريد چه بهتر بود. اينک شما بنگريد: اگر خلاف حقي مشاهده کرديد بر آشوبيد و اگر سنّت خدا و رسول را بالعيان مشاهده کرديد ياري دهيد.

حق و باطل همواره درستيزند: حق را هواخواهان فراوان‏اند و باطل را هواخواهان بيشترند. اگر باطل در اثر هواخواهان بيشتر جلوه‏ي بيشتري دارد، از دير باز چنين بوده است و اگر حق در انزوا باشد که حاميان آن اندکند چه بسا که اندک بر فزون غالب آيد و حکومت حق برقرار گردد. اما هيچ‏گاه آب رفته به جوي بازنگشته و دولت از دست رفته به جاي خود برنگشته است.

اگر کار شما به سامان برسد و حق به کرسي بنشيند، معلوم خواهد گشت که شما مردمي سعادتمند بوده‏ايد که آب رفته را به جوي برگردانيده‏ايد. تصور من بر آن است که شما پا به دوره‏ي فترت نهاده‏ايد و ديگر آب رفته به جوي بازنگردد و حکومت حق

برقرار نشود. جز اينکه وظيفه‏ي ما کوشش و تلاش است.

«اين را بدانيد که نيکان عترت من و پاکان خاندان من در کودکي از ساير کودکان عاقل ترند و در بزرگي از ساير مردمان داناترند. ما خاندان رسول خدا از دانش خدا پرتو گرفته‏ايم و به فرمان خدا فرمان مي‏دهيم و از پيامبر راستگو سخن نيوشيده‏ايم. از اين روست که اگر از پي ما روان شويد، رهياب مي‏شويد و گرنه خداوند شما را با دست ما خاندان هلاک خواهد نمود.

پرچم حق در دست ما است: هر کس در سايه‏ي پرچم حرکت کند به ما ملحق مي‏شود و هر کس به دنبال مانیاید هلاک مي‏شود. اين را بدانيد که بالاخره خون مؤمنان به وسيله‏ي ما خونخواهي مي‏شود و به وسيله‏ي ما بند بردگي و ذلّت از گردن مسلمين برداشته خواهد گرديد... دعوت رسالت به دست ما آغاز گشت و طومار دعوت به دست ما پايان خواهد گرفت».

سپس از منبر فرود آمد و به منزل رفت (شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 2 ، ص 172)

فرداي آن روز يعني در روز شنبه نوزدهم ذيحجة الحرام سال 35 به مسجد آمد و به منبر رفت و بعد از حمد و ثناي الهي و سلام و صلوات بر رسول خدا خاتم أنبيأ فرمود :

«اما بعد، خداوند که خاتم الانبيأ را به دار بقا برد، مردم به خلافت ابوبکر تن دادند و ابوبکر بعد از خود عمربن خطاب را به خلافت منصوب نمود. عمر بر سيره‏ي ابوبکر مي‏رفت و بعد از خود مسأله‏ي خلافت را ميان شش تن به شوري نهاد و نتيجه‏ي شورا به خلافت عثمان انجاميد. عثمان به اعمالي مبادرت کرد که شما برخي را منکر شديد و انتقاد کرديد و بالاخره او را محاصره کرديد و کشتيد. سپس نزد من آمديد و با کمال ميل و رغبت با من بيعت نموديد. من يک تن از شما هستم. سود و زيان من از سود و زيان شما جدا نيست؛ «لِيَ مالَکُمْ وَ عَليَّ ما عَلَيْکُمْ».

اينک خداوند راه جنگ و قتال را با مسلمانان اهل قبله باز کرده است و فتنه‏ها همانند پاره‏هاي شب تار به شما رو آورده‏اند. در چنين اوضاع و احوال جز صابران آگاه نمي‏توانند صاحب فرمان باشند.  (نهج البلاغه خطبه 171)

 من شما را به راه خاتم الانبيأ مي‏برم. اگر از من با اخلاص و استقامت اطاعت کنيد، آنچه فرمان يافته‏ام به مرحله‏ي اجرا مي‏گذارم و از خدا ياري مي‏طلبم.

«اَلا اِنَّ مَوْضِعي مِنْ رَسُولِ اللهِ بَعْدَ وَفاتِهِ کَمَوْضِعي مِنْهُ اَيَّامَ حَياتِه»: اين را بدانيد که موقعيت امروز من همان موقعيتي است که در زمان رسول خدا داشتم. با همان جديّت و با همان قدرت و با همان سازش ناپذيري. بنابراين فرمان مرا اطاعت کنيد و نهي مرا محترم بشماريد. در کارها و ردّ و انکار آن شتاب مکنيد تا حقيقت آن‏را مکشوف داريم، چرا که انتقادات شما جواب قانع کننده خواهد داشت.

اَلا و اِنَّ اللهَ عالِمٌ مِنْ فَوْقِ سَمائِهِ وَ عَرْشِ أَنّي کُنْتُ کارِهاً لِلولاية عَلي اُمةِ مُحَمَّدٍ حَتَّي اجْتَمَعَ رَاْيُکُمْ عَلي ذلِکَ. اين را بدانيد که خداوند از زير آسمانها و عرش قدرت خود مي‏داند که من از حکومت بر شما خرسند و شادمان نبودم تا آنکه رأي همگان برخلافت من قرار گرفت. علت آن بود که از رسول خدا شنيده‏ام مي‏گفت: هر کس بر مسلمين حکومت براند، روز قيامت بر تيزي پل صراط متوقف بماند و فرشتگان پرونده‏ي او را باز کنند. اگر دادگر باشد خداوند او را به خاطر دادگري نجات خواهد بخشيد و اگر ستمگر باشد پل صراط چنان او را بلرزاند که بندهايش از هم درآيد و سپس با صورت به دوزخ درافتد. ولي چون رأي همگان برخلافت من مستقر گشت، نتوانستم امتناع کنم.

اميرالمؤمنين بعد از يک لحظه سکوت رو به طرف راست و چپ چرخاند و سپس گفت: مبادا فردا زورمندان و ثروتمندان که در نعمت و عافيت دنيا غرق شده‏اند: آنانکه باغ و بوستانها آراسته‏اند و نهرها را به سوي بوستانها چرخانده‏اند. آنها که اينک بر اسبان فربه مي‏نشينند و کنيزان خوش منظر در خانه دارند و اگر خداوند غفار بر آنان نبخشايد مايه‏ي عار و ننگ آنان خواهد بود، موقعي که من حقوق نامشروعشان را از آنان باز دارم و تنها حقوق مشروع آنان را بپردازم بر من خُرده بگيرند و اعتراض نمايند و يا فرياد برکشند که پسر ابوطالب ما را از حقوق مستمرّي محروم ساخت.

الا وَ اَيُّما رَجُلٍ مِنَ المُهاجِرِينَ والأنصارِ مِنْ اَصْحابِ رَسُولِ اللهِ يَري اَنَّ لَهُ الفَضْلَ عَلي مَنْ

سِواهُ لِصُحْبَتِهِ فَاًِّنَّ الفَضْلَ النيِّرَ غَداً عِنْدَ اللهِ. وَ ثَوابُهُ وَ اَجْرُهُ عَلَي اللهِ.

اي مردم! اگر مهاجران و انصار تصور مي‏کنند که بر سايرين مزيّتي دارند اين را بدانند که مزيت و امتياز آنان براي روز جزاست که خداوند اجر و پاداش آنان را فزونتر خواهد داد. اما امروز، هر کس دعوت خدا و رسول را اجابت کرده باشد و ملّت ما را تاييد کند و دين ما را بپذيرد و قبله‏ي ما را قبله‏ي خود بشناسد، از حقوق اسلامي برابر برخوردار مي‏شود و حدّ و حدود اسلامي يکسان بر او جاري خواهد گشت.

فَاَنْتُمْ عِبادُ اللهِ وَ الْمالُ مالُ اللهِ يُقْسَمُ بَيْنَکُمْ بِالسَّوية. لاُ فَضْلَ فيهِ لاِ حَدٍ عَلي اَحَدٍ. وَ لِلْمُتَّقينَ عِنْدَ اللهِ غَداً أَحْسَنُ الجَزأِ وَ افْضَلُ الثَّوابِ. لَمْ يَجْعَلِ الله الدُّنْيا لِلْمُتَّقينَ اَجْراً وَ لا ثَواباً وَ ما عِنْدَ اللهِ خَيْرٌ لِلاَبْرارِ. وَ اِذا کانَ غَداً - اِنْ شأ الله - فَاغْدُوا عَلَيْنا، فَاِنَّ عِنْدَنا مالاً نَقْسِمُه فيکُم وَ لا يَتَخَلَّفَنَّ اَحَدٌ مِنْکُمْ: - لا عَرَبِيُّ وَ لا عَجَمِيُّ. کانَ مِنْ اَهْلِ العَطأِ اَوْلَمْ يَکُنْ - اِلاّ حَضَرَ: اِذا کانَ مُسْلِماً حُرّاً: اَقُولُ قَوْلي هذا وَ أَسْتَغْفِرُ اللهَ لي وَلَکُمْ.

يعني: شما همگان بندگان خدا هستيد و اين اموال از آن خداست که بايد با سهم برابر ميان شما تقسيم شود. هيچ کس را بر ديگري برتري نباشد، جز به تقوا و پرهيزکاري که براي پرهيزکاران به روز رستاخيز بهترين پاداشها مهيّاست. خداوند مقرّر نکرده است که نعمت دنيا اجر و پاداش پرهيزگاران باشد. آنچه در نزد خدا ذخيره باشد، براي پرهيزکاران و نيکان مطلوبتر است. چون فردا شود صبحگاهان حاضر شويد که بيت المال خزينه را تقسيم کنيم. هيچ کس امتناع نکند نه عرب و نه عجم. خواه نام او در دفتر ارزاق باشد و يا نباشد. حتماً حاضر شود. همان قدر که مسلمان و آزاده باشد کافي است. من سخن خود را به پايان مي‏برم و از خداوند براي شما و براي خودم مغفرت مي‏خواهم.

حکومت امام علی (ع) به این شکل و با این شعار و اهداف به وجود آمد وقتی خواست به این شعار ها جامه عمل بپوشاند و در تقسیم بیت المال مساوات را رعایت نماید جمعی از خود خواهان براین کار ایراد گرفته و آن را برخلاف سیاست و حکومت داری اعلان نمودند و حضرت در پاسخ آنان در خطبه 126 نهج البلاغه می فرماید:

 اتا مروني ان اطلب النصر بالجور في من وُلّيتُ عليه؟ و الله لا اطورُ به ما سَمَر سمير و ما اَمًّ نجمٌ في السماء نجما.

آیا به من دستور می دهید که برای پیروزی خود ، از جور وستم در حق کسانیکه برآنها حکومت می کنم استمداد بجویم ؟!

به خدا سوگند که تا عمر من باقی ، شب و روز برقرار و ستارگان آسمان به دنبال هم طلوع و غروب می کنند ، هرگز به چنین کاری دست نمی زنم. اگر اموال از خودم بود ، بطور مساوی در میان آنها تقسیم می کردم تا چه رسد به اینکه این اموال اموال خدا است و (متعلق به بیت المال) آگاه باشید بخشیدن مال در غیر موردش تبذیر و اسراف است این کار ممکن است در دنیا باعث سربلندی انجام دهنده آن شود ولی در آخرت موجب سرافکندگی وی می گردد (احیاناً) در میان مردم (دنیاپرست) گرامیش می نماید ولی در نزد خداوند خوارش می سازد ، هیچکس مال خویش را در غیر راهی که خداوند فرموده مصرف نکرده و به غیر اهلش نسپرد جز اینکه سرانجام خداوند او را از سپاسگزاری آنان محروم ساخت و محبت شان رامتوجه دیگری نمود ، پس اگر روزی پایش بلغزد و به کمک آنان نیازمندگردد بدترین رفیق وملامت کننده ترین دوست خواهند بود.

چنین سخنی را از کدام مصلحي می توان شنید؟ چنین ترازوي دقيقی را که در يک کفه‏ي آن جهان و اخلاق و آنچه در آنهاست قرار بگیرد و در کفه‏ي ديگر آن پوست جوي که از دهان موري به ستم ستانده شود، قرار بگیرد و اين کفه سنگين‏تر از کفه دیگری شود و پوست جو از همه‏ي کهکشانها در اين ميزان عدل سنگين تر باشد در کدام حاکمیت می توان پیدا کرد؟! آنگونه که در خطبه 224 نهج البلاغه می فرماید:

«... به خدا سوگند! اگر اقلیمهای هفتگانه با آنچه در زیر آسمانها است به من دهند که خداوند را با گرفتن پوست جوی از دهان مورچه ای نافرمانی کنم هرگز نخواهم کردو این دنیای شما ازبرک جویده ای کهدر دهان ملخی باشدنزدمن خوارتر وبی ارزشتر است . علی را با نعمت های فناپذیر و لذتهای نابود شدنی دنیا چه کار!! ...»

سروکار علی (ع) با لذت جاودانه پرستش «الله» است که در خطبه 136  مي‏فرمايد:

بیعت شما با من بی مطالعه و ناگهانی نبود ، و کار من وشما یکسان نیست ، من شما را برای خدا می خواهم و شما مرا براي خويشتن مي‏خواهيد. ای مردم ! به من برای اصلاح خود تان کمک کنید. به خدا سوگند داد مظلوم را از ظالم می گیرم وافسار ظالم را می کشم تا وی را به آبخورگاه حق وارد سازم اگر چه مایل به این کار نباشد. آری ، این سیاست حق محوری و عدالت طلبی علی (ع) بود که بر عده ای گران آمد و نتوانستند چنین حکومتی را تاب بیاورند و لذا سه جنگ و یران گر جنگ جمل و صفین ونهروان را برعلیه حضرت تحمیل نمودند و در آخر نیز علی (ع) فدای عدالت خواهی شد.

این سخنان و امثال آن ها از هزار سال قبل در منابع تاریخی و روایی موجود اند و چیزی جدیدی نیستند که به گفته ای آقای نظری روحانیون آنها را به خاطر قهرمان سازی جدیداً جعل و تحریف کرده باشند و اگر ایشان خواسته باشند به ادعا اکتفا نکنند و پراتیک عمل کنند و عمل انسان ها را معیار تشخیص و قضاوت قرار دهند، باز هم از آن استقبال نموده و حاضریم با هم زندگی عملی و شخصی امام علی (ع) را از ریز تا درستش براساس منابع تاریخی بررسی کنیم تا به خوبی واضح شود که حضرت به این شعار هایش نیز پای بند بوده است یا مثل دیگر سیاستمداران برای فریب مردم آن ها را بیان داشته اند در این بخش به همین مقدار اکتفا می کنم. تا بعد ...