بسمه تعالی

باسلام خدمت دوستان و بازدیدکنندگان محترم !

دوقسمت از پاسخ سوالات جناب دردمند را در بخش های قبلی مشاهده نمودید در این بخش به قسمت آخر سوالات ایشان می پردازیم که ایشان با توجه به سوالات قبلی شان نوشته اند :

من خوب تضاد ها و اختلاف این آیه ها را درک نمیتوانم . البته نه به این خاطر که خودم نمیتوانم بلکه به این علت که خداوند نخواسته تا من بدانم. برای همین منظور خدا در سوره بقره آیه 7 فرموده است که قهر الله مُهر بر دلها و پرده بر گوشها و چشمهای ایشان نهاد که فهم حقایق الهی را نمی کنند و ایشان را در قیامت عذابی سخت است .
خوب وقتی قهر خداوند، مُهر بر دلها و پرده بر گوشها و چشمهایم نهاده تا فهم حقایق را ندانم؛ چرا باز نا جوانی کرده مرا در قیامت عذاب میدهد؟ من که تقصیر ندارم. مگر این حکم خداوند یک حکم همه جانبه نیست که شامل حال من نیز میشود یا اینکه فرد خاص را گفته و مرا شامل نمی شود؟
منتظر جواب تان هستم. پایان

آیا مُهر زدن خداوند بر دلها با اختیار انسان منافات ندارد؟

پاسخ

همانطور که ملاحظه نمودید دراین بخش از سوالات دوست عزیز جناب دردمند سوالی به عنوان نتیجه ی سوالات قبلی مطرح شده است ایشان وقتی نتوانسته است به گمان خود تعارض و اختلاف آیه های قبلی را در مورد مطالب قبلی برای خود حل کند این ندانستن و نتوانستن خود را  به خواست خداوند مربوط دانسته  و نوشته اند که :

( من خوب تضاد ها و اختلاف این آیه ها را درک نمیتوانم . البته نه به این خاطر که خودم نمیتوانم بلکه به این علت که خداوند نخواسته تا من بدانم. برای همین منظور خدا در سوره بقره آیه 7 فرموده است که قهر الله مُهر بر دلها و پرده بر گوشها و چشمهای ایشان نهاد که فهم حقایق الهی را نمی کنند و ایشان را در قیامت عذابی سخت است .)

 بعد از آنکه این مسئله را مسلّم گرفته  است  این سوال را پرسیده است که :

( خوب وقتی قهر خداوند، مُهر بر دلها و پرده بر گوشها و چشمهایم نهاده تا فهم حقایق را ندانم؛ چرا باز نا جوانی کرده مرا در قیامت عذاب میدهد؟من که تقصیر ندارم. )

حالا به این مطلب و سوال دوست عزیز دقت می کنیم که آیا مُهر بر دلها کار خداوند است یا نتیجه ی کار خود انسان ؟ اگر ثابت شود که کار خداوند است سوال بعدی مطرح می شود که پس چرا در قیامت انسان را عذاب می کند؟ انسان در این میان چه تقصیری دارد؟

ازمطالبی که در بخش های قبلی خدمت دوست عزیز راجع به توحید افعالی ، قضا و قدر الهی و هم چنین علم الهی تقدیم نمودیم پاسخ این سوال نیز تا حدودی معلوم شده است وقتی علم الهی ، قضا و قدر الهی و حتی توحید افعالی جلوی اختیار انسان را نگیرد مُهر نهادن که یکی از کارهای الهی محسوب شده است نیز جلوی اختیار انسان را نخواهد گرفت ، وقتی تضاد و اختلاف که به نظر دوست عزیز ما در مطالب قبلی رسیده است حل شود طبعاً مشکل بعدی که در این بخش مطرح شده است نیز حل خواهد شد اما برای این که  مطلب توضیح بیشتری داده شده باشد روی آن به طور مستقل نیز کمی مکث می کنیم.

در ابتدا از آیه هفتم سوره بقره شروع می کنیم که آیا این مُهر بر دلها کار خداوند است یا کار خود انسان ؟

اگر نگاهی ولو گذرا به آیه قبل از آن بیندازیم کاملاً مشخص می شود که این مُهر نهادن بر دلها نتیجه ی عملکرد خود انسان است ، آدمی وقتی درب  هدایت و سعادت را بر روی خود ببندد و خود را در تاریکی و ظلمت کفر و حق ناشناسی قرار دهد   نتیجه ای جز  تاریکی نخواهد داشت چنانچه خداوند متعال می فرماید :

(کسانی که کافر شدند ، برای آنان تفاوت نمی کند که آنان را (ازعذاب الهی ) بترسانی یا نترسانی ؛ ایمان نخواهند آورد(6) خدا بردلها و گوشهای آنان مُهر نهاده و بر چشمهایشان پرده افکنده شده و عذاب بزرگی در انتظار آنها است. (7))

 همانطور که مشاهده می کنید این آیه صراحت دارد که این نتیجه در اثر انتخاب کفر و ناسپاسی خود انسان به دست آمده است .

همین مطلب در آیه 23 سوره جاثیه به این صورت آمده است :

(آیا دیدی کسی را که معبود خود را هوای نفس خویش قرار داده و خداوند او را با آگاهی (ازاینکه شایسته ی هدایت نیست ) گمراه ساخته و برگوش و قلبش مُهر زده و بر چشمش پرده ای افکنده است ؟! با این حال چه کسی می تواند غیر از خدا او را هدایت کند ؟! آیا متذکر نمی شوید؟!) 
در این آیه نیز در ابتدا عملکرد خود انسان  بیان شده که وقتی انسان به خواسته های دل خود عمل کند و  هوا پرستی را پیشه نماید ، معلوم است که انسان تابع خواسته های دل ، تابع خواسته های الهی نشده تنها از خواسته های نفسانی خود پیروی می کند و چنین انسانی معلوم است که  حرف و دستورات الهی را نمی شنود و آیات و نشانه های الهی را نه با چشم سر می بیند و نه در قلب به آنها باور و یقین پیدا می کند و به همین دلیل مثل کسی می ماند که بر گوش و دلش مُهرخورده و برچشمش نیز پرده افکنده شده است .

در آیات دیگر نیز به جای واژه «ختم» که به معنای مُهر زدن است از واژه ی «طبع» به همان معنی استفاده شده است چنانچه در آیه 155 سوره نساء خداوند می فرماید :

(بخاطرپیمان شکنی آنها ، وانکار آیات خدا، وکشتن پیامبران به ناحق ، و بخاطر اینکه (از روی استهزاء) می گفتند : «بردلهای ما پرده افکنده شده (و سخنان پیامبر را درک نمی کنیم .» رانده ی درگاه خدا شدند.) آری خداوند به علّت کفرشان ، بر دلهای آنها مُهر زده ؛ که جز عدّه ی کمی (که راه حق می پویند ولجاج ندارند) ایمان نمی آورند .)

در آیه 93 سوره توبه نیز می فرماید :

(راه مواخذه تنها به روی کسانی باز است  که از تو اجازه می خواهند در حالی که توانگرند ؛ (وامکانات کافی برای جهاد دارند ) آنها راضی شدند که با بازماندگان [=زنان و کودکان و بیماران] بمانند وخداوند بر دلهایشان مُهر نهاده به همین جهت چیزی نمی دانند.)

دراین آیه نیز مُهر نهادن بر دلها به دنبال اعمال متخلفانی است که با اختیار خود انجام داده اند و با آنکه امکانات رفتن به جهاد را داشته اند اما به بهانه های مختلف و عذرهای ناموجه از رفتن به جهاد سرباز زده و بدون توجه به مسئولیت و وظیفه شرعی و الهی شان خواسته اند همرنگ با افرادی فاقد مسئولیت جنگ و جهاد مثل زنان و کودکان و بیماران در شهر و دیار خود شان باقی بمانند و این کار را برای شان بهتر می دانسته اند .

همین مطلب با تفصیل بیشتر در آیات 104 تا 109 سوره نحل نیز آمده است ازجمله در آنها بیان شده است که :

کسانی که بعد از ایمان کافر شوند ـ غیر از آنهایی که تحت فشار واقع شده اند در حالی که قلبشان آرام و باایمان است ـ آری آنها که سینه ی خود را برای پذیرش کفر گشوده اند غضب خدا برآنها ست ؛  عذاب عظیمی درانتظار شان ! (106) این بخاطر آن است که زندگی دنیا (وپست) را برآخرت ترجیح دادند ؛ و خداوند افراد بی ایمان (لجوج) ر اهدایت نمی کند(107) آنها کسانی هستند که (براثرفزونی گناه) خدا برقلب و گوش و چشمانشان مُهر نهاده (به همین دلیل نمی فهمند) و غافلان  واقعی همانها هستند(108) وناچار آنها در آخرت زیانکارند.(109)

همین طور در آیه 16 سوره محمد(ص) می فرماید :

(گروهی از آنان به سخنانت گوش فرامی دهند اما هنگامی که از نزد تو خارج می شوند به کسانی که علم و دانش به آنان بخشیده شده (ازروی استهزا) می گویند : (این مرد)الآن چه گفت ؟! آنهاکسانی هستند که خداوند بردلهایشان مُهر نهاده و از هوای نفسشان پیروی کرده اند (ازاین رو چیزی نمی فهمند.)

همین طور آیات دیگر نیز این مسئله را به خوبی توضیح داده است که این مهر خوردن بر دلها نتیجه عملکرد خود انسان است و اینگونه نیست که خداوند از ابتدا بر دلهای انسان مهر بزند و سپس به خاطر آن انسان را به عذاب گرفتار سازد .

نه تنها مُهر خوردن بر قلب ، بلکه بسیاری از امراض روحی و روانی انسان نظیر قساوت قلب یا سخت دلی و هم چنین غفلت و ... از پیامدهای رفتار خود انسان برای انسان است . انسانی که  ظلم ، درندگی ، خیانت و جنایت هایی فراوان نظیر جنایات صهیونیست ها را در پرونده ی عمل خود ثبت می کند آیا می توان توقع داشت که باز هم حقایق را ببینند آیا با این کار های شان خود برگوش و قلب خود مهر نزده و برچشمان خود پرده نمی افکنند؟ چیزی که همه دیدیم که جنایت های خود را چگونه توجیه کردند و چگونه بر حقایق پرده پوشانده و می پوشانند.

کسی که در ماديات، لذات جسمى، شهوت رانی و خوشى هاى زودگذر غرق شده  و به ثروت اندوزى، نشست و برخاست با دوستان ناباب و بى خبر، و دورى از مراکز علمی و عبادی ، دچار شده باشد آیا چنین شخصی دچار غفلت از واقعيات ، حقايق، عبادات ، حسنات و ياد آخرت نمی شود؟ آیا چنین افراد بدون تغییر روش و دست برداشتن از راه نادرست می توانند باز هم از فيوضات الهي و سعادت دنيا و آخرت بهره مند باشد؟

بلی ، دوست عزیز ! این اعمال و رفتار خود انسان است که شخصیت وی را می سازد، اسلام برخلاف مسیحیت ، انسان را از ابتدای تولد پاک و معصوم می داند و فطرت اولی آن را خداپرست و متمایل به خوبی و فضایل و زیبائیها  می داند و ادامه تکامل یا تنزل  انسان به خود او واگذار کرده است که آن را  با اختیار و انتخاب خود بسازد. خداوند انسان را با عقل و وجدان و اختيار به دنيا مى آورد و اگر اين كودك سالم و اين موجود آراسته به فطرت توحيدى و پيراسته از آلودگيهاى روانى در دامن پدر و مادرى مؤدّب به آداب انسانيت، يا جامعه اى سالم، يا مدرسه اى واجد شرايط، يا كارگاهى از هر جهت صحيح قرار بگيرد، مؤدب به آداب اسلامی و انسانی مى شود، و انسانى جامع و با فضليت به بار مى آيد.

واگر خدای نخواسته به خانه اى قدم بگذارد كه آثار تربيت الهى و انسانى در آن نباشد و یا به اندازه ای كم باشد که قدرت مقابله با محيط خراب و اجتماع را نداشته باشد، كودك از خانه سالم خارج مى شود، ولى در دامن آلودگيهاى بيرون از خانه قرار می گیرد و دچار انحرافات اخلاقى و عملى گناه دروغ، غيبت، تهمت، تكبر و حرص و بخل و شهوات غلط و انواع و اقسام گناهان دیگر مى گردد ،گرچه هيچ يك از عوامل انحراف، عذرى براى او در پيشگاه حق و انسانيّت ايجاد نمى كند، چون با قدرت اختيار و عقل و وجدان خود مى تواند دست به دامن اولياء و فرستادگان الهى بزند و خود را با استفاده از فرمایشات و دستورات عقل و وحی از مهلکه و خطرات حفظ كند و در صورت آلوده شدن به گناه بداند كه اين گناه ذاتى او نيست بلكه عارضی است که مانند آدم سالمى كه در اثر آب و  هوا یا غذای آلوده دچار بيماري مى شود او هم دچار بیماری گناه شده است كه اگر بخواهد گناه نیز مثل مرض های جسمی قابل علاج است می تواند با  روز به روز قدم برداشتن به سمت خوبی و زیبائی ، بر مرض گناه فایق آمده و بر نورانیت خود و قلب و چشم و گوش و تمام وجود خود بیفزاید اما اگر نخواهد و هم چنان به سمت گناه و معصیت و تاریکی قدم بردارد طبعاً به خود ، چشم وگوش و قلب خود آسیب می رساند چنانچه در روایتی از  حضرت صادق (عليه السلام) از پدر بزرگوارش امام باقر(عليه السلام) آمده است كه آن حضرت مكرّر مى فرمود:

ما مِنْ شَىْء اَفْسَدَ لَلْقَلْبِ مِنْ خَطيئَتِهِ، اِنَّ الْقَلْبَ لَيُواقِعُ الْخَطيئَةَ فَلا تَزالُ بِهِ حَتّى تَغْلِبَ عَلَيْهِ فَيَصيرُ اَعْلاهُ اَسْفَلَهُ:

هیچ چيزى براى دل انسان فاسد كننده تر از گناهى كه مرتكب مى شود نيست، حقیقتاً قلب با گناه آميزش و عادت پيدا مى كند و اين سيه روزى ادامه مى يابد تا وضع قلب به گونه ای واژگون شود كه ديگر طاقت قبول حق را نداشته باشد.

در حدیثی دیگری حضرت صادق (عليه السلام) آمده  است :

اِذا اَذْنَبَ الزَّجُلُ خَرَجَ فِى قَلْبِهِ نُكْتَةٌ سَوْداءُ، فَاِنْ تابَ انْمَحَتْ، وَ اِنْ زادَ زادَتْ حَتّى تَغْلِبَ عَلى قَلْبِهِ فَلا يُفْلِحُ بَعْدَها اَبَداً:

زمانى كه انسان گناهى مرتكب می شود، نقطه ی سياهى در قلبش پديد مى آید، اگر از گناهش توبه كند آن نقطه محو مى گردد، و هنگامى كه بر گناه بيفزايد آن نقطه سياه افزوده مى شود تا تمام صفحه ملكوتى قلب را در خود بپوشاند، آن وقت است كه درِی رستگارى براى هميشه به روى او بسته مى شود.

بنابراین با توجه به آیات و روایات متعدد به این نتیجه می رسیم که مهر خوردن بر دل یا انواع و اقسام تاریکی و قساوت قلب و امراض دیگر ناشی از رفتار و کردار خود انسان است که خود با دست خود زمینه های چنین بیماری ها را برای خود بوجود می آورد و اگر به زودی از آنها دست بر ندارد به هر نتیجه و پیامدی که گرفتار شود جز خود کسی دیگر را نمی تواند ملامت کند. امیدوارم به همین مقدار دوست عزیز ما مطلب را دریافته باشد. از خداوند متعال می خواهیم که ما را از کارهایی که موجب مهر خوردن بر دلهای مان می شود حفظ فرماید .

والسلام.